Menu

افسانه زندگی زردشت

نویسنده: کامران فانی

نسخه PDF نوشته:
| افسانه زندگی زردشت |

زندگانی زردشت، پیامبر ایران باستان، در هاله­ای از افسانه­ها که طی قرون و اعصار فراهم آمده، پنهان است. این افسانه­ها در اواخر دورة ساسانیان در متون پهلوی گرد می­آیند و تدوین می­شوند و از آن پس به این سنت رنگ حقیقت تاریخی می­دهند. از دل این افسانه­هاست که گوشه­هایی از زندگانی حقیقی او آشکار می­شود.

مدت­ها قبل از ظهور زردشت جمشیدشاه به دیوان هشدار می­دهد که به زودی به جنگ آنان خواهد شد. گاوی شگفت در زمان پادشاهی کاووس نیز از نزول وحی به زردشت خبر می­دهد. مقدمات تولد پیامبر در آسمان چیده می­شود. فره ایزدی به زمین نازل می­شود و به خانه زنی به نام «دوغدو» که سرنوشتش زادن پیامبرا ست، حلول می­کند و سراپای زن را در نور خود فرو می­برد. دیوان پدرش را فریب می­دهند که دخترش جادو شده است. پدر او را به قبیله سپیتمان می­فرستد و دختر در آنجا با پوروشسب ازدواج می­کند. قبل از زادن زردشت، سه شب تمام دهکده پوروشسب نور باران می­شود. مبارزه میان نیکی و بدی، روشنایی و تاریکی، همچنان ادامه می­یابد تا سرانجام نوری درخشان ساطع می­شود و در میان شور و شادی جهانیان نوزاد در حالی که می­خندد، پا به جهان می­گذارد. دیوان پوروشسب را هراسان می­کنند که هرگاه کودک بزرگ شود برای او و خانواده­اش تباهی به بار می­آورد. پدر زود باور می­پذیرد و آتش می­افروزد و کودک را به میانش می­اندازد. معجزه­ای رخ می­دهد و آتش کودک را نمی­سوزاند. کم کم زردشت بزرگ می­شود.

در متون اوستایی و پهلوی پانزده سالگی را سال بلوغ دختران و پسران می­دانند. چون زردشت پانزده ساله می­شود، مراسم اعطای کمربند مقدس برای او انجام می­پذیرد. مهربانی و شفقت و همدردی، سخاوت و بخشندگی بر چهره­اش نقش زده است. در اطرافش نیکی و نیکویی می­پراکند و شادکامی و خوشی بر سر و روی هر کسی که به او نزدیک می­شود، فرو می­پاشد. همدردی و عشقی بی­پایان نسبت به بیچارگان و درماندگان در خود احساس می­کند و تاب درد و رنج آن­ها را در خود برنمی­تابد. سرانجام خانه را در جستجوی دانش و راستی ترک می­گوید و در کسب حکمت و دانش می­کوشد.

در سی­امین سال زندگی خود، زردشت ناگهان مردی را می­بیند که جامه­ای تابناک در بر کرده و عصایی روحانی در دست دارد. او وهومن (بهمن) ایزد سرشتِ نیک است که به سوی زردشت می­آید و از او می­پرسد که کیست و چه آرزویی دارد؟ زردشت می­گوید که در جستجوی راستی است و سرچشمه­هایی است که راستی از آن می­جوشد. و هومن به او می­گوید او را به سوی سرور بزرگی که پدر آسمانی هر دوی آنهاست خواهد برد. آنگاه هر دو به سوی آسمان به راه می­افتند و به دیدار اورمزد می­روند و او پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک را برای زردشت شرح می­دهد. امشاسپندان، این ایزدان و فرشتگان جاودان و مقدس نیز هر کدام نکته­ای به او می­آموزند.

زردشت در دهمین سال رسالتش، پس از واپسین دیدار با امشاسپندان نخستین پیرو دینش را باز می­یابد. اینک پیروزی بزرگی نصیب او شده است. به راهنمایی اورمزد به دربار ویشتاسپ (گشتاسپ) شاه می­رود و با سخنان ترغیب کننده و انجام معجزات گونه­گون او را به دین خویش درمی­آورد. دشمنان او در دربار ویشتاسپ از موافقت شاه هراسناک می­شوند و از زردشت می­خواهند با جواب گفتن به سی و سه سؤال حقانیت پیامبری­اش را ثابت کند. زردشت به تمام پرسش­ها پاسخ می­دهد. کاهنان دین کهن می­کوشند با توطئه­چینی از نفوذ زردشت در دربار ویشتاسپ بکاهند. از او نزد شاه بدگویی می­کنند و سرانجام موفق می­شوند او را زندانی کنند. ولی زردشت با انجام معجزه­ای در مورد اسب محبوب ویشتاسپ آزادی خود را باز می­یابد.

آنگاه اورمزد سه تن از ایزدان یعنی بهمن و اردیبهشت و میترا را به دربار ویشتاسپ روانه می­کند تا از پیامبر جدیدش جانبداری کنند. سراسر دربار ویشتاسپ را وحشت و آشفتگی فرامی­گیرد، ولی فرشتگان به او اطمینان می­دهند که فرستادگان دشمنان ایران نیستند و جهت گرفتن تاج و تخت او به آنجا نیامده­اند، بلکه فرستادگان اورمزداند. می­گویند اگر ویشتاسپ از پیامبر جدید جانبداری کند، در عوض سلطنتی طولانی به مدت 150 سال و پسری روئین­تن، اسفندیار، به او ارزانی می­دارند و همزمان به او هشدار می­دهند که اگر به دین جدید درنیاید شر و بدی ملکش را فراخواهد گرفت. آنگاه اکسیر عمر را در فنجانی زیبا به شاه هدیه می­کنند تا بنوشد. شاه چون شربت زندگی را می­نوشد به خلسه فرو می­افتد و در رؤیا جهان مینوی را نظاره می­کند. سپس به همسرش فرمان می­دهد به دین جدید بگرود. ویشتاسپ عمری دراز می­کند و او و فرزندش اسفندیار در راه دین تلاش و کوشش بسیار می­کنند.

زردشت پس از آنکه وحی بر او نازل می­شود، 47 سال زندگی می­کند. راستی را در همه جا می­گسترد. جادو را از میان برمی­دارد و بدی را نابود می­سازد. زمانی در یک حالت خلسه آینده دینش را پیش­بینی می­کند. او را سه فرزند آسمانی است که در هر هزاره معجزه­آسا زاده می­شوند. سرانجام یک فرد تورانی، دشمن زردشت و دینش، او را زمانی که 77 ساله بود می­کشد.

 

مزدک نامه 1 | موضوع : تاریخ

نوشته قبلی : مزدک در شاهنامه | نوشته بعدی : اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مرعشیان

مشاهده : 138 بار | print نسخه چاپی | لینک نوشته |

دی ان ان evoq , دات نت نیوک ,dnn
دی ان ان