Menu

مناسبات فرهنگی و علمی ایران و اندلس

نویسنده: دکتر عبدالله ناصری

اندلس یا همان شبه جزیره ایبری سرزمینی است در ساحل شرقی اقیانوس اطلس و غرب دریای مدیترانه. سرزمینی که قبل از فتوح اسلامی آن، ویزیگوت­ها1 یا گوتهای غربی ـ از نژاد ژرمن ـ بر آن حکم می­راندند. واندالها که نام اندلس را از آن گرفته شده بخشی از ساکنان این سرزمین­اند که بر جنوب آن حکم می­راندند. این حوزه جغرافیایی در عصر امویان و در سال 92 ﻫ.ق با مساعی چهارگانه موسی­بن نصیر، طارق بن زیاد، مغیث رومی و طریف بن مالک معافری فتح شد.2 این سرزمین، تاریخی پرفراز و نشیب را در هشت قرن سپری کرد تا آنگاه که آخرین دولت اسلامی در غرناطه3 ـ زیباترین شهر جنوب ـ به نام دولت بنواحمر یا بنونصر بدست مسیحیان اسپانیا سقوط کرد و در 897 ﻫ.ق کیان اسلامی در این سرزمین تمام شد و با اخراج مسلمانان از این شبه جزیره، به قول استانلی لین پول در کتابThe Moorsin Spain انحطاط اسپانیا آغاز شد.4

اندلس از منظر فرهنگ و تمدن اسلامی کشوری درخشان و صاحب مناسبات گسترده فرهنگی و علمی با سایر مناطق اسلامی و جهان بوده است و در فاصله قرون چهارم تا هفتم هجری از این حیث اهمیت داشته است.

مناسبات فرهنگی این حوزه باسرزمین مشعشع ما ایران نیز فصلی خواندنی از تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی است.

در اینجا تنی چند از سفیران فرهنگی و عالمان دو دیار که از مدارس و معالم دیگری بهره گرفته­اند توصیف و تعریف می­شوند:

 

الف ـ قرن چهارم

1. نخستین ایرانیانی که به اندلس آمده­اند خاندان رازی هستند.

محمد بن موسی رازی اولین آنها بوده که در اوج قدرت دولت اموی اندلس به قصد تجارت به آنسوی جغرافیای اسلام رفت. بعضی از مورخان قرون بعدی آثار علمی به او نسبت داده­اند. آثاری که بدست ما نرسیده است. از جمله کتاب الرایات.5 امّا پسرش احمد رازی کتابی در حوزة انساب معاریف اندلس داشته است.6 و همچنین بنا به قول ابن حزم کتابی در باب اخبار پادشاهان و ملوک اندلس و نیز کتابی از جغرافیای تاریخی قرطبه7 پایتخت دولت اموی اندلس8 که به نظر می­رسد کتاب جغرافیای تاریخی قرطبه بخشی از همان کتاب اخبار ملوک الاندلس است. بخش جغرافیایی آن که به نام «صفةالاندلس» مشهور است، و ترجمه اسپانیولی برگردان شده از زبان قدیم پرتغالی اینک در دست است.9

عیسی بن احمد بر سبک پدر کتابی با نام تاریخ الاندلس نوشته است مفصل و مطول.10

2. ابومحمد عبدالله بن حمود زبیدی اشبیلی: او در بغداد و فارس ملازم ابوعلی فارسی نحوی مشهور بوده است.11 وی که در بغداد و در 372 ­ ﻫ.ق مرد شرحی بر کتاب سیبویه نوشته است.12

3. ابوعبدالله محمد بن صالح معافری اندلسی: او در مصر، شام و عراق شاگردی کرد و سپس به عراق عجم رفت. ابوعبدالله حاکم در همدان از او روایت کرد. در اصفهان و نیشابور مقیم شد و آنگاه در بخارا ماندگار تا سال 383 ﻫ.ق که مرگش فرا رسید.13

4. ابوعبدالله محمد بن احمد بن عبدالاعلی قرطبی معروف به «ورش»14: او در عراق عجم، اصفهان، اهواز و نیشابور مراوده علمی داشته است. در فارس هم از احمد بن عبدالرحمن بن جارود رقی استماع حدیث کرده. به گزارش مقری تلمسانی، وی در سال 393 ﻫ.ق در سیستان مرده است.15

ب. قرن پنجم هجری

1. حافظ ابوزکریا عبدالرحیم بن نصر بن اسحاق تمیمی بخاری: او مولود بخارا در سال 382 ﻫ.ق است. در شام و مصر و افریقیه و اندلس استماع حدیث کرده است. مرگ او در 471 ­ ﻫ.ق در حوراء مصر، در ساحل دریای سرخ رخ داد.16

2. اشهب بن عضد خراسانی: او به دربار بنوحمرّد در اشبلیه17 رفت و سالها در آنجا ماند.18

3. عبدالله بن محمد بن آدم خراسانی: از مشاهیر عالمان خراسانی در اندلس که به خاطر صدای خوشش در قرائت قرآن شهرتش افزون بود.19

4. ابوعلاء عبید بن محمد بن عبید نیشابوری: وی نیز در سرقسطه20 با عالمان اندلسی گفت و شنود علمی داشته است.21

5. احمد بن محمد بن عبدالرحمن بن حمدین انصاری طلیطلی: او که معروف به ابن حداد است، در سال 452 ﻫ.ق از اندلس به قصد حجاز ره سپرد. در فارس و خراسان نیز رحل اقامت افکند و به زادگاهش طلیطله22 بازگشت و تا سقوط این شهر بدست مسیحیان اسپانیا در آنجا بود.23

6. ابونصر (قصر) سهل بن علی بن عثمان نیشابوری: او از شاگردان امام الحرم جوینی و از فقیهان بزرگ شافعی بود و به اندلس رفت و به نشر کلام اشعری پرداخت. ظاهراً در راه بازگشت به سرزمین ایران در سال 531 ﻫ.ق در دریا غرق شده و از دنیا رفته است.24

 

ج. قرن ششم هجری

1. ابوحامد محمد بن عبدالرحیم بن سلیمان غرناطی: او در سال 473 ﻫ.ق در غرناطه زاده شد.25 کمتر از سی سال داشت که راهی مشرق اسلامی شد. در این سفر که به قصد سیاحت و تدوین آثار جغرافیائی صورت گرفت، ایران، ماوراءالنهر، ترکستان و اروپای شرقی را دیدن کرد. کراچکوفسکی می­نویسد در سال 524 ﻫ.ق در ابهر ایران بوده است و به سال 525 ﻫ.ق از دریای مازندران گذشته به رود ولگا رسیده است.26 در موصل بود که به تقاضای شیخ معین الدین ابوحفص اربلی کتاب تحفةالالباب و نخبةالاعجاب خود را نوشت.27 او در سال 562 ﻫ.ق در نود و دو سالگی در دمشق مُرد.

2. سعد الخیر بن محمد بن سهل انصاری بلنسی چینی: او در بغداد شاگرد ابوحامد محمد غزالی بوده و در اصفهان از ابوسعید مطرز استماع حدیث کرده و در همین شهر نصف جهان ازدواج کرده و ثمرة ازدواج دختری به نام فاطمه در همان شهر از آن او شده است. وی که در سال 541 ﻫ.ق در بغداد بدورد حیات گفته، چون از راه دریا سفری به چین هم داشته به چینی ملقب شده است.28

3. ابومحمد (ابوبکر) بن علی بن عبدالله بن یاسر جیّانی: او در سال 492 ﻫ.ق در جیّان اندلس زاده شد. در سال 520 ﻫ.ق به قصد حجّ سفر کرد. در دمشق با ابن عساکر صاحب تاریخ دمشق مراودت علمی پیدا کرد، سپس به خراسان رفت و در بلخ ساکن شد. تا سال 559 ﻫ.ق در بلخ بوده و از عالمان خراسانی بهره گرفته است. در این سال به شام برگشت و پس از چهار سال در شهر حلب دیده از جهان فرو بست.30

4. ضیاءالدین ابوبکر یحیی بن سعدون بن تمام ازدی قرطبی: او در سال 486 ﻫ.ق زاده شد. بیشتر عمر خود را در خارج اندلس بوده است، در مصر، شام، عراق و اصفهان و فارس. ابن عساکر در شام از او استماع حدیث کرده است. ابن شداد مورخ معروف قرن هفتم نیز در موصل نزد او شاگردی کرده است.31

 

د. قرن هفتم هجری

1. ابوعبدالله محمد بن احمد بن سلیمان زهری اندلسی: وی در مصر و عراق و شام سفر علمی داشته است. به اصفهان و عراق عجم هم رفته است. ابوعبدالله در سال 617 ﻫ.ق و به هنگام حملـﺔ مغول به ایران کشته شد.32

2. عبدالرحمن بن محمد بن عبدالملک بن سعید عنسی: او عموی ابن سعید مغربی صاحب المغرب فی حلی المغرب است که به ایران و ماوراءالنهر هم رفته و به هنگام حملـﺔ مغول دسال 616 ﻫ.ق در بخارا کشته شده است.33

او در شهر بروجرد ازدواج کرده و همانجا از این وصلت فرزندی را صاحب شده است. یاقوت حموی دو بیت از اشعار او را نقل می­کند. به گونه­ای که به رغم هوای خوب آن شهر مردم آن دیار را نپسندیده است.34

بروجرد فی طیبها جنّة
ولکنّ یعظّی علی لو مهم
 

 

و ما عیبها غیر سکّانها
وبخلهم جود نسوانها
 

 

بروجرد در خوشی بهشت است، عیبی جز مردمش ندارد، لیکن عیب کنسی مردانش با سخاوت زنانش پوشیده است.

3. ابوبکر عمر بن عثمان بن محمد خراسانی باخرزی: او به شهرهای غرناطه و مرسیه35 رفت و مدتی در آنجا استماع حدیث کرده است.36

4. تاج الدین ابواحمد عبدالله بن عمر بن محمد بن حمویه سرخسی: در سال 572 ﻫ.ق در سرخس زاده شد. سالها در مغرب اسلامی به فراگیری علوم مختلف پرداخت. وی ظاهراً سفرنامه­ای داشته که مفقود شده است؛ اما مقری تلمسانی از او فراوان نقل کرده است.37

5. ابوالبرکات عمر بن مودود فارسی بخاری سلماسی: فقیه و متکلم مولود شهر سلماس که از سال 630 ﻫ.ق در مالقه اندلس ساکن شد. در همانجا با ابن ابّار اندلسی صاحب التکمله دیدار داشته است.38

6. ابومحمد عبدالعزیز بن حسن بن هلال لخمی اندلسی: او در سال 577 ﻫ.ق در اندلس زاده شد. به مکه، بغداد، اصفهان و خراسان سفر کرد تا از عالمان آن دیارها فرا گیرد. ابومحمد در بصره و در سال 617 ﻫ.ق از دنیا رفت و کنار مقبرة سهل شوشتری مدفون شد.39

 

 

پی­نوشت­ها

  1. wisigoths
  2. ابن عذاری مراکشی؛ البیان المغرب فی اخبار الاندلس و المغرب، ج 1، ص 12ـ13.
  3. Granada
  4. نقل از محمد عبدالله عنان، تاریخ دولت اسلامی از اندلس، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ج 5، ص 412.
  5. عبدالواحد ذنون طه؛ نشأة تدوین التاریخ العربی فی الاندلس، ص 19ـ22.
  6. حمیدی ازدی، جزوة المقتبسی فی ذکر علماء الاندلسی، ص 92؛ مقری تلمسانی، نفح الطیب فی غصن الاندلس الرطیب، تحقیق احسان عباس، ج 3، ص 111.
  7. Cordova
  8. رسائل ابن حزم، ج 2، ص 182 (رسالة فی فضل الاندلس). فرانتس روزنتال نیز همین تأکید را دارد. علم التاریخ عندالمسلمین، ترجمه صالح العلی، ص 210.
  9. عبدالواحد نون طه؛ نشاة تدوین التاریخ العربی الاندلسی، ص 44.
  10. ابن حیان اندلسی؛ المقتبس، تحقیق محمودعلی مکی، ص 265.
  11. نفح الطیب، ج 2، ص 647.
  12. همان؛ محمد بن حسن زبیدی، طبقات الخویین و اللغویین، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ص 339. زبیدی اشبیلی پسر عم نویسنده کتاب مذکور (طبقات اللخویین) است.
  13. ابن فرخی، تاریخ علماء الاندلس، ج 2، ص 89؛ نفح الطیب، ج 2، ص 290
  14. منسوب به قرائت و روش از قراءات رایج. ابوعبدالله مشهور به این سبک بود.
  15. نفح الطیب، ج 2، ص 214ـ215.
  16. همان، ج 3، ص 62ـ64.
  17. sevilla
  18. نفح الطیب، ج 3، ص 118.
  19. همان، ج 3، ص 138.
  20. Zaragoza
  21. همان، ج 3، ص 66ـ67.
  22. Toledo
  23. ابن ابّار، التکمله، تحقیق ابراهیم ابیاری، ج 1، ص 23.
  24. نفح الطیب، ج 3، ص 67.
  25. همان، ج 3، ص 235ـ236.
  26. تاریخ نوشته­های جغرافیایی در جهان اسلامی، ص 237.
  27. همان، ص 238؛ نفح الطیب، ج 2، ص 236.
  28. همان، ج 2، ص 632؛ ابن ابّار، التکمله، ص 714.
  29. Jaen
  30. ابن­ابّار، التکمله، ج 2، ص 500ـ501، نفح الطیب، ج 2، ص 58 و 157؛ ابن عدیم، بغیةالطلب فی تاریخ حلب، تحقیق سهیل زکّار، ج 1، ص 381 و ج 7، ص 340ـ341.
  31. نفح الطیب، ج 2، ص 117ـ118. ابن خلکّان، وفیات الاعیان، ج 6، ص 171ـ172.
  32. نفح الطیب، ج 2، ص 214.
  33. همان، ج 2، ص 272.
  34. معجم البلدان، ج 1، ص 404.
  35. Murcia
  36. نفح الطیب، ج 3، ص 65ـ66.
  37. همان، ج 3، ص 144.
  38. همان، ج 3، ص 144.
  39. همان، ج 3، ص 221.

 

مزدک نامه 3 | موضوع : رجال

نوشته قبلی : حلاجِ ماسینیون | نوشته بعدی : محمد بن عبدالوهاب و محمد حیاة السندی

مشاهده : 93 بار | print نسخه چاپی | لینک نوشته |

دی ان ان evoq , دات نت نیوک ,dnn
دی ان ان