Menu

در سنگر آزادی

نویسنده: منوچهر پزشک

در سنگر آزادي، فردريش آوگوست هايك، ترجمه (و انتخاب) عزت الله فولادوند، تهران، لوح فكر، 1385.

 

كتاب حاضر در بر دارنده، يازده گفتار از نويسنده است كه در طول ساليان در جاهاي گوناگون چاپ شده اند، نمايه‌ای در پايان كه مترجم افزوده است، و مقدمه‌ای (در پنجاه صفحه كه تقريبا به اندازه دو گفتار كتاب حجم دارد)، در معرفي و در پيرامون زندگي علمي و آثار و تفكر نويسنده، كه مترجم دانا و مسوول، استاد دكتر عزت‌الله فولادوند در آغاز اين كتاب نگاشته، كه بي شك كمك بزرگي در فهم و استفاده هر چه بيشتر از اين اثر به شمار ميرود. موضوع اين كتاب فلسفه سياست و اقتصاد است و نويسنده آن هايك، بي ترديد از فيلسوفان زمان ماست. اما آنچه در باره اين ترجمه بايد گفت اينست كه در واقع بايد براي اين اثر دو نويسنده در نظر داشت: هم هايك كه اين گفتارها را نوشته است؛ و هم دكتر فولادوند كه با شناخت، جستجو و انتخاب، اين مقاله‌ها را از كتابها و نشريات گوناگون برداشته و به فارسي در آورده و همه آنها را در يك كتاب در پيش چشم خواننده قرار داده است. وقتي كتاب مطالعه شود، خواننده خود اذعان خواهد كرد كه گفتن اين كه كتاب دو نويسنده دارد، تنها يك دعوي نيست. به ويژه پس از آنكه در يابد كه با وجود گوناگوني مقالات، كه هر يك در زماني ديگر نوشته شده‌اند، يك خط مشخص در همه آنها، يعني دفاع از آزادي فردي و اقتصادي و وضع نظريه در باره آن، قابل تشخيص و دريافت و پي‌گيري است، چنانكه گويي نويسنده، كتاب واحدي نوشته و هر يك از گفتارهاي كتاب، فصلي از آن به شمار ميروند كه از پيش طرح شده‌اند. پيداست كه زحمت بسياري براي آماده‌سازي و ترجمه كتاب كشيده شده است و جا دارد كه خواننده از خود بپرسد كه آيا به وجود آوردن اين اثر ارزش آن همه زحمت را داشته است؟ بي گمان آن خواننده‌ای كه بتواند به چنين پرسشي برسد، پس از مطالعه مقدمه و سپس متن كتاب، به پاسخ خود نيز خواهد رسيد.

در باره نويسنده: زندگي و هماهنگ با آن تاريخ رشد و تحول انديشه هايك (1899ـ1992م) در مقدمه دكتر فولادوند (صص 7ـ20) آمده است. در اينجـا تنهـا براي داشتن زمينه‌ای از انديشه او، چند سطري از همان مقدمه ميآيد. وي در وين، زمانيكه پايتخت يكي از امپراطوري‌هاي بزرگ دنيا بود به دنيا آمد. بلوغ و جواني او با سقوط امپراطوري همزمان شد. خود او هم در جنگ بزرگ، جنگ جهاني اول، شركت داشت. پس از جنگ در اتريش موفقيت به دست آورد و به خاطر انديشه‌هايش، كه به صورت سخنراني و نوشته منتشر ميشد، مشاغل مهمي يافت. اما اين توفيق‌ها با فراز و نشيب‌هايي همراه شد. پس، چند سالي به انگستان رفت. مدتي نيز به ايالات متحد آمريكا، شيكاگو رفت و سرانجام به اتريش بازگشت و در فرايبورگ، درگذشت. همه اين مسافرت‌ها به دعوت دانشگاهها بود و وي همواره در مشاغل آكادميك، در لندن و شيكاگو و سالزبورگ و فرايبورگ، به تدريس و نگارش كتاب و مقاله مشغول بود. اين درست است كه رشته اصلي او اقتصاد سياسي و فلسفه سياست است، چنانكه مترجم او را به عنوان ”يكي از برجسته‌ترين اقتصاد دانان و فيلسوفان سياسي قرن بيستم“ معرفي ميكند، اما بي‌گمان هايك يكي از بزرگ ترين فيلسوفان زمان ما نيز به شمار ميرود، زيرا آنچه او انديشيد و در انتشار آن كوشيد، بدون داشتن يك زيربناي فلسفي غير ممكن است و كاريست كه فقط از فيلسوف ساخته است. نوشته‌هاي او، هرچند در موضوع اقتصاد، بازار، سياست و غير آن باشد، اولا، پر از آگاهيها و مطالب آموزنده عميق و ظريف و طرفه و جديد است و ثانيا، چهاچوب و خط سيري دارد كه بر زيربناي فلسفي استوار است كه خود هايك، آن را به روشني معرفي ميكند و خواننده نيز به آن آگاه است. پس اين يك تعارف نيست كه كسي مانند كارل پوپر، او را چونان استاد بزرگ و الهام دهنده خود، ميستايد (ص 7). با اين همه اين نيز بايد گفته شود كه انديشه‌هاي هايك، هر چند از زبان و قلم مرد مشهوري چون او بيرون ميآمد، زماني دراز در حاشيه ماند و بهتر است بگوييم كه در حاشيه قرار داده شد. زيرا هايك كه به اصطلاح در دو جبهه مبارزه ميكرد، چنانكه بعد بيشتر توضيح داده خواهد شد، از هر دو سو نيز مورد تعرض قرار ميگرفت. نخست انديشه‌هاي او بر ضد هر گونه تمركزگرايي سياسي و توتاليتاريسم بود كه مسلما از سوي پيروان بسيار و در عين حال پر نفوذ آن، مقابله ميشد. دوم، در درون جبهه به اصطلاح خودي، يعني دفاع از اقتصاد آزاد و سرمايه داري نيز، به دلايلي كه تا حد زيادي مربوط به اوضاع سياسي و شكل قدرت بندي دولتهاي اروپايي در برابر هم بود، طرفداران دولت متمركز و معتقدان به دخالت دولت در همه امور اقتصادي، با طرز تفكر او مخالفت ميكردند. از اين رو زماني دراز طول كشيد تا سرانجام، درستي آراء او مورد تاييد دولتمردان و احزاب پرقدرت غرب قرار گرفت. تصور ميكنم كه در اينجا، همين قدر در باره شناسايي هايك كفايت كند و براي آگاهي بيشتر در اين باره، باز هم به مقدمه ممتع و موسع مترجم دانشمند ارجاع ميدهم.

در باره كتاب: چنانكه گفته شد، كتاب اثري با طرح پيشين كه مطالب و فصول آن انديشيده و معين شده باشند، نيست. مقاله‌ها از جاهاي گوناگون انتخاب و جمع آوري شده‌اند، مقاله‌هايي كه خود در شرايط خاص زماني خودشان، به انگيزه‌ای خاص و يا در پاسخ موضوع خاصي، نوشته شده بودند. پس، شگفت نخواهد بود كه هر مقاله، در باره موضوع خاصي باشد و در مجموع، در نظر اول، نظم خاصي به چشم نيايد. هرچند، در تمام مقاله‌ها شيوه تفكري يكسان قابل ملاحظه است و خواننده به خوبي درمييابد كه همه اين مطالب از يك قلم تراوش كرده‌اند.

انديشه‌هاي هايك را، چنانكه بالاتر اشاره شد، در دو مسير ميتوان دنبال كرد. نخست آنكه نفس دفاع او از اقتصاد و بازار آزاد، به خودي خود سدي در راه اقتصاد كمونيستي بود كه در نيمه نخست سده 20م، رشد خود را در جهان در اروپاي شرقي و بخش‌هائي از آسيا نشان داده بود. در عين حال همين دفاع از اقتصاد و بازار آزاد، متضمن دفاع از چهار چوب سياسي متناسب با آن، يعني سرمايه داري و دموكراسي بود. از اين رو، افكار هايك كه مدافعه از آزادي‌هاي فردي به شمار ميآمد، لازمه سرمايه داري و دموكراسي است. به همين جهت هم لبه تيغ حملات وي تنها به سوي كمونيسم و اقتصاد كمونيستي و شكل سياسي حكومت‌هاي آنان نبود، بلكه هر گونه توتاليتاريسم سياسي، چون نازيسم و فاشيسم را هم شامل ميشد. با اين همه از آنجا كه هايك، يك انديشمند اصيل است، يعني فيلسوفي كه در پي كشف ريشه‌هاي مشكلات بشر است تا براي آنها راه حل‌هاي عقلاني بجويد، با سخنان شعارگونه و طرح چيزهايي كه فقط احساسات مخاطب را برانگيزد و سوار بر موج عواطف و احساسات خروشيده عوام گرداند، سرو كاري ندارد؛ كاري كه دقيقا كساني مانند هيتلر و موسوليني ميكردند؛ بلكه در پي ريشه‌يابي و رد عقلاني و آوردن جايگزين عقلاني بود. و اين نيز چيزي بود كه اروپاي آزاد آن دوره، در برابر فاشيسم و نازيسم و كمونيسم، به آن حساس بود و هر گونه نظريه‌ای را، كه به رنگ افكار دولتمردان و قدرتمداران نبود، برنميتابيد. به اين جهت بود كه افكار هايك، مدتها عمدا مسكوت ماند.

اما هايك، يك مبارز سياسي و طالب شركت در قدرت سياسي نبود. هايك فيلسوف بود و همانند همفكر خود پوپر، در پي آن بود كه «حقيقتي» را كشف و اثبات كند و به وسيله آن «نادرستي» را باطل نمايد. پس وي تفكر خود را به طور اصولي و نظام‌مند پي گرفت و در همين مسير بود كه نظريه‌هاي بديع و ارزشمندي ارائه داد كه در مقالات كتاب حاضر ميتوان آنها را يافت.

از جمله مهم ترين دستيافت‌هاي او، نظريه «نظم خود انگيخته» است كه هايك، در راه دفاع از ليبراليسم كلاسيك مورد علاقه خود، در برابر ليبراليسم مهار گسيخته، به آن دست يافت و آن را گسترش داد. به نظر هايك، جامعه و كليه نهادهاي آن، نه چنانكه انگاشته ميشد، به نيروي عقل و با قصد و نيت پيشين انسان طراحي شده اند، بلكه گونه‌ای از نهادهاي اجتماعي، «محصول كنش انسان است، نه قصد يا نقشه او» (ص 37ـ مقدمه ـ نيز: 116ـ117). البته اين جمله از هايك نيست اما هايك با گسترش اين نظريه و با استفاده از علوم مربوط زمان، نظريه نظم خود انگيخته را بنيان ميگذارد.

از نكات طرفه ديگري كه در انديشه هايك در هنگام دفاع از اقتصاد آزاد و انتقاد از برنامه ريزي متمركز يافت ميشود، توجيه و ارزش گذاري او بر روي همه اصناف و طبقات گوناگون فعال در اقتصاد جامعه است كه در برنامه ريزي متمركز ناديده گرفته ميشوند. اين وضعيت هم در جوامع توسعه يافته و هم در جوامع در حال توسعه ديده ميشود. مثلا تكنوكرات‌ها متخصصان تحصيل نكرده را به تمسخر ميگيرند كه در كار خود، مثلا در بازار يا كارخانه، فاقد تحصيلات دانشگاهيند. يا اهل زبان و ادب، همان تكنوكرات‌ها را به تمسخر ميگيرند كه به جز رشته خود از هيچ چيز ديگري اطلاع و سواد درست و حسابي ندارند. در يك جامعه در حال توسعه، دولت خود را متولي همه امور به حساب ميآورد و براي همه چيز ميخواهد از پشت يك ميز، تصميم بگيرد. در يك جامعه توسعه يافته نيز دولت يا گروهي كه فعلا بر امور تسلط يافته، بدون در نظر گرفتن واقعيت‌هاي جاري در بازار، ميخواهد نظر خود را به كرسي بنشاند. همه هم بر افكار خود نام نظر علمي و نظر عقلاني ميگذارند. در اينجا چند سطري از نوشته خود هايك را نقل ميكنيم كه به قدر كافي ساده و روشن است: «امروزه تقريبا كفر است كه كسي بگويد شناخت علمي، خلاصه و چكيده همه شناختها نيست. اما اندك تاملي نشان خواهد داد كه مجموعه‌ای از شناختهاي بسيار مهم ولي متفرق وجود دارد كه به هيچ وجه نميتوان به آن علمي به معناي شناخت قواعد عام گفت. غرض، شناخت شرايط خاص زمان و مكان است كه هر كس با برخورداري از آن، امتيازي نسبت به ديگران پيدا ميكند، زيرا صاحب اطلاعاتي منحصر به فرد ميشود كه استفاده از آن ميتواند سودمند باشد... فلان كارگزار حمل و نقل كه با استفاده از سفرهاي خالي يا نيمه خالي كشتي‌هاي سيار امرار معاش ميكند، يا فلان دلال معاملات ملكي كه شناختي بجز از فرصتهاي آني ندارد، يا معامله گري كه از تفاوت قيمت محلي كالاها سود ميبرد، همه نقش سودآوري ايفا ميكنند كه اساس آن، شناخت ويژه شرايط و لحظه‌هاي زود گذريست كه به ديگران شناخته نيست. واقعيت عجيب اينست كه امروزه به اين قسم شناخت به نظر تحقير مينگرند، و تصور ميرود كه هر كس كه با اينگونه شناخت، نسبت به صاحبان شناخت نظري يا فني بهتر، امتيازي به دست آورد، مرتكب كار شرم آوري شده است» (107ـ108). البته در اينجا فقط بخشي از نظر هايك نقل شد و مقصود از آن تكيه بر اين حقيقت است كه وي چگونه براي همه فعاليت‌هاي سازنده اقتصادي و اجتماعي ارزش و احترام قائل ميباشد. مسلما مورد نظر هايك اين نيست كه هر شخص بي صلاحيت يا بي سوادي در هر كاري وارد شود و جاي مردم تحصيلكرده و داراي صلاحيت را بگيرد. مثلا افرادي تنها با استفاده از قدرت حكومت بر منابع ثروت دست يابند و خود را ثروتمند سازند. اين وضعيت، فقط در حكومت‌هاي توتاليتر و فاسد، و يا جوامعي كه در هرج و مرج به سر ميبرند و حكومتهايشان تنها در فكر حفظ خويشند قابل تصور است.

از ديگر انديشه‌هاي قابل توجه او يكي هم شكستن هيبت و ترس روشهاي آماري است. در بسياري از جاها ديده ميشود كه برنامه ريزان اقتصادي با تكيه بر آمار و ارقام، اقدام به تصميم گيري و سياست گذاري ميكنند بي آنكه به واقعيت موجود در بازار و روشهاي معمول خريد و فروخت مبتني بر نيازهاي عيني در جامعه توجه كنند. در حاليكه همان قسم شناختي كه در بالا از آن سخن گفته شد، اصولا، به قول هايك: «ذاتا نميتواند داخل آمار باشد و بنا بر اين، نميتواند به صورت آمار به مراجع مركزي منتقل گردد» (ص 111).

يكي از جاذب ترين بخشهاي انديشه هايك، انتقادهاي او از حكومتهاي توتاليتر و تفكر در ريشه شناسي موجوديت يافتن آنهاست كه در اينجا با پوپر در يك مسير قرار ميگيرد. همواره اين پرسش براي اهل انديشه وجود داشته است كه چگونه مثلا در جامعه زنده و پر تلاش و صاحب علم و فلسفه‌ای مانند آلمان، كسي مانند هيتلر و همفكران او به قدرت ميرسند؟ يا فاشيسم موسوليني در ايتاليا و فرانكو در اسپانيا؟ يا پينوشه در شيلي؟ و كم و بيش از همين دست در جاهاي ديگر. البته اين موردها همه يكسان نيستند، و مدلهاي حكومتي يكسان و شرايط مشابهي هم ندارند. اما اين كه چگونه اصولا حكومت توتاليتر شكل ميگيرد و يك شخص و گروه محدود وابسته به او همه امور را در قبضه قدرت خود ميگيرند، و اينكه چگونه ميشود كه در چنين حكومتهايي يك عامل درست هم پيدا نميشود و اگر هم باشند، يا به به وسيله فرومايگان صدر نشين به بيرون رانده ميشوند و يا در مسير خواستهاي حاكم به عوامل خنثي مبدل ميگردند، در همه اين مثالها كم و بيش يكسان است. هايك در يك تحليل پرقدرت و زيبا، در نخستين مقاله كتاب (ص 64 و بعد)، ميكوشد به اين پرسش پاسخ دهد و الحق هم كه خوب از عهده بر ميآيد. البته اين گفتار يك نظريه سياسي، يا دستكم سياسي صرف نيست، بلكه تحليلي جامعه شناختي و فلسفي از موضوع است و هدف آن نيز دادن آگاهي به خواننده است كه چگونه با چنين پديده‌ای ميتوان روبرو شد و از وقوع آن پيشگيري كرد.

در پايان بايد اشاره كرد كه مقاله حاضر تنها در باب معرفي اثر نوشته شده است. هدف از معرفي كتاب نيز اينست كه اندكي از حق كساني كه در ساختن جامعه عقلاني بشر امروزي سهم دارند ادا شود. به ويژه هايك، كه سالها در نتيجه توطئه سكوت، از جانب مجامع ذينفع روزگارش، ناديده گرفته شد و بسياري به حرفهاي او خنديدند و سالها بعد بود كه اثر نادرستي روشهايي كه بكار گرفته بودند ظاهر شد و به ارزش انديشه‌هاي بنيادي او پي بردند. با اينهمه انديشه‌هاي او نيز، همانند هر انديشه اصيلي، ميتواند محك نقد بخورد و قابليت نقد پذيري را دارد. و همين نيز آنرا ارزشمند ميسازد. اما البته جاي آن در اينجا نيست. همچنين، زحمت و قابليت استاد فولادوند نيز مشكور و ماجور باد و چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار.

 

 

مزدک نامه 3 | موضوع : نقد و بررسی

نوشته قبلی : قواعد علمی سیر و سلوک عرفانی | نوشته بعدی : اعلامیه‌های زیرزمینی در انقلاب مشروطه

مشاهده : 61 بار | print نسخه چاپی | لینک نوشته |

دی ان ان evoq , دات نت نیوک ,dnn
دی ان ان