Menu

جایگاه فرهنگی «علوم» و «فنون» و انتقال آن‌ها در جامعه‏ های ابتدایی

نویسنده: ناصر تکمیل همایون

پیش‏ سخن

انسان‏ها در هر جامعه و با تعلق به هر قوم، ملت، دین، مذهب و از هر نژاد و در هر جای دنیا با یکدیگر همانندی دارند. جدای ویژگی‏های ارثی نشانه‏های غیرطبیعی که بسیار اندک است، ویژگی‏های زیستی و طبیعی، خصیصه‏های نخستین هر انسانی است که به آن طبیعت انسانی گفته‏اند و نزد حکیمان اسلامی «فطرت» نامیده شده است.1 این خصایص در پیوند با فرهنگ جامعه چه عناصر مادی فرهنگ و چه عناصر غیرمادی آن با وسایل و راه‏هایی که جامعه تعیین کرده است، انسانی اجتماعی (Socialisation) می‌سازد؛ یعنی طبیعت (Nature) انسان را با فرهنگ (Culture) پیوند می‌دهد. این فراگرد جدای از جامعه نیست، حالتی اجتماعی است که واقعیت و تحقیق آن، از لحاظ آحاد جامعه (افراد انسان) امری خارجی و از لحاظ خود جامعه، امری داخلی است.

به دیگر سخن، انسان موجودی اجتماعی، تأثیرپذیر، متحول و تحول‏آفرین است. این موجود در نگاه نخست، مقابل طبیعت و هم‌نوع قرار دارد. از طبیعت- به معنای وسیع کلمه متأثر می‌شود و با توانمندی‏های تاریخی خود در طبیعت دگرگونی ایجاد می‌کند. از معاصران اثر می‏پذیرد یا در آنان تأثیر می‌گذارد. اما از گذشتگان تنها متأثر می‏شود و در آیندگان فقط تأثیرات گوناگون باقی می‌گذارد. انسان دارای کارایی‌های معنوی و نیروهای خدادادی است که در بطن جامعه و از حالت بالقوه به فعلیت و شکوفایی می‌رسد به عبارت دیگر نیروهای درونی و سازندة انسان در تمامی زمینه‌های فکری (نظری) و کرداری (عملی) در پیوند مناسب با جامعه بروز می‏کند و در این راه، خود شیوه‏های گوناگون اتخاذ می‌نماید.2

از هنگامی که انسان در پهنه‏ی گیتی، هر کجا و هر زمان، زندگی جدید و ممتاز از حیوانیت را آغاز کرد، اندیشه دربارة طبیعت و فضای حیاتی، همزمان با تعلیل‏های ابتدایی و دخل و تصرف در محیط و عناصر موجود در آن به‏گون‍ة نخستین جلوه‏های عمومی ناطقیت و شعور و سازندگی (فرهنگ) پدید آمد که تکامل این حالت از نظر آگاهی و شناسایی، هسته‏های آغازین دانش را به وجود آورد و به لحاظ کاربرد و مصرف موجب فن و روش‏هایی شد که بی‏تردید تکنولوژی کنونی بر آن بنیاد یافته است و اگر سائق‍ة زیبایی‏شناسی، لذت دوستی، فطرت کمال‏پرستی و معنویت انسان در پیوند با شناخت طبیعت و تصرف در آن بازشناسی شود، بی‏تردید «هنر» نیز پدیده‏ای همزاد و همسان و طبیعی- انسانی (اجتماعی) نزد همه‏ی قوم‏ها و جماعت‏های بشری و ملت‏ها وجود داشته است.

بررسی پدیده‏های فرهنگی دانش، فن و صنعت (هنر) و نحوة شکل‏گیری و به مرور تفکیک و جدایی و دگرگونی و گسترش نسبی آن‏ها و نیز نحوه انتقال آن دست آورد، از نسلی به نسل دیگر (= آموزش و پرورش) موضوع این گفتار است.

1. جریان شکل‏گیری و شناخت پدیدارهای فرهنگی

شناخت عنصرهای فرهنگی، دانش، فن، هنر و اثرپذیری آنها از یکدیگر و مجموع‍ة آن سه عنصر و متفرعات هر یک از طبیعت و جامعه، موضوع بسیار بااهمیتی است که پژوهش‏های بسیاری دربارة آن انجام گرفته و هنوز هم محققان تاریخ علم، تاریخ تکنولوژی و تاریخ هنر، برای رسیدن به نتایج متقن و دست‏آوردهای عینی و اثباتی در این‏باره کوشش‏های خود را ادامه می‏دهند.3

از آن‏جاکه جامعه‏‏های انسانی، پس از شکل‏گیری آغازین، دارای هویت فرهنگی شده‏اند، بی‏تردید در روند اجتماعی و تاریخی، نشانه‏های پویایی خود را به یادگار نهاده‏اند. علوم، فنون و هنرهای گوناگون در پیوند با آرمان‏ها، باورها، ارزش‏ها و هنجارهای مقبول و حقانیت‏یافته اجتماعی، جای خود را در کلیت‏ها بازیافته‌اند و از طریق نهاد آموزش و پرورش نگه‌داری شده و باروری یافته و در حرکات‌های تاریخی به نسل‌های دیگر منتقل شده‌اند.

چگونگی و ضرورت این امر فرهنگی، در پیوند با سه اصل شناخته می‌شود که در گفتار زیر بدان پرداخته شده است.

الف. اصل جامعیت تاریخی

عملکرد فرهنگی، در حیط‍ة نهادی، با جامعه تام (La societe Globale) رابطه‌ای متقابل دارند و در پیوند با دیگر نهادها مانند اقتصاد و حکومت، حرکت زمان ساخته (تاریخ) و بر دوام خود را پیش می‌برند.

پی‏ریر روسو دراین‏باره نوشته است:

به نظر ما علم صرف نظر از نتایج فنی آن یک امر اجتماعی است که همچون هنر و ادبیات و حقوق و مذهب از بیخ و بن با اوضاع اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و افکار و هدف‏های دوران معینی ارتباط دارد و عمل آن در پیشرفت تمدن مانند یک اثر لاحق و بی‌ارتباط با سایر نمودها نیست. (پی‏یر روسو 1358: ج 1، ص 17)

فزون بر خصیص‍ة اجتماعی بودن و در نتیجه تاریخی شدن علم، فن و هنر، جنب‍ة فراگیری و عامیت آن نیز، مورد توجه قرار گرفته است. جورج سارتون (Georges Sarton) یکی دیگر از محققان تاریخ علم معتقد است:

به عقیدۀ من موضوع تاریخ علم، تحقیق در شروع و پیشرفت وقایع و عقاید علمی است و در این راه باید تمام تبادلات فکری و تأثیراتی که خود زاییده و پروردة سیر تکاملی تمدن هستند، در نظر گرفته شوند. در حقیقت این تاریخ، تاریخ تمدن بشر است که از دریچ‍ۀ چشم بالاتر و والاتری به آن نگریسته می‌شود. در این رشته هدف مورد علاقه اصل تکامل علوم است. اما در ضمن تاریخ عمومی هم از نظر دور نمی‌شود. (1323: ص 26)

روشن‌تر این که تاریخ علوم، فنون، آموزش‏های فنی و انواع هنرها در مجموع‍ة تمدنی اقوام و ملت‏ها، باید در پیوند با تاریخ عمومی آنان مورد بررسی قرار گیرد و نباید از شیوة پژوهش‏های انتزاعی به منظور شناخت اجتماعی تکامل علوم، فنون و هنرها، استفاده کرد.

در این بررسی‏ها این نکته ممکن است به ذهن جویندگان خطور کند که هیچ علم و هنری مجرد و جدای از علوم و هنرهای دیگر، یعنی به دور از وحدت و کلیت، راه به جایی نبرده است؛ زیرا اگر تاریخ علم به صورت: مطالعه در توسعه و تکامل علم از زمان پیدایش آن تعریف گردد، به قول جورج سارتون:

بررسی ترقی و تکامل هر رشته از علوم به طور جداگانه کافی نیست و باید ترقی همه علوم را یک جا و با هم مورد مطالعه قرار داد. به علاوه ممکن نیست علوم را به نحو رضایت‏بخشی از یکدیگر جدا کرد. آن‏ها با هم پیش می‌روند و از راه‏های بی‏شمار با یکدیگر آمیخته ‏می‏شوند. (همان: ص 28)

جورج سارتون با اعتقاد به ترکیب دانش‏ها در جوامع گوناگون، در همین مورد افزوده است:

برای آن که ترکیب کلی میسر شود، گاهی مناسب بلکه ضروری است که مقاله یا رسال‍ة خاصی دربارة رشت‍ة به‏خصوصی نوشته شود. مثلاً مطالعه در سوابق علم یک محل، ملازمه دارد با تنظیم تاریخچ‍ة سیر علوم در آن محل. یا کسی که در رشته‏ای از علوم تبحر و تخصص یافته است، به ریشه و بنیان آن رشته علاق‍ة بیشتری دارد و به تنظیم ترجم‍ة احوال یکی از پیروان علم که کارهایش بیشتر طرف رجوع و مورد استفاده‏ی او بوده است، رغبت زیادتری نشان می‏دهد. اما این گونه تحقیق و تتبع کامل نخواهد بود و دارای معنی و مفهوم خاص نخواهد شد مگر وقتی که به تاریخ علوم آن عصر پیوسته شود. این نکته را هم باید گفت که تمام رسالات و کتب مربوط به رشته‏های خاص به یک اندازه سودمند نیستند و در بین آن‏ها آثاری چنان نامناسب و بی‏معنی می‏توان یافت که موجب گمراهی خواننده و تأخیر در پیشرفت کارهای آینده است. (همان: ص 35 و36)

اما علوم، فنون، هنرها و هر نوع ابتکار انسانی، چون امواجی بر دوام، در میان جامعه‏ها و سرزمین‏های گوناگون در حرکت و تلاطم هستند. در این مورد نیز جورج سارتون چنین اظهار نظر کرده است:

مکرر اتفاق افتاده است که رشته‌ای از علوم مورد توجه قرار نگرفته و رشته‏های دیگر به سوی تعالی گراییده‏اند. یا این که فرهنگ و تربیت علمی از کشوری به کشور دیگر رخت کشیده‏اند. اما تاریخ‏نویس در این پیش‏آمد سرگشته و گمراه نمی‌شود و گمان نمی‏برد که شمع نبوغ بشری به ناگاه مرده و یا بار دیگر افروخته شده است. او از نظر ترکیبی مشعل فروزانی را می‏بیند که از یک رشت‍ة علمی به رشت‍ة دیگر و از قوی به قوم دیگر کشیده و منتقل می‌شود. او بهتر از هر کس دیگر پیوستگی علوم را در فضا [جغرافیا] و زمان (تاریخ ) درک می‌کند و بهتر می‌تواند ارزش ترقی فرزند آدم را دریابد. (همان: ص 36)

ب. اصل تفکیک اجتماعی

علوم انسانی از آغاز در دو مسیر نظری- معرفتی و عملی- کاربردی حرکت کرده است. باورها و برداشت‌های اسطوره‌ای بیشتر عناصر نظری و معنوی آن شناخت را به وجود آورده‏اند و ساختن ابزارها و استفاده از آن‏ها برای تسلط بر طبیعت و برخورداری از آن، بخش عملی و مادی معرفت نخستین انسان به شمار رفته است. این دو بخش به گونه‏ی تفکر و کار، بر یکدیگر اثر نهاده‌اند و هم‌سان و هم‌آهنگ در حرکت تاریخ، تحول و تکامل یافته‌اند. باستان‌شناسی پیش از تاریخ نه تنها یافته‏هایی از انسان‏های متعلق به ده‏ها هزار سال پیش را نشان داده است، بلکه پاره‏ای از پژوهشگران، ابزار و آلاتی از نوع پیشین انسان را نیز باز شناخته‏اند و بدین‏سان آشکار گردیده که در برابر تجاوز، فشار، تشنگی، گرسنگی، مبارزه با انواع بیماری‏ها و جز آن‏ها، از همان آغاز، انسان چاره‏اندیش، ابزار و آلات زندگی و تدوام آن را ساخته است و به قول گوردون چایلد (G. childe):

اگر بخواهیم از اطلاق در دانش به مهارت فنی یا فوت و فن کار صنعتگران متبحر خودداری کنیم، همان اندازه غیرعادلانه و مبتکرانه عمل کرده ایم که بگوییم نمی‌توان به موارد استفاده از ریاضیات نظری و فیزیک نظری که موجب پیدایش رادار و سلاح‏های هسته‏ای شده‏اند، عنوان علم را داد. (1364: ص 11)

مهارت فنی، در آغاز زندگی به گون‍ة عاملی برای تغییر محیط و شرایط و تسلط نسبی بر آن مطمح نظر بوده و زمانی که انسان به زندگی کشاورزی دست یافته، به تحقیق مهارت‏ها با هم‏آهنگی‏های بیشتر، افزایش پیدا کرده‏اند.

گروهی از دانشمندان، آغاز عصر علمی بشر را کمابیش با پیدایش خط همزمان دانسته‏اند. بر این پایه می‏توان عصر فنون را قدمت داد. زیرا انسان، هزاره‏ها سال پیش از عصر علمی در خانه‏سازی و زراعت و اهلی کردن جانوران و حمل و نقل و تهیه‏ی پوشاک و استفاده از فلزات و ساختن ظروف سفالین و جز آن‏ها، حرکت‏های ابتکاری خود را آغاز کرده بود. از این رو این مرحله می‌تواند پگاه تمدن انسان به شمار آید. به گفت‍ة ژاکوب برونوفسکی (Jacob Bronofski):

دستیابی به چنین حدی از قابلیت سازگاری و چیرگی بر طبیعت ممکن نیست مگر با بهره‏گیری از ویژگی‏های یک تمدن بسیار پیچیده و پیشرفته. (ژاکوب برونوفسکی، 1368: ص 81)

این تمدن در روند تاریخی بر پای‍ة گسترش و پیشرفت فزایندة علم، پدیده‏های فنی جدیدتری را عرضه می‏دارد و تکنولوژی متعاقب علم قرار می‏گیرد. در این مورد نیز جرج سارتون چنین ابراز نظر کرده است:

پیشرفت علم پیوسته منابع جدید به وجود می‏آورد. یا صنایع قدیم را احیا می‏کند و زندگی نو به آن‏ها می‌بخشد و نتیجه آن که تاریخ علم همیشه با تاریخ صنعت آمیخته است و نمی‏توان آن‌ها را از هم جدا کرد. (جورج سارتون 1323: ص 39)

اصل تفکیک در علم، فن یا هنر و انواع آن غیرقابل انکاراست. اماهر یک از آن‏ها، بخشی از خلاقیت‌های انسان را نشان می‏دهند. انسانی که اندیشه، کار، علم و عمل را در هم ادغام کرده است و ادعای باستان‏شناسان دایر بر این که می‏توان از کاربردهای علم توسط انسان‏هایی که پیش از پیدایش خط می‏زیسته‏اند، به وجود آن پی برد، به قول چایلد «به نوبه خود تأییدی است بر خصلت علمی دانش» (1364: ص 13).

ج.  اصل فراگرد هماهنگ

اگر در گذشته‏های دور فن و هنر، بر علم، شناخت و تعلیل پیشی داشتند، در یک زمان همگام یکدیگر شدند و در زمان‏های متأخر، و عصر حاضر به قول شادروان علی اسدی:

تکنولوژی با عنوان مهم‏ترین عامل دگرگونی جهان بر دانش استوار است و دانش خود از نحوة برخورد منطقی و تجربی با پدیده‏های جهان حاصل می‏شود. اگر روح علمی در جامعه‏ای شکل نگیرد، علم رشد نمی‏‏کند و اگر علم و دانش شکوفا نشود و گسترش نیابد، محصول آن هم که تکنولوژی است، به بار نخواهد آمد. روشن است که بدون باروری دانش کاربردی و تکنولوژی، انسان برای تغییر جهان براساس نیازهای خود و بازسازی پدیده‌ها براساس خواست خود، ابزاری نخواهد داشت و در نتیجه توسعه و پیشرفتی هم تحقق نخواهد یافت. (1368: ص 43)

مسلم است که در عصر تکنولوژی و صنعت، تقدم علم روشن‏تر به نظر می‏رسد. اما هسته‏های این امر تاریخی را نیز باید در عصر باستان خاصه از دوران فیثاغورث و ارسطو و اقلیدس بدین سو جست و جو کرد.کسانی که در این مورد پژوهش‌های عینی کرده‏اند، در اصل جامعیت، بر این باورند که:

معمولاً پیشرفت هر یک از رشته‌های علم، نتیجه پیشرفت سایر رشته‏های علمی است. (لویس ویلیام هلنزی هال 1363: ص 18)

گرایش علوم بر این است که با هم پیش روند یا با هم بایستند. (همان جا)

پیشرفت علم نه همین گردآوری معارف، بلکه سازمان دادن و وحدت بخشیدن به آن را ایجاد می‏کند و این شامل اختراع مسمتر ترکیبات تازه و هماهنگ ساختن معلومات موجود و معلومات حاصله از ترکیبات تازه‏ای است که روش تماس گرفتن با مجهول را به ما عرضه می‏کند. اساساً علم یک نظام است (جورج سارتون 1353: ص 54)

در اثرپذیری از زمان و فضای حیاتی- فرهنگی انسان، معتقدند که:

در هر زمان، علوم متأثر از عامل‏های کلی خارجی، مثلاً اوضاع و احوال فلسفی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و دینی همان زمان است به همین دلیل حتی حالت‏ها و آهنگ‏های پیشرفت علوم در هر دوره به یکدیگر شباهت دارندو شایسته است پا به پای هم بررسی شوند. (لویس ویلیام هلنزی هال، 1363: ص 18)

همین دانشمندان نسبت به تفکیک و ممیزات علم و فن اضافه کرده‏اند:

تمایزی که در این‏جا بیشتر مورد نظر است، تمایز علوم و هنرها یا فنون است. این تمایز را اغلب به کار می‏بندند و بی‌فایده هم نیست. اما مشخص کردن آن کاری دشوار است. (همان‏جا)

در هماهنگی‏ و همسویی علم و فن ویلیام هلنزی هال اضافه کرده است:

هیچ کوششی نیست که سراسر علم یا یکسره هنر باشد. دانشمند تا آن جا که برای رسیدن به هدف کشف و شناخت، ابزارهای متناسب و شیوه‏های ظریف ابداع می‏کند، هنرمند است و هنرمند تا آنجا که برای رسیدن به هدف آفرینش هنری خود در پی معرفت یافتن به جهان بر می‏آید، دانشمند است. تنها چیزی که در این‏باره می‏توان گفت این است که کدام فعالیت بیشتر علمی یا هنری است. (همان: ص 19)

2. آمیختگی‏های اجتماعی و حرکت همسو در کلیت جامعه

بی‏تردید پاره‏ای از علوم و پژوهش‏های مربوط به آن سازندة کالا و دست‏آوردهای علمی نیستند. از این رو به زبان اهل منطق بر روی هم دانش در پی چرایی پدیده‏ها است و فن و صنعت در روند تکوینی آن پدیده‏ها، چگونگی را جست و جو می‌کند و با یکدیگر پیوند بر دوام دارند. چنان‏که پیدایش و کاربرد بسیاری از دست‏ساخته‏های انسان مانند افزارها، شناخت بسیاری از گیاهان و معجزه‏های درمانی و تسکین دردها، آشنایی با رنگ‏ها و ساختن آن‏ها، آگاهی بر چگونگی سنگ‏ها و فلزات، دریافت فضاها و ابعاد (مناظر و مزایا) و صداهای گوناگون جز آن‏ها، در شکل گرفتن انواع دانش‏ها و هنرها، مانند مکانیک، جغرافیا، پزشکی، شیمی، زمین‏شناسی، مجسمه‏سازی، صناعت، فیزیک، نقاشی و موسیقی کارساز بوده‏اند و بی‏تردید پیشرفت علوم در تدارک تولیدهای فنی و صنعتی و تکامل بخشیدن به آن‏ها، نقشی اساسی داشته است. به دیگر سخن از قول ویلیام هلنزی هال:

علوم محض و عملی چنان به یکدیگر نزدیک و وابسته‏اند که باید آن‏ها را همراه هم بررسی کرد. علوم عملی بر بنیاد دانش استوار می‏شوند که از راه علوم محض فراچنگ می‏آید و علوم محض به نوب‍ة خود با ابزارهای فنی علوم عملی به پیش می‏روند. (همان: ص 20)

آمیختگی‏ها و یگانگی‏ها آغازین، تفکیک‏ها و جدایی‏ها و نیز حرکت هماهنگ علم، فن و هنر، همواره در تاریخ به روشنی مشهود نیست و از لحاظ زمانی نیز، حد و مرز دقیقی بر آن متصور نمی‏شود. خاصه در دوره‏های باستانی که مفاهیم یاد شده هنوز تعاریف و رسم‏های کنونی را نیافته‏اند.

به همین دلیل پژوهشگران تاریخی باید شیوة کارایی و چگونگی دگرگونی عناصر علمی، فنی و هنری را در جامعه یادآور شوند و آن‏جا که نکت‍ة خاصی در تمایز پدیدارهای فرهنگی آشکار گردید، بر آن بیشتر عنایت ورزند.

مسأله دیگری که در این باب مطرح شده و هنوز هم ادامه دارد، توجه زایدالوصف به یک بخش از پدیدارهای فرهنگی و بی‏توجهی به بخش 1 بخش‏های دیگر است که با عنوان «علیت تکنولوژیک» از آن یاد می‌شود.

دو جامعه‏شناس برجسته آمریکایی گرهارد لنسکی و همسرش جین لنسکی (Gerhard and Jeanlenski) با بحث دربارة درک دقیق‏تر نقش تکنولوژی در زندگی بشر، آورنده‏اند:

اغلب در اثر گرایش بعضی از دانش‏پژوهان به موضع گیری‏های افراطی [شناخت آن نقش] بی‏ثمر می‏ماند. مدت‏های مدید گروهی از پژوهندگان با تأکید فراوان بر علیت تکنولوژیکی استدلال می‏کردند که در حقیقت هرگونه الگوی اجتماعی- فرهنگی صرفاً ناشی از شرایط مرحله خاصی از پیشرفت تکنولوژی است. برای مبارزه با این نظریه مبالغه‏آمیز، گروهی دیگر همواره کوشیده‏اند تا با تأکید زیاده از حد بر اهمیت جهان‏بینی، نقش تکنولوژی را کاهش داده یا حتی به کلی نفی کنند. نامعقول بودن این هر دو نوع موضع‏گیری ظاهراً موجب راندن بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی شده است، به نحوی که جامعه‏شناسی و موم‏شناسی متأسفانه از تعیین نقش واقعی تکنولوژی در فرآیند تکامل اجتماعی بازمانده‏اند.

مؤلفان کتاب ارزنده سیر جوامع بشری (Human Societies) در تبیین نظریات خود افزوده‏اند:

بسیاری از ابهامات در این زمینه معلول فقدان نوعی تفکر منطقی است که تأثیر احتمالات و عوامل متغیر را نیز در نظر بگیرد. به ندرت می‏توان با نوعی الگوی اجتماعی گویا و معنی دار برخورد کرد که تنها تحت تأثیر یک عامل منحصر به فرد قرار داشته باشد. هنگامی که مسأله جوامع انسانی مطرح است دشوار می‏توان گفت که عامل «الف» و فقط عامل «الف» موجب ظهور پدیده «ب» بوده است. پدیده «ب» معمولاً محصول ترکیب تعدادی از عوامل مختلف است، و عامل «الف» هر اندازه مهم هم که باشد مسلماً به تنهایی قادر نخواهد بود پدیده «ب» را به بار آورد. حداکثر چیزی که می‏توان گفت این است که چنانچه عامل «الف» در کار باشد، پدیده «ب» با درجه معینی از احتمال به ظهور خواهد پیوست.

پروفسور گرهارد لنسکی از گفتار خویش چنین نتیجه‏گیری کرده است:

از این نظر گاه می‌توان گفت که کشمکش‏های لفظی در مورد علیت تکنولوژی اصولاً کاری عبث است. عوامل تکنولوژی بی تردید نمی‌توانند بیانگر مطلق تمام پدیده‏های اجتماعی باشند ولی از طرف دیگر نباید منکر شد که این عوامل تعیین کننده و منشاء بسیاری از همین پدیده‏ها محسوب می‏گردند و اما میزان تأثیر آن‏ها البته نکته‏ای است که بر حسب مورد یا موضوع تفاوت می‌یابد. (گرهارد لنسکی/ جین لنسکی، 1369، ص 140- 141)

3. جایگاه آموزش در مجموع‍ة فرهنگی

اگر فرهنگ به عنوان جوهر هستی جامعه و پویایی آن در فراگرد زمان (تاریخ) مد نظر قرار گیرد، در «شدن»‌های خود، سائقه‏های طبیعی و خودمختاری‏های انسان را محدود می‏کند و در تأمین سلامت فرد در جامعه (ایجاد شخصیت) انسانِ پروردة جامعه را با آن هماهنگ می‏نماید. به عبارت روشن‏تر انسانِ بدون فرهنگ (جدای از جامعه)، انسان نیست، به همان‏سان که فیلسوفان اهل منطق، انسان را حیوان ناطق دانسته‏اند، در این باب می‏توان انسان را حیوان اجتماعی یا به قول گروهی از دانشمندان فلسف‍ة تاریخ، از ارسطو به بعد حیوان سیاسی دانست که البته تعبیر ناتمامی است. اگر بر این تعریف‏ها حیوان فرهنگی نیز افزوده گردد، شاید به کمال تعریف نزدیک‏تر شود.* به هر صورت اگر فرهنگ را از انسان بگیرند، نه تنها حیوان به شمار می‏آید، بلکه در این مرحله نیز بی‏ثبات و سردرگُم خواهد بود. زیرا نه غرایز و سائقه‏های حیوانی دارد که بتواند در زیستی آرام روزگار بگذارد و نه فرهنگ جامعه را پذیرفته است که بتواند انسان باشد. 5

انسان نوپا یا کودک (= موجود پرورش یابنده) در مسیر دگرگونی‏های اجتماعی، به مرحل‍ة کمال انسانی می‏رسد و جامعه براساس ارزش‏های خود (برخاسته از مجموع‍ة فرهنگی)، کودک را می‌سازد و در پیوند با تکلیف‏های گوناگونِ اجتماعی، او را به جامع‍ة کل وارد می‏کند. این سازندگی اگر به فرهنگ‏پذیری یا متمدن شدن (به معنایی وسیع‌تر از مفهوم جامعه‏شناختی و تاریخی) تعبیر شود، برداشت امیل دورکیم کما بیش درست می‏نماید که گفته است:

انسان، انسان نیست مگر آن که متمدن [با فرهنگ یا مقید به ارزش] باشد. (ص 44: 1360)

و در جای دیگر توضیح داده است:

متمدن شدن انسان نیز در جامعه و از طریق جامعه صورت می‌گیرد. تنها وجه تمیز انسان از دیگر حیوانات این است که انسان عنصری اجتماعی و جزئی از یک کلیت اجتماعی است... بنابراین انسان اگر در جامعه نمی‏زیست، حیوانی بیش نبود. از طریق جامعه است که حیوانیت به مقام انسانی رسیده است. (ص 67)

کودکان زادة جامعه هستند و فزون بر تأثیرات محیط اجتماعی (انسانی) و جغرافیایی (طبیعی) عامل وراثت را نیز باید در نظر داشت و چون در سنین مختلف، دگرگونی‏های ویژه‏ای دارند، با عنایت به فطرت و استعداد خدادادی در حرکت ارادی به سوی کمال، هویت می‏یابند.

به عبارت روشن‏تر هر انسان، به عنوان برآیند محیط و وراثت، دارای زمینه‏های پیش ساخت‍ة آن حرکت است و به گون‍ة فردی از افراد جامعه، نه تنها هیچ گاه به طور جبری، از حیط‍ة تأثیرات آن به دور نیست، بلکه به تحقیق، فزون بر اثرپذیری و قبول فرهنگ (علوم و معارف و فنون)، انتقال دهندة آن به نسل‏های پس از خود نیز به شمار رفته است. کوتاه سخن، انسان به عنوان حیوان اجتماعی(حیوان ناطق، حیوان فرهنگی) با همگنان خود در زیستی مشترک و پیوسته، در میدان وسیع فعالیت‏های جمعی و اجتماعی موجودیت خود را در تحولی مداوم آشکار ساخته است. رفتار، فعالیت‏، کنش و واکنش‏های هر انسان به طور جمعی، طبیعی و زیستی هستند و به طور اجتماعی، به عنوان عضو جامعه فراگرفته می‏شوند و دارای دو ممیزه هستند:

الف. به هیچ عامل نژادی و جغرافیایی و زیست‏شناختی و جز این‏ها ارتباط ندارند.

ب. با هم‍ة دگرگونی‏های جزئی آن‏ها در جامعه‏های مختلف، دارای نوعی قانون‏های عمومی و مشترک (اجتماعی) هستند که بیشتر آن‏ها از راه یادگیری‏های گوناگون همزمان (افراد یک نسل) و تاریخی (افراد چند نسل) حاصل می‌شوند.

رفتار یا وظیفه اجتماعی و بر روی هم کردار انسان به عنوان عضو جامعه، بیش از آن است که به شمارش درآید و هر انسانی فقط قادر به انجام پاره‏ای از آن‏هاست. کردارهای اجتماعی در جامعه پدیدارند و میان نسل‏های گذشته، کنونی و آینده، پیوستگی برقرار می‏کنند و دارای جنبه‏های گوناگونی هستند که به مرور، هر جنبه، تکالیف و کردارهایی خاص را سازمان می‏دهند و ایجادکنندة نهادی می‏شوند، همچون نهاد خانواده (در برابر نیاز انطباق یا ادغام طبیعی) نهاد سیاسی (در برابر نیاز هدف و جهت‏گیری اجتماعی) و جز این‏ها.

الف. شکل‏گیری نهاد آموزش

نهاد آموزش (و پرورش) در برابر نیاز یادگیری‏های گوناگون به منظور زیست در جامعه و انتقال فرهنگ از نسلی به نسل دیگر با ایجاد دگرگونی‏های ناگریز و باروری‏های بیشتر در حیط‍ة مجموع‍ة فرهنگی جامعه (هماهنگ با خانواده و نهادهای ارزشی)، شکل می‏پذیرد. وظیفه‏ی این نهاد که بنیادی‌ترین کردارهای تداوم جامعه و حفظ هویت آن به شمار می‏آید، عبارت است: فراگرفتن انواع دانش‏ها، آگاهی‏ها و شناخت حیات، ابزار و آلات زندگی و شیوة به کار بردن آن‏ها و تکامل بخشیدن (با تصرف در طبیعت) و انتقال آن از نسلی به نسل دیگر. نهاد یاد شده در فرهنگ هم‍ة قوم‏ها و ملت‏های جهان وجود دارد و فقط شکل‏گیری آن در پیوند با خانواده و دیگر نهادها و شرایط خاص تاریخی متفاوت است.

امر حیاتی و اجتماعی آموزش، با دیگر امر حیاتی اجتماعی یعنی پرورش (ایجاد دگرگونی‏های لازم در افراد بر پای‍ة ارزش‏های مطلوب جامعه)، غالباً در پیوند بوده است و بی‏تردید خانه و خاندان (طایفه و عشیره) به‌گون‍ة مشاهده‏ای و تقلیدی و تلقینی، پیشتر از پرورشگاه‏ها یا آموزشگاه‏های منظم و رسمی (عمدی)، عهده‏دار وظایفی عمدی و غیرعمدی، در این نهاد سازنده و ناقل در طی تاریخ بوده‏اند. به عبارت دیگر، در این نهاد، میراث‏های فرهنگی و اجتماعی نگاهداری می‏شود و در مسیر دگرگونی و تکامل قرار می‏گیرد و با ایجاد زمینه‏ و شرایط مناسب، جابه جایی فرهنگی دست‏یافتنی می‏شود.

برخورداری از نهاد آموزش، ابتدا با سن و طبیعت نیروهای انسانی جامعه و توان فراگیری افراد در سطوح چندگانه ارتباط دارد و نیز به علت‏های سیاسی و اقتصادی، گهگاه به گروه‏های ویژه‏ای از افراد یک جامعه تعلق پیدا می‏کند که چگونه آن در تاریخ جامعه‏های گوناگون آمده است.

ب. ویژگی‏های نظام در جامعه

جامعه‏های گوناگون برپایه‏ی خصلت‏های تاریخی و جهان بینی‏های اجتماعی (برداشت‏های مشخص در برابر زندگی، هنر، علم و مذهب) و فرهنگی، دارای نهادهای آموزش خاص خود و در کلیت جغرافیایی (مکانی) هم شکل هستند و وظیفه‌های درخوری را فراهم می‏آورند که البته در مسیر تاریخی متحول و دگرگون می‏شوند. همچنین شباهت‏های میان جامعه‏ها را نباید آن‏قدر مطلق کرد که هم‍ة آن‏ها در مسیر تحول یکسان قرار گیرند؛ همچنان که در تبیین تفاوت‏های جامعه‏ها نیز، نباید آن‏قدر پیش رفت که نتوان قانون‏های مشترکی برای آن‌ها تصور کرد.

آموزش برپای‍ة ویژگی‏های فردی انسان با آزادی و اختیار پیوند دارد و از انجا که امری اجتماعی است ودر چارچوب فرهنگی خاص قرار دارد، با نوعی اجبار و سندیت ارزشی (البته نسبی به علت نقش انسان) روبه رو است و بعد جامعه‏شناختی، کرداری است که از سوی نسل‏های کهن و استقراریافته، بر انسانی که هنوز شکل نگرفته است، اعمال می‏شود و در صدد است تا نسل جدید (آموزش گیرندگان) را از لحاظ جسمی، فکری، اجتماعی و معنوی به گون‍ة دلخواه خود درآورد. نیروهای آموزشی و کارساز، رفتارهای نهاد مزبور را به گون‍ة امری اجتماعی بر مبنای اصول و اهدافی نظم می‏دهند که البته این اصول و اهداف بیش از آن‏چه وضع کردنی باشند، کشف کردنی هستند و از بطن جامعه و خاستگاه فرهنگی آن نشأت می‌گیرند.

فرهنگ و مدنیت برخی جامعه‏ها، نشانگر کارایی نهادهای آموزشی آن جامعه است. رساندن میراث یک جامعه از نسلی به نسل دیگر، خود موجب انباشتگی و پیشرفت تمدن و باروری فرهنگ آن جامعه است. این مسئله از نخستین دوره‏های زندگی انسان، یعنی آموزش‌های غیررسمی و عملی تا دوره‌های جدید توسع‍ة زبان و پیدایش خط و ایجاد مدرسه و آموزشگاه مشهود است؛ البته در بخش آموزش‏های عالی، جلوة فرهنگی جامعه چشمگیرتر است و هیچ تمدن عظیمی را در تاریخ نمی‌توان یافت که پیدایش آن ارتباطی نزدیک با آموزش، خاصه آموزش عالی نداشته باشد.

ج. روش‏های تحلیل

برای تحلیل نهاد آموزشی مبتنی بر نظام جامعه، در هر دوره‏ای باید به سه مسئل‍ة اساسی توجه کرد: اهداف، اصول و برنامه‏ها؛ به عبارت دیگر، نخست باید اهداف آموزش را تعیین نمود و سپس مشخص ساخت که این اهداف بر مبنای چه اصولی تحقق یافته‏اند.

یعنی جامعه چه اصولی را پذیرفته تا متناسب با اهداف یادشده ، باشد و آن‏گاه ملاحظه نمود که برای دستیابی آسان‏تر به اهداف مذکور، چه برنامه‏ای اجرا شده است. به عبارت دیگر، برنامه یا روش، فاصل‍ة میان اصل و هدف است و کردارهای آموزشی افراد جامعه را برای رسیدن به غایت بنیادین نظم می‏دهد.

پژوهش دربارة نظام آموزشی هر جامعه، به تاریخ و فرهنگ از یک سو و دگرگونی‏های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آن جامعه از سوی دیگر ارتباط دارد. یعنی پژوهشگر باید مقاطع ویژه‏ی تاریخی را در گذشت‍ة جامعه بازیابی کند، آن‏گاه با دقت و تأمل در هر مقطع، هدف، اصل و روش آموزش را مورد مطالعه قرار دهد تا در مجموع‍ة مستمر نهادی، هم حرکت‏های تاریخی، هم مشترکات سه گانه (هدف، اصل و برنامه) بر دوام باشد و شناخته شود. به عبارت دیگر، هر نظامی در جامعه دارای نهادهای آموزشی ویژه‏ای است که وظایف درون نهادی آن می‏تواند مورد پژوهش قرار گیرد. این امر نه تنها با دیگر نهادهای جامعه در پیوند است بلکه با ساخت و ساختواره‏ها و نهادهای جامعه‏های همجوار نیز در تأثیر و تأثر قرار دارد.

سخن پایانی

تحلیل علمی از گذشته‏های دور، بر پایه سنگ نبشته‏ها و هزاران تخته سنگ باقی مانده و گاه کاغذها یا پاپیروس‏هایی انجام یافته که در جمع بخشی از رویدادهای تاریخی – فرهنگی جامعه‏های کهن را در زمینه‏های گوناگون بیان کرده است، حال آن که در دهه‏های اخیر، علم باستان‌شناسی با فراهم آوردن داده‏های جدید به مدد محققان آمده و به کمبودهای گذشته پایان داده است.

چالرز الگزاندر رابینسون (Charles Alexander Robinson) مؤلف یکی از مشهورترین کتاب‏های علمی درباره تاریخ باستان آورده است:

معلومات ما در نتیجه علم جدید باستان‏شناسی به مراتب افزایش یافته است. هر ساله به سبب کاوش‏های بسیار در سرزمین‏های مختلف، ساختمان‏ها، مجسمه‏ها و ظرف‏ها مدرک‏هایی در اختیار ما قرار می‌‏گیرند و اطلاعاتی که از آن‌ها به دست می‌آوریم نه تنها به معلومات ما می‌افزاید، بلکه بیشتر اوقات بطلان عقایدی را که سابقاً درست می‌پنداشتیم به ثبوت می‌رساند و دریچه‌های تازه‌ای به روی ما می‌گشاید. ثابت نبودن تحقیقات تاریخی نیز یکی از جنبه‌های مجذوب کننده آن است. اگر هم‍ة مطالب گفته شده و همه کارها به انجام رسیده باشد سود مهمی که از باستان‌شناسی عاید می‏شود این است که به معلومات ما درباره زندگی اجتماعی و هنری اقوام باستان می‌افزاد و مدارک کتبی را تکمیل می‌کند و این خود کمال اهمیت را دارد. (رابینسون، 1370، ص 10)

رابینسون رد تشریح دوره‌ای که در این مقاله مورد پژوهش قرار دارد و دوره بعد از آن که بررسی‌ها آسان تر می‌شود، چنین افزوده است:

واقعه‌ای را می‌توان تاریخ نامید که از آن مداری بر جای مانده باشد و تاریخ نویسان بتوانند آن را بخوانند و درک کنند. بدین ترتیب حق داشتیم بگوییم که مدارک کتبی و باستان شناسی دلیل بر وجود گذشته تاریخی به دست می‌دهند. اما البته در مورد پیش از تاریخ این دلیل محدودتر است. دورة پیش از تاریخ طبق تعریف عبارت از دوره‏ای است که از آن مدارک کتبی یا در هر صورت مدارک کتبی که قابل خواندن و فهم باشد به جای نمانده باشد. تنها اشیایی مورد استفاده قرار می‌گیرند که به توسط بشر ساخته شده باشند و بنابراین در مورد دوره‌های پیش از تاریخ ، باستان‌شناسی به منزله تاریخ محسوب می‌شود. (همان، ص 16)

بیشتر بررسی‌های علمی درباره گذشته، ریشه در آسیای غربی (خاور نزدیک و خاورمیانه) دارد در پژوهش ارائه شده نیز شناخت نسبی نگارنده معطوف به مشرق زمین به ویژه ایران باستان است و چنین به نظر می‌رسد که در جامعه‌های شکل یافته کهن منطقه، از دوره‌های پیش از تاریخ نشانه‌های فراوان از توجه انسان به مسایل پیش گفته باقی مانده است و
بر پای‍ة داده‌های زبان شناختی (عصرها و عهدهای پیش ازتاریخ) ساکنان این سرزمین با داشتن قدرت تکلم و اندیشه، کار و تولید (عناصر گوناگون فرهنگی - اجتماعی) در فراگرد زیست طبیعی - اجتماعی، توانسته‌اند اندک اندک در طبیعت، دگرگونی پدید آورند و قدرت خود را در انواع سازندگی‌ها جهت دفاع و سهولت زندگی و رفاه بیشتر به نمایش گذارند؛ در طبیعت و آثار آن نظاره کنند و مقدمات اندیشه و جهان شناسی و خویشتن یابی را فراهم آورند. به زبان دیگر هم علم و دانش پدید آورند و هم انواع فنون و درهم‌آهنگی اجتماعی به معارف و معنویات و هنر و دین و فلسفه نیز دست یابند و همه آن‌ها را در یک «مجموعه (Ensernble) » انسانی - فرهنگی قرار دهند.

هنری مورگان (Lewis Henry Morgon) قوم‌شناس مشهور آمریکایی در سال 1877 م. و در کتاب ارزنده خود باعنوان جامعه باستان (Ancient Societ) در بخشی که از «حرکت‌های ارگانیک جامعه که دگرگونی‏های بزرگی در اوضاع پدید می‌آورند» چنین آورده است:

خوشبختانه رویدادهای پیشرفت بشری خود را مستقل از انسان‌های خاص، در یک گزارش عینی مجسم می‌سازند و در نهادها، عرف‌ها و رسم‌ها تبلور می‌یابند و در اختراع‌ها و کشف‌ها حفظ می‌شوند. تاریخ‌نگاران، بنا به نوعی ضرورت، به افراد در ایجاد رویدادها اهمیت بزرگی می‌دهند [= تاریخ‌نگاران قرن نوزدهم]» و از همین روی اشخاصی را به گذرا هستند به جای اصولی که پایدارند می‌نشانند. کار جامعه در کلیت آن که هر پیشرفتی از طریق آن انجام می‌پذیرد، تاکنون بیش از اندازه به افرادی از انسان‏ها نسبت داده شده و بسیار کم به عقل همگانی باز بسته شده است. عموماً باید در نظر داشت که جوهر تاریخ بشری به رشد ایده‌ها وابسته است، ایده‌هایی که به آگاهی مردم در می‌آیند و در نهادها، عرف‌ها، اختراع‌ها و کشف‌های آن‌ها بیان می‌شود. (مورگان، 1370، ص 129)

در تحول رو به کمال آن روزگار، انسانها از مرحله آغازین حیات خود به دوره جدید رسیدند و به زیستگاه خود (طبیعت) آشناتر شدند و توان آن را یافتند تا با همگنان خود سخن بگویند. گذشته‌ها را در پیوند با گمان‌ها و شنیده ها، به مرحله‌ای افسانه گرایی و واقعیت انگاری آن (اسطوره) برسانند و سرانجام در روند تعارض جماعت‌ها و جامعه‌ها با گرایش به اصل تفاخر (حماسه)، که به تحقیق روایی داشته است و نیز شکل‌گیری‌های جدیدی
اجتماعی- جغرافیایی، هویت مبتنی بر آرمان خود را دریابند و با زبان و رفتار به نیروهای نوین جامعه (فرزندان) انتقال دهند و با فرارسیدن دورة شکوفایی تاریخ، عناصر پابرجای مادی و غیرمادی فرهنگ خود را در انواع نگاره‌ها و نگارش‌ها و آموزش‌ها (نظری و عملی) به نسل‌های بعد منتقل نمایند:

با ابزارهای پیشرفته تر، انسان تمدن‌های اولیه توانست کشاورزیش را بهبود بخشد و ساختمان‏هایی بزرگ بنا کند. پس از ابداع الفبا، انسان توانست اندیشه‌ها و اعمال خود را ضبط کند. تجارب شکلی دیگر به خود گرفت و سفر و دریانوردی گسترده تر شد و سرانجام چرخ اختراع شد. چرخ که بزرگ ترین اختراع انسان بود. نقش اساسی در تکنیک‌های جدید حمل و نقل و بعدها در صنعت به عهده گرفت. (ژاکوب برونوفسکی، 1368: ص 82)

بدین اعتبار، زمینه‏های علمی جامعه و تکلم به گونه‏ی ابزار آموزش و کتابت و به عنوان حافظ دست‏آوردها و انتقال دهندة اندیشه‏ها و آرمان‏ها به نسل‏های آینده، مورد توجه خاص قرار گرفت به زبان دیگر عصر تمدن انسان آغاز شد که درباره آن هنری مورگان گفته است:

نوع بشر باید از نیاکان وحشی‏اش به خاطر ابداع نهادی که بخش پیشرفته نژاد بشری را از توحش به بربریت کشانید سپاسگزار باشد، همان نهادی که با پشت سر گذاشته شدن مراحل پی در پی بربریت پای انسان را به تمدن باز کرد. همچنین تجربه انباشته‏یی از عقل و دانش لازم بود تا جامعه‏ سیاسی از درون تیره‏ها و .... ابداع شود. (مورگان 1371، س 131)

از هزارة سوم که نخستین جوانه‏های دانش بر درخت ریشه‏دار فرهنگ ایران زمین روییدن گرفت، همگام با جامعه‏های همجوار مانند سومر و بابل و در برخوردهای فرهنگی سراسر منطقه، با فراهم آمدن زمینه‏های علمی، پاره‏ای از دانش‏ها، چون ریاضیات، هندسه، نجوم، ستاره‏شناسی و جز این‏ها گسترش یافت و همزمان بر پیکره‏ی آن، فنون و هنرها رویش یافتند.

در عصر هخامنشی، ارتباط‏های فرهنگی بیش‏تری پدید آمد و امنیت نسبی موجود، شرایط اعتلای علمی را فراهم‌تر ساخت و نشانه‌ها و آثار دانش، فن و هنر بیش‌تر چشمگیر شد و هر چه زمان گذشت، پدیده‏های فرهنگی یاد شده، تکامل و دگرگونی‏های افزون‏تری یافتند. به گونه‏ای که ایران مرکز تبادلات علمی جهان و جذب دانشمندان آن شد.

پی‏نوشت‌ها

  1. در گنجین‍ة معارف تاریخی، دینی و فلسفی مسلمانان، حدیث‏ها ، روایت‌ها و گفته‌های فراوان از اولیای مذهب، حکما و دانشمندان در این باره نقل شده است. از آن میان در حدیث منقول از رسول اکرم(ص) آمده است: کل مولود یولد علی الفطره، ثم ابواه یمجسانه او یهودانه او ینصرانه، هر نوزادی بر فطرت [آیه شریفه فطرۀ الله التی فطرالناس علیها- روم/29] متولد می‌شود. سپس پدر و مادرش (به زبان دیگر نهاد خانواده، محیط و جامعه) او را مجوسی، یهودی یا نصرانی می‌سازند. یعنی صبغه‌هایی که هر انسان بر خود می‌زند، چه فکری، معنوی، علمی، هنری و اعتقادی (نظری) و چه شناخت ابزار آلات و کالاها و ساختمان‌ها و به کار بردن آن‌ها (عملی) در ارتباط با جامعه است.
  2. بی‌آن‌که تمام نظرات امیل دورکیم جامعه‌شناس فقید فرانسوی مورد قبول باشد، خاصه در باب اجباری بودن امرهای اجتماعی به طور مطلق و کم اهمیت نشان دادن نقش انسان به عنوان موجودی مختار وارده، نگارنده از آثار او به ویژه کتاب زیر بهره برده است:

Durkhiem. E.1992. Education Sociologie Paris.

  1. ة علم (Seience) و تعریف و اثرات آن، فزون بر کتاب‏های دایرۀ‌المعارف عمومی، encyclopedia vol12 (pp102-103)N.y Mc Graw Hill 1977. Science and technology. درباره تکنولوژی (Technology) و ارتباط آن با عینیت علمی و جامعه (pp228-229)  vol13 درباره هنر (ART) و اثرات علم بر آن (Vol 1 pp600-6001) همان عنوان و نیز Encyclopedia of world art (pp763-814) London. Itaaly. Mc Graw-Hill 1968
  2. در کلیه کتاب‌های تاریخ علوم که پاره‏ای از آن‌ها به فارسی برگردانده شده، در تهیه این گفتار مورد استفاده قرار گرفته و همچنین کتاب‏های تاریخ فلسفه به ویژه در ارتباط با یونان و دوران کلاسیک، از این مقولات سخن به میان آمده است.
  3. به راستی چنین است که در کلام الهی آمده است: }لهم قلوبٌ لا یفقهون بها و لهم اعین لایبصرون بها و لهم آذان لا سیمعون بها، اولئک کالانعام بل هم اضلّ (اعراف/179){ همچنین برای آگاهی بیشتر ریمون آرون 1363.

 

کتابنامه

  • آرون، ریمون (1363)، مراحل اساسی اندیشه در جامعه‏شناسی، ترجمه باقر پرهام، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
  • اسدی، علی، 1368، فرهنگ و تکنولوژی، مجله دانشمند، س 27، ش 29.
  • تکمیل همایون، ناصر 1358، درآمدی بر ریشه‌های فرهنگ شناسی، نامه پژوهشکده، س 3، ش1.
  • چایلد، گوردون، 1364، جامعه و دانش، ترجمه محمدتقی فرامرزی، تهران، سهرودی.
  • 1352، انسان خود را می‌سزاد، ترجمه اسد پورپیرانفر، تهران: پیام.
  • 1346-1358، سیر تاریخ، ترجمه احمد بهمنش، تهران: دانشگاه تهران.
  • دورانت، ویل، 1337، تاریخ تمدن، مشرق زمین گاهواره تمدن، ترجمه احمد آرام، تهران: اقبال.
  • دورکیم، امیل، 1360، فلسفه و جامعه‏شناسی، ترجمه فرحناز خمسه‏ای، تهران: مرکز مطالعه و فرهنگ‏ها.
  • روسو، پیز، 1358، تاریخ علم، ترجم‍ة حسن صفاری، تهران: امیرکبیر.
  • سارتون، جورج، 1357، تاریخ علم، ترجم‍ة احمد آرام، تهران: امیرکبیر.
  • 1323، سرگذشت علم، ترجم‍ة احمد بیرشک، تهران: ابن سینا.
  • 1353، مقدمه بر تاریخ علم، ترجم‍ة غلامحسین صدری افشار، تهران: وزارت علوم و آموزش عالی.
  • لنسکی، گرهارد- جین 1369، سیر جوامع بشری، ترجمه ناصر موفقیان، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
  • مورگان، لوئیس هنری، جامعه باستان، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه).
  • هلنزی هال- لوئیس ویلیام، 1363، تاریخ و فلسفه علم، ترجم‍ة عبدالحسین آذرنگ، تهران: سروش.
  • Durkheim. E. 1999. Education and sociologie, Paris.
  • Emeyclojedia of science and technology vol 1,12,13.N.y Mc Grae-Hill.
  • Emegcloledia of art, 1968.london-Italy, Mc Graw-Hill.

مزدک نامه 5 | موضوع : علوم اجتماعی

نوشته قبلی : پیوستی بر تاریخ تذکره‌های فارسی | نوشته بعدی : ملّا محمّدکاظم هزارجریبی و دو رسال‍ة غُلُو ستیزانه‏اش

مشاهده : 149 بار | print نسخه چاپی | لینک نوشته |

دی ان ان evoq , دات نت نیوک ,dnn
دی ان ان