Menu

قِرائتِ «ترجَمه قرآن» و فَضیلتِ آن

نویسنده: جویا جهانبخش

1. بسیار کسان را دیده­ام که می­پُرسیده­اند: «آیا خواندنِ ترجَمـﮥ قرآن نیز ثواب دارد؟ آیا إشکالی ندارد که ما به جایِ خواندنِ متنِ عَرَبیِ قرآن، ترجَمه­اش را بخوانیم؟ و آیا ...»

پاسخ گفتن به پُرسشهائی از این دست، معطوف بدان است که بدانیم اینهمه ترغیب­ها و تحریض­ها به خواندن و بسیار خواندنِ قرآن، ناظر به کدامین جنبه یا جوانب از این کتابِ آسمانی است، و اگر تحقّقِ جمیع آن جوانبِ موردِ نظر، مُیَسَّر نباشد، عَطفِ عِنان به کدامیک با فضیلت­تر است؛ بویژه از آن روی که بسیاری از مردم حوصله یا توانِ عَرَبی آموختن و بهره­وریِ توأَمان از لفظ و معنایِ قرآن را ندارند و گروهی به سببِ دشواریهائی که روخوانیِ متنِ عربیِ قرآن برایشان دارد و چون معنایِ آن را نیز درنمی­یابند چندان اهتمامی بدان نمی­کنند؛ و از دیگر سو، چون خواندنِ ترجَمه را موجبِ ثوابِ أُخروی و فضیلتِ دینی نمی­دانند، بدان نیز چندان رَغبَتی نمی­نمایند.

2. خداوندِ متعال خود در وصفِ کتابِ ارجمندش می­فرماید:    کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِیَدَّبـَّرُوا ءَایَاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أولُوالْألْبَابِ  (س 38، ی 29؛ یعنی: کتابی است فَرخُنده که آن را به تو فُرو فرستادیم، تا در آیه­هایِ آن بیَندیشَند و تا خِرَدْوَران پَند گیرند).

پس این کتابِ فرخنده فرود آمده است تا در آن بیندیشیم و از آن پند گیریم.

در کافی­یِ شریف از حضرتِ زَیْن العابدین ـ عَلَیْهِ السَّلام ـ منقول است که فرمود:

ایاتُ الْقُراءنِ خَزَائِنُ، فَکُلَّمَا فُتِحَتْ خِزَانَةٌ یَنْبَغِی لَکَ أَنْ تَنْظُرَ مَا فِیهَا.1 (یعنی: آیه­هایِ قرآن گنجینه­ها باشند؛ و هرگاه گنجینه­ای گشوده شود تو را سَزَد که بنگری در آن چیست).

باز در کافی­یِ شریف از حضرتِ صادق ـ عَلَیْهِ السَّلام ـ منقول است که فرمود:

الْقُراءنُ عَهْدُ اللهِ إِلَی خَلْقِهِ، فَقَدْ یَنْبَغِی لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنْ یَنْظُرَ فی عَهْدِهِ وَ أَن یَقْرَأَ مِنْهُ فِی کُلِّ یَوْمٍ خَمْسِینَ ایَةً.2 (یعنی: قرآن سفارشنامه خداست به آفریدگانش؛ پس مَردِ مسلمان را سَزَد که در سفارشنامه­اش بنگرد و هر روز پنجاه آیت از آن را بخوانَد).

این قرآن را چونان سفارشنامه­ای دیدن و در محتوایِ آن نگریستن، و ژرف­اندیشیدن در قرآن و پند گرفتن از آن، در چارچوبِ فرایندی صورت می­بندد که به زبانِ دانشِ إسلامی آن را «تَدَبُّر» می­گویند.

«تدبّر» رُکنِ أصلیِ قرائتِ قرآن و جانِ این کالبَدِ مبارَک است.

در همان کافی­یِ شریف در حدیثِ بسیار مهمّی از أمیرِ مؤمنان علی ـ عَلَیْهِ السَّلام ـ آمده است: «... أَلَا! لَا خَیْرَ فی قِرَاءَةٍ لَیْسَ فِیهَا تَدَبُّرٌ...»3 (یعنی: ... هان! در قرائتی که در آن تَدَبُّر نیست خیْر نباشد...).    

با آنکه صِرفِ نگریستن در مُصْحَف، حتّی بدونِ خواندنِ قرآن، عبادت است،4 إمام ـ عَلَیْهِ السَّلام ـ می­گوید اگر مُصْحَف را پیشِ رو نهی و بگشائی و بخوانی ولی در آن تدبُّر نکنی، خیری در این خواندن نیست!

در اینجا باید توجّه داشت که:

أوّلاً، نگریستن در قرآن، خیرْ است، ولی خیْری نیست که در خواندن مندرِج باشد. خیرْی که در خواندن مندرج باشد، از رهگذرِ تدبُّر حاصل می­شود.

ثانیًا، چه بسا خیْرهایِ گوناگون در تعامُل با قرآن بتوان فرانمود؛ لیک شاید این خیرْها همه به مثابتِ فُروع و شاخه­هائی باشند که «تدبّر» تنه و ریشـﮥ آنهاست و بدونِ تنه و ریشه، آن فروع و شاخه­ها نیز برقرار نتوانند بود.

ثالثًا، شاید این تعبیر که «لاخَیْرَ فی قِرَاءَةٍ لَیْسَ فیها تَدَبُّرٌ» (/ در قِرائتی که در آن تدبّر نیست خیرْ نباشد)، از راهِ مَجاز و واجدِ نوعی مُبالغه باشد؛ بدین معنا که چون خیْرِ عُمده و عُمدة خیرِ قرآن خواندن از رهگذرِ تدبُّر حاصل شود، الباقیِ خیرها که در حاشیه آن قرار می­گیرند، نادیده گرفته شود.

به هر رویْ، آن خیرِ أصلی و أصیل که از قرآن چشم می­باید داشت، از رهگذرِ «تدبُّر» حاصل می­شود، و این جایِ گفتگو ندارد.

فراتر از این، در بعضِ روایات می­بینیم که پیشوایانِ پاک ـ عَلَیْهِمُ السَّلام ـ از قِرائتی که تَدَبُّر در آن نباشد به خدا پناه جُسته­اند؛5 و نیز از کمّیّتْ­گرائی در خواندنِ قرآن و قرآن خواندنِ کمّیَّتْ­گرایانه نهی فرموده­اند.

بنابر نقلِ شیخِ کلینی در کتابِ شریفِ کافی، یکی از راویانِ حدیث به نامِ محمّد بنِ عبدالله، خدمتِ إمام صادق ـ عَلَیْهِ­السَّلام ـ عرض کرده بود که: أَقْرَأُ القُرْءَانَ فی لَیْلَةٍ؟ (یعنی: همه قرآن را در یک شب بخوانم؟) و آن حضرت فرموده بود:

لَا یُعْجِبُنِی أَنْ تَقْرَأَهُ فی أَقَلَّ مِنْ شَهْرٍ6 (یعنی: مرا خوش نیاید که همه قرآن را در کمتر از یک ماه قرائت کنی).

اگر در خواندنِ قرآن، معیارهایِ کمّی ملاک بود، إمام ـ عَلَیْهِ السَّلام ـ آن راوی را از ختم شتابناک قرآن کریم باز نمی­داشت.

مقصودِ پیشوایانِ دین، آن بود که خوانندگانِ قرآن در مفاهیم آن تأمّل کنند و به تناسبِ آن مفاهیم گوهرِ جانِ خویش را صیقل دهند؛ چیزی که در برخی أحادیثِ دیگر موردِ تصریحِ قرار گرفته است.7

3. چون ملاک و معیارِ کار و مقصدِ أَعلی از خواندنِ قرآن، تدبُّر در آن است، بهترین نحوه خواندنِ قرآن، آن خواهد بود که بیشترین زمینـﮥ تدبُّر در آن حاصل آید. بدین ترتیب، برایِ فارسی­زبانانِ عَرَبی مَدان این بهترین زمینه در خواندنِ ترجَمـﮥ قرآن کریم به زبانِ خودشان فراهم می­آید، و برایِ عَرَبی­زبانان و دیگر کسانی که توفیقِ بهره­وری از دقائق زبانِ أصلی را دارند، در مطالعـﮥ نصِّ عَرَبیِ وحیِ شریف.

عَرَبی بودنِ قرآن کریم، در درجه نخست، معلولِ عَرَبی­زبان بودنَ محیطِ نزولِ وَحْی و عَرَبی­زبان بودنِ نخستین مُخاطبانِ آن است.8

به تعبیر پیشینیان، «... حسب الاقتضاءِ آیـﮥ مَجیده   وَ مَآ أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ ،9 اگر پیغمبر (ص) از عَجَم می­بود، یقین که قرآن به لسان عَجَمی نازل می­شد. پس ترجمـﮥ ... آن را، لفظ به لفظ، به فارسی مذکور باید ساخت... و هرچه از آن فهمیده شود بدان کار باید کرد.»10

دانشورِ ارجمند، استاد محمّد باقرِ بهبودی، می­نویسند:

تلاوت یعنی قِرائت با طمأنینه به طوری­که حروف و کلمات به طورِ واضح و شمرده پُشتِ سرِ هم أدا گردد. اینگونه قِرائت هم برایِ شنونده قابلِ درک است که می­توانَد در معنایِ کلام بیندیشد و هم برایِ قاری که با تدبّر در معانی، قلبِ خود را صیقلی سازد. ... دستورِ تلاوتِ (قرآن کریم)، مانندِ تلاوتِ أدعیه، به مسلمانانِ عَرَبی­زبان صادر شده است که در ضمنِ تلاوت در معانیِ دعا و قرآن بهتر تدبّر نمایند، و قهری است که مسلمانانِ غیرِ عرب را شامل نمی­شود؛ بلکه مسلمانانِ غیرِ عرب باید به تلاوتِ ترجَمه­هایِ قرآن و أدعیه بپردازند، وگرنه لقلقـﮥ زبانی بیش نخواهد بود. بدیهی است در مواردی که باید قرآن و دعا در نماز تلاوت شود، متنِ قرآن و دعا تلاوت می­شود، نه ترجَمـﮥ آن. منتها باید پیش از تلاوت با معنایِ آن آشنا شوند و ترجَمه آن را بدانند.11

درست­تر آنست که بگوئیم: از بُن، ما در این عرصه با دو عبادت سر و کار داریم: یکی قِرائتِ متنِ عربیِ قرآن که کاری بسیار بافضیلت است (و البتّه در نماز واجب است)، و دیگر آموختنِ معانیِ آیات و تدبّر در آنها که کاری است أَفضَل از قِرائتِ عادی.

علّامه فقید، آیةالله حاج شیخ أبوالحسنِ شعرانی (1320ـ1393ﻫ. ق.)، در رساله­ای که حولِ تجویدِ قرآن مجید پرداخته است، میانِ قرائتِ متنِ قرآن مجید و خواندن و فهم کردنِ ترجَمه آن، به عنوانِ دو عبادتِ علی حِدَه فَرق می­نهد و می­نویسد:

... مقصود از تلاوت و قِرائت، أدایِ ألفاظِ قرآن است به زبانِ عربی، نه مطالعه و خواندنِ ترجَمه، گرچه یادگرفتنِ معانیِ قرآن و تفسیرِ آن ثوابِ بیشتر دارد، أمّا تلاوت، عبادتِ دیگر است، هرچند معنیِ آن را ندانَد، و تفسیر و معنی، عبادتِ دیگر، هرچند لفظِ آن را نخوانَد، و فضیلتِ دوم (یعنی: به تفسیر و معنایِ قرآن پرداختن) بیش از أوّل (یعنی: صرفِ خواندنِ لفظِ عربیِ قرآن) است.12

پندارِ من آنست که اگر فارسی­زبانان ـ و نیز أهلِ هر زبانِ دیگر ـ، عَرَبی مَدانی را حجابی میانِ خویش و قرآن نسازند و ـ همانسان که خواستِ خداوند و پیامبر او بوده است ـ به زبانِ خویش آموزه­هایِ وَحْی را دریابند، این گَردِ مهجوریّت از چهرة کلام الله برافشانده خواهد شد و بسیار جانهایِ غبارآلودِ پژمرده، به برکتِ طهارت و نزاهتِ مفاهیم و تعالیمِ قرآنی، مُطَرّا خواهد گشت.

محجوب و محروم ساختنِ خویش از مائدة آسمانیِ کتابِ خدا، با تَوَهُّماتی چند و برافراشتنِ پَرده­هایِ پندارین میانِ خویشتن و آموزه­هایِ دینِ مُبین، عینِ مُخالفت با تعالیم و أوامرِ کتاب و سنّت است.

در روزگارِ ما و بویژه با همگانی شدنِ مهارتِ خواندن و نوشتن، کتابخوانی توسعه یافته است و اشتغال به خواندن (خواه کتابهایِ داستانی، و خواه روزنامه­ها و مجلّات، و أَحیانًا مطبوعات و کتابهایِ تخصّصی­تر) فراگیر گردیده، لیک با توجّه به تمرکزِ سفارشها به قِرائتِ قرآن کریم، به زبانِ أصلی و ناتوانیِ أغلبِ خوانندگان از تبحّر در آن زبان، پرده­های پندار، سدّی میانِ کتابِ خدا و مخاطبانِ آن کشیده است.

شاه ولی اللهِ دهلوی، دانشمندِ نامی سده دوازدهمِ هجری که ترجَمـﮥ او از قرآن کریم از متداول­ترین ترجَمه­هایِ فارسیِ سده­های أخیر بوده و بسیاری از مسلمانان بویژه در خاورِ جهانِ إسلام از رهگذرِ این ترجَمه به مفاهیمِ کلامِ إِلهی راه یافته­اند، ترجَمه خویش را در مرتبه نخست مناسبِ آموزش به دانش­آموزان مبتدی می­دانست و آنگاه معتقد بود که:

سایر أبناء روزگار که أکثر أوقات به شغلِ معاش مشغول­اند، در وقتِ فَراغ باید که با یکدیگر حلقه حلقه بنشینند و کسی که بر عبارتِ فارسی قدرت داشته باشد و اندکی از فنِّ تفسیر بهره یافته یا بر عزیزی این ترجمه را گذرانیده بُوَد،13 به قدرِ وسعتِ وقت، یک دو سوره با ترجمـﮥ آن به ترتیل و تبیینِ وقوف بر کلامِ تام بخوانَد تا همه بشنوند و به معانیِ آن محظوظ شوند و تَشَبُّه پیدا کرده باشند با صحابـﮥ کِرام که به همین دستور حلقه حلقه می­­نشستند و قاریِ ایشان قرائت می­کرد، این قدر فرق است که صحابه کِرام به سلیقه خود14 زبانِ عَرَبی فهم می­کردند و این جماعت به توسّطِ ترجَمـﮥ فارسیّه. و چنان­که یاران سعادتمند، مثنوی­یِ مولانا جلال الدّینِ رومی و گلستانِ شیخ سعدی و منطق­الطّیرِ شیخ فریدالدّین عطّار و قصص فارابی15 و نَفَحاتِ مولانا عبدالرّحمن و أمثالِ آن نقلِ مجلس دارند، چه باشد اگر این ترجَمه را به همان أُسلوب در میان آرند و حصّه (ای) از شغلِ خاطر به إدراکِ آن گمارند. اگر آن شغل با کلامِ أولیاءالله است، این شغلِ کلام الله است، و اگر آن مواعظِ حکیمان است، این مواعظِ أحکم الحاکمین است، و اگر آن مکتوباتِ عزیزان است، این مکتوباتِ ربّ العزّت است!16

شاه ولی­الله می­دید که فارسی­زبانان از مطالعـﮥ کتابهائی چون مثنوی و گلستان و منطق­الطّیر و نفحات الأُنس، ولو به شیوة مطالعه گروهی و نَقلِ مَحفِلی، برخوردارند، ولی سَدِّ زبان سببِ شده است تا بدان پیوستگی و پیگیری، از مفاهیم قرآنی برخورداریِ مستقیم نیابند. او می­خواست مردمان به همان­گونه و بلکه بیشتر و پیشتر به مطالعـﮥ معانی و مفاهیمِ قرآنی بپردازند و این از راهِ ترغیب به مطالعـﮥ ترجَمـﮥ قرآن کریم ممکن بود.

به قول مرحومِ علّامه آیةالله حاج شیخ أبوالحسنِ شعرانی ­ـ قَدَّسَ اللهُ رُوحَهُ­العَزیزـ

قرآن فرمان و دستوری است که خدای تعالی برایِ بندگانِ خود فرستاده. پس چیزی که دانستنِ آن بهتر از آن و مهمتر از آن باشد، نیست؛ و اگر کسی باید چیزی بدانَد، أوّل باید کلامِ خدا و مقصودِ او را که از ما خواسته است بدانَد، آنگاه به علومِ دیگر و سخنانِ دیگران پردازَد؛ و راستی ترکِ قاعده و أدب و همه مکارم أفعال است که مولای إنسان با او سخن گوید و او گوش به سخنانِ دیگران فرا دهد.17

البتّه سَزاوار آنست که مؤمنان برایِ هرچه بهتر و بیشتر آشنا شدن با زیر و زبرِ پیامِ خداوند، زبانِ قرآن را بیاموزند و خود به خواندن و دریافتنِ آن بپردازند؛ و اگر این میسّر نشد، تلاوتِ متنِ قرآن را به سانِ عَمَلی عبادی در کنارِ خواندن و بازخواندن و بسیار اندیشیدن در ترجَمـﮥ آن پیشه کنند؛ و البتّه اگر به این هر دو کار نمی­پردازند و تنها یکی از آن دو را اختیار می­کنند، و به تعبیر دیگر: اگر أمر دائر باشد بینِ «خواندنِ متنِ عربی قرآن (روخوانی) بدونِ فهمیدنِ معانی و تدبّر در آنها» و «خواندنِ ترجَمـﮥ قرآن و تدبّر در مفاهیم و معانیِ کتابِ خدا»، این کارِ دوم رُجحان دارد؛ زیرا ـ چُنان­که گفتیم ـ أصلی­ترین و عُمده­ترین هدف از نُزولِ وحی و تدوینِ قرآن و ترغیب و تحریض به خواندنِ آن، همانا انتقالِ مفاهیم و آموزه­هایِ آن به مخاطَبان و نشانیدنِ این پیام در جانِ ایشان بوده است.

به قولِ شاه ولی الله دهلوی:

اگر إِنصاف دهی، فایده أصلی از نزولِ قرآن اتّعاظ است به مواعظِ آن و اهتداست به هدایتِ آن، نه صِرفِ تلفّظ با آن، اگرچه تلفّظِ آن هم مغتنم است. پس چه مسلمانی به دست آورده است کسی که مدلولِ قرآن را نفهمد؟ و کدام حلاوت دارد، آن که مدلولِ کلام الله را ندانَد؟!18

استاد محمّد باقرِ بهبودی با إشاره به آیه­هائی از قرآن که خداوند در آنها لزومِ تَدَبّر در کتابِ خویش را خاطر نشان فرموده است، می­نویسند:

... بنابراین قِرائتِ هرز و لقلقه زبان، مانندِ وِرد گرفتنِ درویشها، کاملاً خلافِ منظورِ خداوند است. زیرا إیجادِ لفظِ قرآن و پراکنده ساختن أمواجِ آن در فضا، کارِ لَغوی است (مگر آنکه فائده­ای نظیر حفظِ کلام الله و نگاهداریِ آن از تحریف و تصرّّفِ دیگران بر آن مترتّب باشد). قرآن به این منظور نازل نشده است که لفظِ آن قِرائت شود و از معنایِ آن بی­خبر بمانند. هدفِ قرآن، تربیت و تعلیم و تزکیه است، و این هدف، با دریافتِ معانیِ قرآن صورتْ­پذیر است، نه با قرائتِ أَلفاظ که تمامِ سوره­های آن را ظَرفِ چند روز به پایان برسانند.19

4. یکی از موانعِ انگیزه­سوز از برایِ به مطالعه گرفتنِ معانیِ قرآن کریم، اعتقاد به لزومِ تبحّر در معارف و علومِ مختلف برایِ فهمِ معنایِ آیاتِ قرآنی است.

این اعتقاد، اگرچه در أصل درست است، بدین شکْل که گریبانگیر توده­هائی از عوامِ مسلمانان شده صحیح نیست. به عبارتِ دیگر، اگرچه این درست است که برایِ نفوذ به ژرفاها و بهره­وری از باریکیهایِ قرآن کریم باید از اطّلاعاتِ وسیع و عمیق در چندین و چند رشتـﮥ علمی برخوردار بود، با اینهمه، راهِ تعامُل با قرآن مسدود نیست و با همین آگاهیهایِ ابتدائی نیز می­توان از لایه­هائی از قرآنِ کریم بهره بُرد و توشه­گیری کرد.

از یاد نَبَریم که خودِ قرآن حتی عَرَبِ جاهلی را نیز مُخاطَب خویش می­دانَد، بلکه در ابتدایِ کار همان عَرَبِ جاهلی را موردَ مخاطَبَت قرار داده است؛ و بعید است کسی بپندارد تودة مسلمانان ـ که أغلب از رهگذرِ آموزشهایِ خانوادگی و تحصیلات رسمیِ همگانی و اطّلاعاتِ عُرفی، فی­الجمله از عقائد و أحکام و أخلاقِ إسلامی بی­خبر نیستند ـ، در فهمِ مقاصدِ قرآن، از عربِ جاهلی کم استعدادتراند!

خداوند خود می­فرماید:

  هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ ٰایَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ  (س 62، ی 2؛ یعنی: او هموست که در میانِ نانبیسایان20 پیامبری از خودشان برانگیخت که آیه­هایِ او را بر ایشان می­خوانَد و پاکیزه­شان می­گردانَد و آن کتاب و فرزانگی را بدیشان درمی­آموزانَد، و هر آینه پیش از آن در گمراهیِ آشکاری بودند.).

پیامبرِ أکرم این قرآن را برایِ همان عَرَبهایِ ساده می­خوانْد و به آنان تعلیم می­داد و آنان را به اندیشیدن در آن دعوت می­کرد؛ و صد البتّه کارِ عَبَث و لَغْوی نمی­کرد. در عَمَل نیز دیدیم که به تربیتِ یک نسل و تأسیسِ جامعـﮥ إسلامی توفیق یافت.

أفرادی ویژه از أصحاب مانندِ علی ـ عَلَیْهِ السَّلام ـ بودند که بنا بر استعدادِ خود یا به تناسبِ وظائفی که بر عهده ایشان نهاده می­شد، آموزشهایِ بیشتر و ویژه­ای از پیامبر ـ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه ـ می­گرفتند و می­توانستند به ژرفاهایِ بیشتری از قرآن راه یابند، ولی در حقِّ عامّـﮥ مسلمانان چُنین نبود، و از بُن، پیامبر، پیشاپیش، برنامه­هایِ آموزشیِ کلامی و فقهی و فلسفیِ خاصّی تشکیل نداده بود تا پس از تحصیلاتِ منظّم، إذنِ دخُول به حریمِ تدبُّر در قرآن داده شود!!

هم آن عَرَبِ بادیه­نشین که از راهِ دور به دیدار پیامبر می­آمد و إسلام می­آورْد، و با یک دیدار و آموختنِ ابتدائی­ترین ابتدائیاتِ إسلام، به سرزمینِ خویش بازمی­گشت، و هم نُخبه­ترینِ أصحاب که در سَفَر و حَضَر از تعالیمِ آسمانیِ آن حضرت برخوردار بود، آری، هم آن و هم این، هردو مُوَظَّف به «تَدَبُّر» در قرآن بوده­اند؛ و البتّه هریک به تناسبِ استعداد و دانش و توانِ خود.

پیامبر، آیاتِ کتابِ خدا را، هم بر آن گروه عرضه فرمود و آنان را تعلیم داد و تزکیه نمود، و هم کسانی را که پس از ایشان به جامعـﮥ إسلامی پیوستند.

پس از همان آیه که پیش از این یاد شد، می­خوانیم:

  وَ اخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِم وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ  (س 62، ی 3؛ یعنی: و نیز بر دیگرانی از ایشان که هنوز به ایشان نپیوسته­اند. و او آن پیروزمَندِ فرزانه است.)

خداوند چند بار در قرآن خود می­فرماید:   وَ لَقَد یَسَّرْنَا القُرْءانَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِن مُدَّکِرٍ  (س 54، ی 17 و 22 و 32 و 40؛ یعنی: و براستی قرآن را از برایِ پند گرفتن آسان گردانیده­ایم؛ آیا پندپذیری هست؟)

آیا می­توان گُفت: قرآن که آسان شده است تا مایه پندگیری و یادآوری باشد، تنها در سطحی است که نوادرِ عصر و أُعجوبه­هایِ دهر و أُطروفه­هایِ خلقت می­توانند از آنان اندرز و رهنمود و سعادت بجویند؟!

وانگهی آیا هیچکس می­توانَد گُفت: آن عربِ بادیه­نشین که إیمان و اندیشـﮥ خود را در زلالِ آیاتِ وَحْی شستشو می­داد، از این پندگیری و یادآوری بهره نمی­بُرده و قرآن دشوارتر از آن بوده است که او به فهمِ لایه­ای از لایه­های آن کامیاب گردد؟

حق آنست که فهمِ قرآن مراتب و درجاتی دارد. درجاتی از آن واجب و مراتبی از آن مستحب است. و به هر روی، فهمِ مرتبه یا مراتبی از قرآن از برایِ همگان میسَّر است.21

خداوندِ متعال در وصفِ بیماردلانی که با او راستی پیشه نکرده­اند می­فرماید:   أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرءَانَ أَمْ عَلَی قُلُوبٍ أَقْفَالُهَآ  (س 47، ی 24؛ یعنی: آیا در قرآن نمی­اندیشند؟ یا بر دلهائی قُفلهایش هست؟)

پس حتّی از آن بیماردلان نیز انتظار می­رفته است تا در قرآن تدبّر کرده باشند؛ ولی آیا آن بیماردلان، نخبگان و بَرترینانِ جامعه إسلامی بودند؟!!... از همینجا پیداست که چشمداشتِ تدبُّر در قرآن، چشمداشتی فراگیر است و این أمرِ مهم تنها از بَرتَرینان و زُبدگان خواسته نشده.

5. این اندیشه که قرآنْ­فهمی موقوف است به تبحّر در چندین و چند دانشِ ویژه، پیآمدهای خطرناک و تالیهایِ فاسِدِ متعدّدی دارد.

یک تالیِ فاسدِ این اندیشه آن است که مطالعه و درک و فهمِ قرآن و تَدَبُّر در آن به یک گروهِ اجتماعیِ خاص اختصاص می­یابد و دیگران اشتغال بدان را فراتر از توانِ خود می­بینند و برایِ خویش ناروا می­شمارند. این درست مخالفت با سفارشهایِ مؤکَّدِ پیامبرِ گرامی و پیشوایانِ پاک ـ عَلَیْهِمُ السَّلام ـ است که یکایک مسلمانان را موظّف به تدبُّر در قرآن می­دانستند و ـ چُنان که آمد ـ در قِرائتی که تَدَبُّر در آن نباشد خیری نمی­دیدند. خواندنِ قرآن و خیرجُستن در آن، به یکایک مسلمانان سفارش گردیده است، و چون «در قرائتی که در آن تدبُّر نیست خیْر نباشد»،22 مسلمانان، یکان یکان، باید به تَدَبُّر در قرآن بپردازند. از بُن، این کتابِ فَرخنده فرود آمده است تا در آیه­هایش بیندیشند و تدبُّر کنند.23

اختصاصِ مطالعه و درک و فهمِ قرآن و تدبُّر در آن به یک قشرِ خاص، این احتمال را نیز نیرو می­بخشد که آن کسان اندک اندک از موقعیّت خو سوء استفاده کنند و برداشتها و تفاسیر خود را از مقامِ نقدْپذیری فراتر بدانند و بنشانند و یا حتّی ـ آنسان که در دینهایِ پیشین رُخ داد! ـ میل و خواستـﮥ خود را بر زبانِ متونِ مقدّس بگذارند و متنِ مقدّس را موافقِ میلِ خویش توضیح دهند و تفسیر کنند.

خداوند در قرآنِ کریم درباره یهود و نَصاری می­فرماید:   اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ و رُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللهِ  (س 9، ی 31؛ یعنی: عالِمانشان و عابِدانشان را در برابرِ خداوند پروردگار شمردند). آنگاه در کتابِ کافی از إمامِ صادق ـ عَلَیْهِ السَّلام ـ منقول است که درباره این سخنِ خداوندِ متعال، فرمود:

«وَ اللهِ مَا صَامُوا لَهُمْ وَ لَا صَلُّوا لَهُمْ، وَ لکِنْ أُحَلُّوا لَهُمْ حَرَامًا و حَرَّمُوا عَلَیْهِمْ حَلَالًا فَاتَّبَعُوهُم.»24 (یعنی: به خدا سوگند که اینان نه برایِ عالمان و عابدانشان روزه گرفتند و نه برایشان نماز گُزاردند، لیک آنها حرامی را برایِ اینان حَلال کردند و حلالی را بر اینان حرام کردند و اینان نیز پیرویشان کردند (و به بدعتهاشان گردن نهادند).)

دیگر تالیِ فاسدِ این اندیشه که قرآنْ­فهمی مشروط به تبحّر و تخصّص در علومِ مختلفی است که تبحّر و تخصّص در آنها برایِ عمومِ مسلمانان إمکان ندارد، این است که اندک اندک برخی از زُعَمایِ دینی، ترویجِ قرآن خواندن را در میانِ مردم، خیرخواهانه خطرناک می­شمرند، و خودِ مردم نیز از مواجهـﮥ مستقیم با قرآن و تلاش برایِ فهمِ آن پروا می­کنند، زیرا جُملگی می­ترسند که عامّه مردم بر أثرِ عدمِ تخصّص در آن چندین و چند علم، آیاتِ کتابِ خدا را بنادُرُست فهم کنند و گمراه شوند!!

من خود کسانی را دیده­ام و با ایشان به گفتگو نشسته­ام که می­ترسیده­اند با خواندن و درنیافتنِ مقاصدِ عالیِ قرآن به گمراهی بیفتند. اینگونه کسان حتّی اگر از ارتباط با قرآن بکُلّی صرفِ نظر نکنند، أغلب می­گویند: ما قرآن نمی­خوانیم ولی باید به مطالعـﮥ تفسیرها بپردازیم زیرا خودمان تخصّصِ کافی در دانشهایِ قرآنی نداریم و لازم است مُفَسِّران که در این زمینه­ها تخصّص دارند مفاهیم آیات را برایمان بازگو کنند.

بهره­جوئی از دانش و پژوهشِ مُفَسِّرانِ قرآن، کارِ درست و عاقلانه­ای است، و یکی از مراحلِ تَدَبُّر در قرآن، بی­گمان، بهره­وری از معلومات و تجارِبِ علمیِ متخصصانِ تفسیر است؛ ولی این را نباید جایگزینِ خواندنِ قرآن و اندیشیدن در آن کرد.

پیامبرِ گرامی و پیشوایانِ پاک ـ عَلَیْهِمُ السَّلام ـ از یکایک ما خواسته­اند تا در قرآن بیندیشیم و تدبُّر کنیم؛ نه آنکه مفسِّران در قرآن بیندیشند و ما در اندیشه­های ایشان!

وانگهی آیا معقول است کاری که خودِ دین بدان توصیه أکید کرده است ـ یعنی تدبُّرِ یکایکِ ما در قرآن ـ ، برایِ إیمانِ أکثریّتِ مؤمنان این اندازه خطرناک باشد که لازم بیاید مؤمنان از آن بپرهیزند و آن را آفتِ دیانتِ خود بپندارند؟!... آیا چُنین تلقّیی إهانت به أولیایِ دین یا دستِ کم سوءِ ظن به کاردانی و راهْشناسی و راهْبَریِ ایشان نیست؟!... آیا رواست کاری را که خدا و پیامبرش برایِ آحادِ مؤمنان سودمند و حتّی حیاتبَخْش25 دانسته­اند، ما زیانبار بپنداریم؟!...

کسانی که با تصریح یا تلویح و إیجادِ واهمه در مسلمانان، آنان را از مواجهه مستقیم با وحی شریف بازدارند، خواسته یا ناخواسته، با نکوهیدگانی همدست می­شوند که به تعبیر خودِ قرآن: «یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ الله»؛26 و همکاری و همدستی و همسوئی با این نکوهیدگان، صدالبتّه که هرگز مطلوب مسلمانان راستین نبوده و نیست.

با نهایتِ تَأَسُّف و تَحَسُّر باید اعتراف کنم این اندیشه که قرآنِ مجید را تنها و تنها کسی می­توانَد جولانگاهِ اندیشـﮥ خود قرار دهد که علومِ بسیار و کتابهایِ پُرشمار خوانده و علّامـﮥ زمانِ خویشتن شده باشد!، آن اندازه بر أفکارِ ما مسلمانان آثار سوء گذاشته است که حتّی کثیری از مفسِّران قرآن ـ یعنی کسانی که جُرأت کرده­اند خود را در مقامِ تفسیرِ قرآن قرار دهند ـ باز در عَمَل از «اندیشیدن» هراسیده­اند و به نقل أقوال و حکایتِ «اندیشیده­»هایِ دیگران بَسَنده کرده­اند!

آنجا که حالِ مفسِّران این باشد، از توده­ها و عامّه مردم چه انتظاری می­توان داشت؟27

6. یک نکتـﮥ مهم در بابِ خواندنِ قرآن، توجّه به این نکته است که: ما در مطالعـﮥ أغلبِ کتابها وقتی به مقصودمان نائل می­شویم که به کُنْه و بُنِ مضامین و مطالبِ کتاب پیْ ببریم؛ پس کوششهائی که در راهِ فهمِ مضامین و مطالب می­کنیم برایمان ارزشِ بالذّات ندارند؛ تنها وسیله­ای هستند برایِ رسیدن به مقصد؛ و اگر در میانِ راه بمانیم و به مقصد نرسیم، آن کوششها چندان معنا و ارزشی نخواهند داشت. کتابها و موضوعاتِ اندکی هستند که خودِ طیِّ مسیرِ فهمِ مضامین و مطالبِ آنها نیز ارزشمند و مُفید است. قرآن از شاخص­ترین، بلکه سرآمدِ مصادیقِ این دستـﮥ أخیر است؛ زیرا تنها با فهمیدنِ کاملِ قرآن نیست که به مقصود می­رسیم، بلکه نَفْسِ تلاش برایِ فهمیدن و هرچه بهتر فهمیدنِ قرآن، خود از مهمترین مقاصد و أهدافِ قرآن خواندن و نیز واجدِ پاداشِ أُخرویِ بسیار است.

قرآن را نباید مانندِ دفترچه راهنمایِ استفاده از فُلان دستگاه دانست که می­توانیم بخوانیم و به کناری بگذاریم و با آنچه در ذهن اندوخته­ایم بدرستی از آن دستگاه استفاده کنیم؛ نیز قرآن را نباید مانند نقشه جغرافیائی دانست که راه فُلان شهر یا بهمان کشور را روی آن مشخّص می­کنیم، سپس نقشه را در کیفمان می­گذاریم و به راهی که مشخّص کرده رهسپار می­شویم. البتّه قرآن آن کارها را برای ما انجام می­دهد، یعنی راهِ تعامل با جهانِ پیرامون و حتّی جهانِ درونِ ما را نشان می­دهد و نحوه این طیِّ طریق را به ما می­آموزد؛ ولی نه به مانندِ آن دفترچه و آن نقشه؛ زیرا خودِ بازخوانی و تلاش در فهمِ قرآن جزوِ طیِّّ طریق است، نه فقط مقدّمـﮥ آن. به عبارتِ سرراست­تر، قرآن برنامـﮥ بنیادین سُلوکِ دینی است، و بخشِ مهمّی از خودِ این سُلوکِ دینی، خواندنِ قرآن و تدبّر در آن است؛ برخلاف آن نقشه که خود بخشی از طیِّ مسیر نیست یا آن دفترچـﮥ راهنمایِ دستگاه که خود بخشی از کارکردِ دستگاه نیست (و فقط راهنمایِ آن است).

دینْ­ورزی و دینداری این نیست که قرآن را بخوانیم و به ذهن بسپاریم و در طاقچه بگذاریم و آنگاه به نماز و روزه و حجّ و إنفاق مشغول شویم.

خودِ باز ماندنِ قرآن در پیشِ چشم و باز اندیشیدن در آن، در کنارِ نماز و روزه و حجّ و إنفاق، بخشی از دینْ­ورزیدن است.

اگر بخواهیم آنچه را در این مقام از آن سخن می­داریم، با اصطلاحاتِ فنّی­تر بیان کنیم، باید بگوئیم: قرآن خواندنِ متدبّرانه فقط طریقیّت ندارد؛ بلکه خود موضوعیّت هم دارد.

 

آنچه موضوعیّت دارد، فقط کامیابی در فهمِ قرآن نیست، بلکه تلاش در فهمِ قرآن نیز هست.

و به هر رویْ، توفیق به دستِ خداست.

اصفهان / فروردین 1387 ﻫ. ش.

 

پینوشتها

  1. أُصولِ کافی، چ کَمَره­ای، 6/414.
  2. همان، همان ج، همان ص .
  3. أُصولِ کافی، چ کَمَره­ای، 1/100 و 102؛ و: موسوعة أحادیث أهل البیت ـ علیهم السّلام ـ، هادی النّجفی، 7/270، 8/510، و 9/210، و 10/353.
  4. سنج: ، چ کمره­ای، 6/426، بابُ قِراءَةِ القُرءَانِ فِی المُصْحَف، ح 5.
  5. از إمام صادق ـ علیه السّلام ـ روایت گردیده است که پیش از خواندنِ قرآن می­گفت: اللّهُمَّ! ... و لَا تَجْعَلْ قِرَاءَتـِِی قِرَاءَةً لاتَدَبُّرَ فِیهَا، بَلِ اجْعَلْنِی أَتَدَبَّرُ ایَاتِهِ و أَحْکَامَهُ اخِذًا بِشَرَائِعِ دِینِکَ، وَ لَاتَجْعَلْ نَظَرِی فِیهِ غَفْلَةً وَلَا قِرَاءَتِی هَذْرَمَةً...» (، ط. قیّومی، 1/232؛ با برخی إصلاحاتِ جُزئی).
  6. أُصولِ کافی، چ کمره­ای، 6/436.
  7. نگر: همان، 6/436 و 440.
  8. شادروان آیةالله سیّدعلی کمالیِ دزفولی نوشته است:

«اگر گویند: چرا قرآن به زبانِ عربی نازل شده؟ ... می­گوئیم: به هر حال می­بایست به زبانی نازل شود؛ پس چرا به زبانِ قومی که أوّلین مواجِهین و گروندگان به آن بودند نازل نشود؟» (هزار سخن در شناختِ اسلام، ص 51).

  1. س 14، ی 4؛ یعنی: و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر به زبانِ قومَش.
  2. رسائلِ فارسیِ أدهمِ خلخالی، 1/269.
  3. گزیده کافی، 1/341.
  4. تجوید قرآن مجید، تهران: أسلامیّه، ص 5 و 6.

مرحوم علّامه شعرانی درباره حکمتِ تلاوتِ عینِ ألفاظ قرآن و لزومِ اهتمام بدان می­فرماید:

«أمّا حکمتِ تلاوتِ ألفاظ، آنست که همه مسلمانانِ جهان چون مراقبِ ألفاظ قرآن باشند، احتمالِ تغییر و تحریف و زیاده و نقصان در آن نمی­رود. کتابی که چند صد میلیون می­خوانند هر همزه و تشدید و فتحه و کسره و حرفِ آن مضبوط و محفوظ می­مانَد؛ چنانکه اگر در عبارتی غلطی افتد و تحریفی راه یابد، با اینهمه مسلمانانِ مراقب، البتّه معلوم می­شود، و اگر همـﮥ توجّه به معنی و ترجمه بود، چنین نبود.» (همان، ص 6)

  1. یعنی: نزدِ او بدَرْس خوانده و آموخته باشد.
  2. یعنی: از روی سرشت و طبیعتِ خویش، طبیعتًا.
  3. از سیاقِ سخن پیداست کتابی بوده که مطالعـﮥ آن در شبه قارّه رواج داشته است. هم اکنون اطّلاع خاصّی از آن ندارم.
  4. فتح الرَّحمن بتَرجَمَة القُرءان، به کوشش مسعود أنصاری، پیْگُفتارِ شاه ولی الله؛ فاقدِ صفحه شمار.
  5. تجویدِ قرآنِ مجید، تهران: إسلامیّه، ص 7 و 8.
  6. فتح الرَّحمن بتَرجَمَة القُرءان، به کوشش مسعود أنصاری، پیْگُفتارِ شاه ولی الله؛ فاقدِ صفحه شمار.
  7. گُزیده کافی، 1/344.
  8. مُراد از «نانبیسایان» (/ نانویسایان / الْأُمِّیِّین)، به تصریحِ برخی مفسّران، جماعتِ عَرَب است.
  9. سنج: هزار سخن در شناختِ إسلام، کمالیِ دزفولی، ص 145.
  10. «... لاخَیْرَ فی قِرَاءَةٍ لیْسَ فِیهَا تَدَبَّرٌ ...» (حدیثِ عَلَوی ـ که پیشتر بیامد).
  11. به یاد داشته باشیم:   کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا ءَایَاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ  (س 38، ی 29).
  12. أُصولِ کافی، چ کَمَره­ای، 1/158.
  13. سنج: قرآن کریم، س 8، ی 24.
  14. یعنی: از راهِ خداوند بازمی­دارند.

این تعبیر را در خودِ قرآن کریم، نگر در: س 7، ی 45؛ و ...

  1. یکی از رسالتهایِ بزرگ دینْ­خواهانِِ روزگارِ ما آنست که نحوه راهیابیِ آسان به أهدافِ قرآنِ کریم را با تفسیر زودیاب و روشنِ آن فرانمایند و به نقدِ برف انبارِ «إِسرائیلیّات و تأویلاتِ باطنیّه و صوفیّه» و همچُنین «أقوالِ مفسّرینی که هیچگونه دلیلِ قانونی (و علمی) برایِ قبولِ قولُِ ایشان نیست»، دست یازند (نگر: هزار سخن در شناخت إسلام، کمالیِ دزفولی، ص 242)، تا بیش از این آب به آسیابِ مدّعایِ کسانی که قرآن را متنی «مُعَقَّد» و دور از دسترس فرامی­نمایند، ریخته نشود.

خوشبختانه در دو قرن أخیر و با تکاپوها و نهضتهائی که در راه بیداریِ إسلامی و إحیایِ قرآن و سنّتِ قطعیّه صورت بسته است، گروهی از بیداردلانِ شیعه و سُنّی در این راه گامهایِ بلند برداشته­اند. همّت این راهروان بلند باد!

مزدک نامه 1 | موضوع : علوم قرآنی

نوشته قبلی : سخن خواهان | نوشته بعدی : نقش علوم انسانی در سازندگی اخلاق دانشجویی

مشاهده : 263 بار | print نسخه چاپی | لینک نوشته |

دی ان ان evoq , دات نت نیوک ,dnn
دی ان ان