Menu

سلیمان میرزا اسکندری

نویسنده: مهناز نگهی

نسخه PDF نوشته:
| سلیمان میرزا اسکندری |

چکیده

نقش بعضي از شخصيت‌هاي سياسي ـ اجتماعي و علمي ـ فرهنگي در تاريخ هر سرزمين بدون اين كه وارد توصيفات مبالغه آميز درباره آن‌ها شويم انكار ناپذير و در عين حال قابل بررسي است. در تاريخ معاصر ايران از اين شخصيت‌ها در عرصه‌هاي مختلف كم نيستند ولي بسياري از ايشان هنوز آن گونه كه لازمه موقعيت و فعاليتشان در تاريخ معاصر بوده است و از منظري تحقيقي و دور از شائبه معرفي نشده‌اند. از جمله اين افراد سليمان ميرزا اسكندري است، شاهزاده قاجار که هر چند خاستگاه اشرافی داشت ولی در بر پایی سوسیالیزم در ایران از نخستین‌ها بود.در مقاله پیش رو، به نقش سلیمان میرزا اسکندری بعنوان یکی از نمایندگان برجسته و تأثیرگذار مجلس شورای ملی در تحولات پیرامونی و پیش آمده زمانه‌اش، از جمله انقلاب مشروطه، جنگ جهانی اول و .... پرداخته شده است.

کلیدواژه: مجلس شورای ملی، حزب دموکرات، جنگ جهانی اول، مهاجرت، حزب سوسیالیست، جنگ دوم جهانی، رضاشاه، حزب توده.

 

خاستگاه و فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی سلیمان میرزا

سليمان ميرزا اسكندري در سال 1294 ق/1256 ش در تهران متولد شد.پدرش محسن ميرزا كفيل‌الدوله از شاهزادگان قاجاري بود كه نسبش به شاهزاده اسكندر ميرزا فرزند عباس ميرزا، نايب السلطنه فتحعلي‌شاه می‌رسيد. سليمان ميرزا آموزشهاي ابتدايي را نزد پدر فرا گرفت سپس وارد مدرسه دارالفنون شد و تحصيلات خود را تا سال 1318 ق. ادامه داد، وی پس از فارغ التحصيلي از دارالفنون به انتشار روزنامه‌اي با عنوان عيوق پرداخت كه پس از مدت كوتاهي توسط ميرزا علي اصغر خان اتابك توقيف شد (يغمايي، 1378، ص 345). سپس دو سال در نظميه به عنوان مترجم پليس فعاليت كرد، پس از آن به گمرك رفت و به عنوان عضو ارشد به ترجمه عهدنامه‌ها و تعرفه‌ها پرداخت (اسكندري، 1368، ص 548) سپس به كرمانشاه فرستاده شد و به عنوان مامور گمرك و رئيس پست مشغول به كار شد. (يغمايي، 1378، ص 246) سليمان ميرزا به علت علاقه خاصي كه به گسترش سواد و آگاهي در جامعه داشت در سال 1323 ق/1284 ش مدرسه محسنيه را تاسيس كرد، اما پس از مدتي به علت مخالفت‌هايی كه وجود داشت، مدرسه تعطيل شد. اما او به علت علاقه به اين كار به تدريس رياضي در برخي از مدارس تهران پرداخت (یغمایی، همان، ص 245).

 

پیروزی مشروطه خواهان و تشکیل مجلس اول شورای ملی

مجلس اول شوراي ملي، نماد پيروزي مشروطه خواهان در 27 جمادي الثاني سال1324 ق در محل مدرسه نظام كه بزرگترين و مجلل ترين ساختمان در تهران بود، افتتاح شد (ملک زاده، 1363، ص408). با توجه به بيماري مظفرالدين شاه قانون اساسي با سرعت زيادي تدوين و در 14 ذيقعده 1324 ق قبل از مرگ مظفرالدين شاه به امضاي وي رسانده شد (هدايت، 1363، ص 177). اما اوضاع مطابق میل مشروطه خواهان پیش نرفت، مشكلات مالي، كاهش محصولات كشاورزي و افزايش قيمت مواد غذايي به نارضايتي طبقات پايين جامعه انجاميد و مجلس براي حل مشكلات آنان و كاهش ماليات‌ها تلاش چنداني نكرد. (آبراهاميان، 1377، ص 119).

در این دوران سليمان ميرزا به همراه برادرش، یحیی میرزا، از طريق شب‌نامه‌ها و شركت در تجمعات اعتراض آميز به انتقاد ازكم كاري‌هاي مجلس ،دشمني‌هاي دربار و شاه می‌پرداختند. در يكي از اين تجمعات كه در ميدان بهارستان صورت گرفت آنان با تندی به نمایندگان، آنان را متهم کردند که از كابينه پول گرفته‌اند، همچنين تكفيرنامه‌اي را كه چند سال قبل عنوان شده بود علماي نجف عليه امين‌السلطان (رئیس الوزرای وقت) نوشته‌اند را در جمع خوانده و تصميم گرفتند تا فردا با بستن بازار و اعمال فشار به مجلس آنان را متوجه انجام وظايف و مسؤوليتشان بكنند (كسروي، 1353، ص 438) نمايندگان نیز اين سخنان را توهين به مجلس و مجلسيان دانسته و خواهان محاكمه سليمان ميرزا و يحيي ميرزا به جرم اهانت به مجلس و تبليغ آشوب و خشونت شدند (آدميت، ايدئولوژي نهضت مشروطيت ايران، جلد دوم، ص 118). اما در 28 جمادي الثاني نامه‌اي از سوي سليمان ميرزا و يحيي ميرزا به مجلس رسيدكه شرايط را تغيير داد و اكثر نمايندگان همين نامه را براي مجازات آنان كافي دانستند (آدميت، بی‌تا، ج 2، ص 120).

محمد علي‌شاه كه در پي دست يابي به قدرت مطلق بود از همان ابتداي سلطنت خود به مخالفت با مجلس پرداخت و سرانجام با اطمينان از حمايت دولت روسيه و انجام كارهاي مقدماتي در روز سه شنبه 2تير ماه 1287/23 جمادي الاول 1326 با كمك نيرو‌هاي قزاق، مجلس و مجلسيان را مورد حمله قرار داد (شريف كاشاني، 1362ج 1، ص189). پس از آن لياخوف روسی اداره شهر را بر عهده گرفت، سران مشروطه تحت تعقیب قرار گرفتند و بزرگاني چون ملك‌المتكلمين و ميرزا جهانگير خان با دستورشاه به قتل رسيدند. (اسكندري، 1368، ص658) سليمان ميرزا و يحيي ميرزا نیز با توجه به فعاليت هايشان عليه شاه و دربار تحت تعقيب قرار گرفتند، يحيي ميرزا توسط نيرو‌هاي حكومتي دستگير شد اما سليمان ميرزا توانست فرار کند و تا زمان سقوط محمد علی شاه در باغی در جي و بريانك پنهان شد. (همان، ص 18).

محمد علي‌شاه که پس از به توپ بستن مجلس و سركوبي مخالفان در صدد احياء قدرت شاهانه خود بود به علت نابسامانی اوضاع اقتصادي كشور، هرج و مرج و مخالفت‌ها کاری از پیش نبرد، سرانجام مجاهدان گيلان و مازندران به فرماندهي سپهدار تنکابنی و همراهی يپرم خان به اتفاق نيروهاي بختياري موفق شدند در 25 تير ماه 1288 /27 جمادي الثاني 1327 ق تهران را تحت كنترل خود درآورند و محمد علي‌شاه ناگزیر به سفارت روسيه پناهنده شد (كسروي ،1353، ص 59).

 

فتح تهران و تشکیل مجلس دوم شورای ملی

پس از فتح تهران چون دولتي براي اداره كشوروجود نداشت، فاتحين، مجلس عالي را تشكيل دادند و در 26 مرداد 1288 ش /1327 ق از ميان آن‌ها دوازده نفر مشروطه‌خواه از جمله سليمان ميرزا، سپهدار، تقي‌زاده، وثوق‌الدوله، حكيم‌الملك به عنوان هيات مديره انتخاب شدند تا با هماهنگي بیشتر تا زمان تشكيل مجلس دوم كشور را اداره كنند (آفاري، 1379، ص 334). تشكيل مجلس دوم مهمترين مسئله‌اي بود كه در دستور كار قرار گرفت و با سرعت مقدمات آن فراهم شد. انجمن‌هاي نظارت بر انتخابات در محله‌هاي مختلف تهران تشكيل و سليمان ميرزا به عنوان ناظر در محله چاله‌ميدان انتخاب شد (كرماني، 1377، ص 529). در اين دوره سليمان ميرزا نامزد نمايندگي مجلس از تهران بود اما در ميان انتخاب شدگان نهايي راه نيافت (عين السلطنه، 1374، ص 2828). پس از اين مردم اراك او را به نمايندگي خود به مجلس شوراي ملي معرفي كردند اما مجلس به دليل اين كه اين گونه انتخاب مطابق نظام نامه نبوده است از پذيرفتن او خودداري كرد. (‌عين‌السلطنه، 1374، ص 2932).

روزاول ذيقعده 1327 ق / 24 آبان 1288 ش مجلس دوم شوراي ملي افتتاح و از هفتم ذيقعده كار خود را رسما آغاز كرد (آبراهاميان، 1377، ص 128). سليمان ميرزا كه در جريان برگزاري انتخابات نتوانسته بود به مجلس راه پيدا كند پس از فوت برادرش يحيي ميرزا، در 8 ذيحجه 1327 ق. جايگزين او شده و به مجلس راه يافت. در مجلس دوم شوراي ملي دو حزب دموكرات و اعتداليون از اهميت بيشتري برخوردار بوده و سازماندهي مشخصي داشتند (بهار، 1357، ج1، ص 8)، حزب دموكرات سازمان يافته‌ترين گروه سياسي ايران بود كه بر پايه اصول احزاب سوسيال دموكرات تشكيل شده بود، حزب دموكرات در پي انقلاب سياسي، اجتماعي و تغيير ساختار‌هاي موجود در جامعه نبود بلكه در پي آن بود تا با انجام تغيير و اصلاحات از طريق مجلس و مشروطه به خواست‌هاي خود دست پيدا كند؛ اما با توجه به دنبال كردن عقايدي چون جدايي دين از سياست و توجه به امور زنان، در شرايط آن روزگار ايران حزبي انقلابي و تندرو به حساب می‌آمد (زماني، 1379، ص 80). دموكرات‌ها و اعتداليون از همان ابتداي فتح تهران به مقابله و مخالفت با يكديگر پرداختند به تدريج این اختلافات شدت گرفت و كار به ترور مخالفان رسيد: امين الملك از حزب اعتداليون به قتل رسید، اعتداليون نيز با تلاش سيد عبدالله بهبهاني از آخوند ملا كاظم خراساني تكفير نامه‌اي عليه تقي زاده رهبر دموكرات‌ها گرفتند در مقابل در 8 رجب 1328 مجاهدان حيدرخان به خانه سيد عبدالله بهبهاني حمله كرده و او را به قتل رساندند (آدميت، 1363، صص 146ـ147). حزب دموكرات از اين ماجرا بسيار آسيب ديد و دو تن از نمايندگانشان در مجلس، سيد حسن تقي زاده و ميرزا اسماعيل نوبري مجبور شدند از كشور خارج شوند (همان، ص151). بعد از رفتن تقي زاده در نيمه رجب 1328 سليمان ميرزا با توجه به سوابقي كه داشت رسما به عنوان رهبرحزب دموكرات در مجلس معرفي شد (همان، ص426).

در مجلس دوم از سوی دموکرات‌ها تلاش‌هايی براي سامان دهي به وزارت ماليه صورت گرفت که پس از تاييد دولت، مورگان شوستر آمریکایی و همكارانش به ايران آمدند (ملك زاده ،1363، ص 1371). تلاش شوستر برای ساماندهی اوضاع اقتصادی کشور با منافع برخي از بزرگان و ثروتمندان در تضاد بود و از سوي عمال دولت روسيه نيز در اين زمينه تحريكاتي صورت می‌گرفت (اتحاديه ،1381، ص 472). زماني كه شوستر تصميم گرفت املاك شجاع السلطنه، برادر محمد علي شاه را به علت ماليات‌هاي معوقه‌اش توقيف كند بین نیروهای قزاق با نیروهای تحت فرمان وی درگیری ایجاد شد، پس از اين حادثه، دولت روسيه فرصت را مغتنم شمرد و طي اولتيماتومي خواهان اخراج شوستر شد (آبراهاميان، 1377، ص 137). تهديدات روسيه باعث ايجاد اختلاف نظر ميان دولت و مجلس شد، ناصرالملك (نایب‌السلطنه) در صدد آن بود تا نمايندگان را از موضع خود برگرداند و به همين منظور عده‌اي از نمايندگان از جمله سليمان ميرزا را به منزل خود فرا خواند اما موفق به اين كار نشد (ملك زاده، 1363، ص 1456ـ1457). پس از اين مجلس همچنان بر موضع قبلي خود مبني بر نپذيرفتن اولتيماتوم تائيد و تاكيد داشت و سليمان ميرزا طي نطقي در اين باره این کار را مغایر با استقلال ایران دانست:

استقلال مملكت چيزي نيست كه حق ما‌ها باشد كه بتوانيم اورا از دست بدهيم يا مختصري از آن صرفنظر نماييم اين حق اعقاب ما‌ها است كه بعد از اين در اين مملكت نشو و نما خواهند كرد بنا بر اين نه ما نه اشخاصي كه در آب و خاك حالا زندگي می‌كنند نمی‌توانند كه چنين اقدامي بكنند كه به استقلال مملكت رخنه وارد بكند زيرا اعقاب ما كه هزاران سال ديگر در اين آب و خاك زندگاني خواهند كرد اين حق را دارند حق عموم مردم و اشخاص است كه بعد از اين خواهند آمد پس چيزي كه منافي باشد با اين اساس كه حق عموم ملت است هيچ كس نمی‌تواند در او خللي وارد كند ... بنده شخصا با ساير رفقايم در تمام اين مطالب ترجيح می‌دهيم طرف استقامت را و در كار‌ها پايداري و ثبات را بهتر از هر چيزي می‌دانم ...)) (اردلان و سميعي، ، 1332، ص 55).

سرانجام دولت و نايب السلطنه تصميم گرفتند با تعطيل كردن مجلس زمينه پذيرش اولتيماتوم روسیه را فراهم سازند، بدين شكل مجلس دوم شوراي ملي در 2 محرم 1330 ق تعطيل و قدرت در اختيار نايب السلطنه قرار گرفت. پس از اين ناصرالملك بسياري از روزنامه‌ها را تعطيل و مخالفان پذيرش اولتيماتوم را تبعيد كرد، سليمان ميرزا و سيد جليل اردبيلي و منتصرالسلطان به يزد فرستاده شدند ولي به علت نا امن بودن راه با اجازه دولت در قم ماندند. بعدها سعدالدوله براي آن كه شرايط را براي رياست الوزرايي خود فراهم كند به دلجويي آزاديخواهان پرداخت و زمينه آزادي آقا سيد جليل اردبيلي و سليمان ميرزا و ديگران را كه در قم بودند فراهم كرد (كسروي، 1353، ص 545). پس از بازگشت از قم، سليمان ميرزا در سال 1331 ق / 1292 ش در وزارت داخله متصدي امور مركز شد تا آن كه به عنوان نماينده منتخب از اصفهان به مجلس سوم راه پيدا كرد (يغمايي ،1378، ص 248).

 

تشکیل مجلس سوم شورای ملی وجنگ جهاني اول

پس از تاجگذاري احمد شاه در 27 شعبان 1332 ق/ 14 ژوئيه 1914 م انتخابات مجلس سوم شورای ملی برگزار و مجلس سوم در روز شنبه 16 محرم 1333 ق/ 5 دسامبر 1914 م توسط احمد شاه افتتاح شد (بهار، 1357، ج1، ص 13). در اين دوره سليمان ميرزا از اصفهان به نمايندگي مجلس انتخاب و در انتخابات داخلي مجلس به عنوان نايب اول رئيس مجلس انتخاب شد. (يغمايي، 1378، ص248) در اين دوره سليمان ميرزا از سخنوران كار آمد و مبرز بود و رياست دموكرات‌ها را كه اكثريت مجلس را در اختيار داشتند، بر عهده داشت (اعظام قدسي، 1379، ص 339).

سه هفته بعد از تشكيل مجلس سوم، جنگ جهاني اول آغاز شد و دولت ايران از ابتداي جنگ اعلان بي طرفي كرد (دولت آبادي ،1362، ج3، ص 273). در این مورد در مجلس اختلاف نظر وجود داشت : دموكرات‌ها به رهبري سليمان ميرزا معتقد بودند كه ايران بايد همانند عثماني عليه روسيه و انگليس وارد جنگ شود تا با كمك آلمان‌ها از سلطه روسيه و انگليس رها شوند، اما اعتداليون به رهبري سيد محمد صادق طباطبايي معتقد بودند كه با توجه به حضور گسترده نيروهاي روسيه و انگليس در ايران، پيروي از سياست بي طرفي مناسب‌تر است (مهدوي، ،1364، ص 343). پیروزی‌های اولیه نیروهای آلمانی در شیراز و اصفهان در سال 1915 م/ 1333 ق و غلبه نيرو‌هاي عثماني دركوت العماره بر نيروهاي انگليسي در سياست داخلي كشور نیز جريانات به سود آلمان‌ها پيش برد. (دولت آبادي، 1362، ج3، ص286) در مقابل نیروهای روسيه برای حفظ منافع خود به سمت تهران حركت كرده و در كرج مستقر شدند، اين پيشروي باعث نگراني و وحشت زيادي در محافل سياسي تهران شد (دولت آبادي، همان، ص 293) و مستوفي الممالك (رئیس الوزرای وقت) براي اين كه از درگيري جلوگيري كند، به طور محرمانه با گروهي از نمايندگان و دموكرات‌ها مذاكره كرده و از آن‌ها خواست تا تهران را ترك كنند. (ذوقي، 1368، ص 151).

 سليمان خان ميكده و سليمان ميرزا با دستور مستوفي الممالك حركت و مهاجرت نمايندگان را به قم سازماندهي كردند، در قم دموكرات‌ها تصميم گرفتند تا براي انجام هماهنگي بيشتر در كار‌ها كميته دفاع ملي و همچنين چند كميته كوچكتر براي انجام امور مالي، نظامي، فرهنگي و تبليغاتي به رياست سليمان ميرزا تشکیل دهند. عمر كميته دفاع ملي در قم بسيار كوتاه بود و نمايندگان سياسي آلمان پرنس رويس (وزير مختار)، كنت كانيتس (وابسته نظامي) و شونمان (كنسول سيار سفارت) به پشتيباني مالي و نظامي از آن می‌پرداختند (ديوان بيگي، 1351، ص 60). اختلافات ميان دموكرات‌ها و اعتداليون در قم مانع همكاري آن‌ها می‌شد و با تلاش شونمان و رويس، دو گروه سرانجام موافقت كردند تا در كنار هم فعاليت كنند (گركه، 1377، ص349) و ميرزا محمد صادق طباطبايي، سيد حسن مدرس و نظام‌السلطان در كنار سليمان ميرزا هيات ائتلافي را تشكيل دادند، اما كميته دفاع ملي همچنان مهمترين مرجع تصميم گيري محسوب می‌شد. (اتحاديه، 1379، ص138) با پیشروی نیروهای روس و تصرف ساوه، مهاجرين ناچار به ترك قم شدند، سليمان ميرزا قبل از خروج از قم تمامي وسايل حمل و نقل چاپارخانه دولتي را خريداري كرد و توانست بخش زيادي از مهمات و سلاح‌هاي مهاجرين را به اصفهان بفرستد تا در اختيار روس‌ها قرار نگيرد (كشاورز، 1382، ص231). در اصفهان سليمان ميرزا با همکاری آلمان‌ها موجودی شعبه بانك شاهنشاهي را كه حدود 98 هزار تومان پول نقره بود مصادره کرد، اين اقدام كه بدون اطلاع ساير اعضاي كميته صورت گرفته بود با مخالفت‌هايی مواجه شد و بعد‌ها درباره اين مبالغ و چگونگي هزينه كردن آن، اعتراضاتي به سليمان ميرزا صورت گرفت (شيباني، 1378 ،صص29ـ 30). با پيشروي نيروهاي روسيه، مهاجرين به سرعت از اصفهان خارج شدند و خود را به كرمانشاه رساندند تا به اردوي نظام السلطنه كه در لرستان و كرمانشاه فعاليت می‌كرد، ملحق شوند (سپهر ،1336، ص 296).

پس از آن كه گروه اول مهاجرين و نظام السلطنه به كرمانشاه رسيدند، تصميم گرفته شد تا براي اداره امور شورايي را تشكيل دهند، دو گروه دموكرات و اعتدالي براي رياست نظام‌السلطنه بر اين شورا به توافق رسيدند و براي انجام امور داخلي و دفاعي نيز تصميم گرفتند تا هيات اجرايي را به رياست سليمان ميرزا تشكيل دهند (گركه، 1377، ص 361). قبل از آن كه اين تصميمات به اطلاع عموم برسد با پيشروي نيروهاي روسي، نظام السلطنه و ساير مهاجرين ناچار شدند تا كرمانشاه را ترك كرده به قصرشيرين بروند. با توجه به اوضاع بحراني كشور بزرگان احزاب تصميم گرفتند با انحلال احزاب سياسي دموكرات، اعتداليون، علميه و كميته دفاع ملي قم تا پايان جنگ ،حزبي به نام مدافعان وطن را تشكيل دهند كه رياست آن بر عهده سليمان ميرزا اسكندري و سيد محمد صادق طباطبايي باشد (همان، ص 363).

در قصر شيرين با تو جه به تغيير و تحولاتي كه روي داد نظام‌السلطنه با ترك‌ها ارتباط بسيار خوبي پيدا كرد (اتحاديه، همان، ص158) و با حمايت فوزي بيگ ((وابسته نظامي عثماني)) طرح ايجاد دولت موقت به رياست نظام‌السلطنه ريخته شد، در صورتي كه براساس طرح قبلي قرار بود سليمان ميرزا رياست اين هيات را بر عهده داشته باشد. (گركه، همان، ص364) با پيشروي روس‌ها تا كرند، مهاجرين از قصر شيرين به سمت بعقوبه حركت كردند و به دعوت انورپاشا وزير جنگ عثماني به بغداد رفتند. (اتحاديه، همان،ص 158) در بغداد، با توجه به موضع گيري‌هاي سليمان ميرزا و تمايل آشكار او به آلمان‌ها، عثماني‌ها او را تحت نظر داشته و رفت و آمد‌هاي وی را كنترل می‌كردند (شيباني، 1378، ص 70). پس از پيروزي ترك‌ها و عقب نشيني روس‌ها از كرمانشاه، بخشي از مهاجرين همراه نظام‌السلطنه و فوزي بيگ وابسته نظامي عثماني به كرمانشاه وارد شدند (اتحاديه، همان، ص 182) وگروه ديگري از مهاجرين و اكثريت دموكرات‌ها به رهبري سليمان ميرزا كه حاضر به همكاري با نظام‌السلطنه نبودند در پي اختلافات ايجاد شده در بغداد باقي ماندند (گركه، همان، ص 407) و پس از يك ماه همراه با نادولني آلماني به كرمانشاه باز گشتند. در اين زمان آلمان‌ها كه موقعيت خود در برابر عثماني را در خطر مي‌ديدند، سعي كردند تا با حمايت بيشتر از دموكرات‌ها و سليمان ميرزا، آنان را از نفوذ بيشتري در دولت موقت برخوردار سازند (اتحاديه، 1379،ج1،ص 200ـ201). عليرغم تلاش آلمان‌ها بعد از بازگشت به كرمانشاه، نظام‌السلطنه با كمك عثماني‌ها، دموكرات‌ها را از دولت موقت كنار گذاشت؛ اما سليمان ميرزا بيكار ننشست، به فراگيري زبان آلماني پرداخت (سپهر، 1336، ص 282) و با تاسيس مدارسي در كرمانشاه و به تدريس در آن‌ها پرداخت، هزينه اين مدارس از سوي وزارت امور خارجه آلمان تامين می‌شد.

اين اختلافات و درگيري‌ها ادامه داشت تا آن كه صحنه جنگ تغيير كرد و نيرو‌هاي متفقين كم كم بر قواي محور غالب شدند. انگليسي‌ها با شكست عثماني، كوت العماره را تصرف كردند پس از آن بغداد نيزسقوط كرد و مهاجرين مجبور به ترك كرمانشاه شدند، آنان ابتدا به قصرشيرين، سپس به كركوك و موصل رفتند (گركه، 1377، ص 431) بخشي از آن‌ها به استانبول رفتند، اما سليمان ميرزا و اطرافيان او با مانع تراشي ماموران عثماني مواجه شده و تصميم به بازگشت گرفتند، (سنجابي، 1381، ص444) به همين علت سلیمان میرزا همراه برادرش به طايفه سنجابي رفتند تا از طريق پشت‌كوه به تهران بازگردند (اردلان، 1332، ص 105) اما با توجه به فعاليت‌هاي سياسي او عليه انگليسي ها، براي مسافرت به تهران بايد از طرف دولت ايران «تحصيل تامين» می‌كرد، انگليسي‌ها كه تلگرافخانه و پست خانه را دراختيار داشتند از ارسال تلگراف به تهران جلوگيري كردند و با فرا رسيدن زمان كوچ ايل، سليمان‌ميرزا نيز همراه با ايل حركت كرد (سنجابي، 1381، ص 447).

پس از برگزاري انتخابات مجلس چهارم در تهران در 10 ذيحجه 1335 ق سليمان ميرزا به عنوان سومين نماينده شهر تهران به مجلس راه يافت؛ ولی امكان سفر به تهران را نداشت (سپهر، 1336، ص 487). به علت اقامت طولاني سليمان ميرزا در ايل سنجابي، انگليسي‌ها كه سليمان ميرزا را جاسوس آلمان و عثماني می‌دانستند شبانه محل اقامت او را در ايل سنجابي محاصره كرده و سليمان ميرزا را همراه برادرش عيسي ميرزا به اسارت درآوردند (سنجابي، 1381، صص454 ـ455). دستگيري سليمان ميرزا در اواخر بهمن ماه 1296 در تهران با اعتراضات گسترده‌ای مواجه شد و كميته دموكرات به نمايندگي ساير احزاب در این زمینه بيانيه صادر کرد (سپهر، 1336، ص 491). عليرغم اين اعتراضات، اقدام عملي از سوي دولت براي آزادي او صورت نگرفت و سليمان ميرزا مدت سه سال در بغداد و هندوستان زنداني و اسير انگليسي‌ها بود تا اين كه در اواخرسال 1299 آزاد شد و پس از كودتاي 3 اسفند به ايران بازگشت (سنجابي، 1381، ص 25).

 

سلیمان‌میرزا و رضاخان

دوران پس از جنگ جهاني اول از آشفته‌ترين و بي ثبات ترين دوره‌هاي تاريخي ايران بود، احمد شاه تمايلي به امور سياسي نشان نمی‌داد، دولت‌هاي مشروطه قدرت و توانايي لازم را در اختيارنداشته و به سرعت تغيير می‌كردند، امنيت داخلي از ميان رفته بود، نيروي نظامي منسجم و كارآمدي در كشور وجود نداشت، اوضاع اقتصادي بسيار نامناسب بود و مردم در نهايت فقر و نا اميدي زندگي می‌كردند و حضور نيرو‌هاي بيگانه در نقاط مختلف كشور، استقلال ايران را به شدت تحت الشعاع قرار داده بود (زرگر، ، 1372، ص 60). دولت انگلستان برای سامان دادن به این شرایط ابتدا سعي كرد با انعقاد قرارداد 1919 م کنترل امور را دراختیار بگیرد اما مخالفت‌هاي شديدي عليه اين قرارداد در داخل و خارج از ايران و حتي درانگلستان ايجاد شد (كاتوزيان، 1366، ج1، ص 110) سپس تصمیم گرفتند تا با انجام کودتایی قدرت را در اختیار بگیرند که در نتيجه آن روز سوم اسفند1299 احمد شاه طي فرماني سيد ضياء‌الدین طباطبايي را به رياست الوزرايي ايران انتخاب كرد و رضاخان ميرپنج نيز به فرماندهي «ديويزيون» قزاق منصوب شد. (مكي، 1357، ج1، ص 233) اگر چه عمر كابينه سيد ضياء بسيار كوتاه بود اما يك دستاورد مهم داشت و آن ورود رضا خان به عرصه سياست ايران بود، او که در تمامي كابينه‌هاي بعدي وزارت جنگ را در اختيار داشت،در سال 1302 ش به رياست الوزرايي دست یافت (هدایت، 1363، ص 359).

پس از برگزاري انتخابات مجلس چهارم، سليمان ميرزا از سوي مردم تهران به نمايندگي مجلس انتخاب شد. در مجلس چهارم دو حزب وجود داشت : حزب سوسياليست به رهبری سلیمان میرزا كه در اقليت قرار داشت و حزب اصلاح طلب به رهبري مدرس كه اكثريت مجلس را در اختيار داشت (بهار ،1357، ج1، ص 120). در اين دوره مجلس شوراي ملي، حزب سوسياليست عامل مهم و كار آمدي به شمار می‌رفت و با برخورداري از سخنوران با تجربه‌اي چون سليمان ميرزا با اين كه در اقليت قرار داشت باشدت عليه مخالفين خود در مجلس فعاليت می‌كرد، همچنین حزب سوسياليست رابطه نزدیکی با رضاخان داشت و با بهره گيري از تمامي امكانات و روزنامه‌هايی كه در اختيار داشتند به حمايت او می‌پرداخت (همان، ص 108). در دوره چهارم مجلس به تدريج با توجه به موضع گيري‌هاي حزب سوسياليست، در ارتباط با عقايد اين حزب مسائل مختلفي در جامعه مطرح شد و حتی عده‌ای از نمايندگان مدعي شدند كه سلیمان میرزا قايل به تساوي اديان است و خواهان تكفير او شدند، در مقابل اين كارگروهي از نزديكان سليمان ميرزا از مدرس تقاضا كردند تا به اين مورد رسيدگي كند و او پس از مدتي رای به برائت سلیمان‌میرزا داد (مكي، 1358، ج2، ص 162).

در اول آبان 1302، رضا خان بر طبق فرمان احمد شاه به رياست الوزرايي برگزيده شد. كابينه اول رضاخان شصت و ششمين كابينه دوران مشروطيت بود، و با توجه به ارتاباط حزب سوسیالیست با رضاخان، سليمان ميرزا اسكندري به عنوان وزير معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه انتخاب شد (مكي، 1362، ص 242). در چند ماهی که این دولت بر سر کار بود سلیمان میرزا مرتب به مدارس دولتي و ملي سركشي می‌كرد، وی به طور رسمي تنبيهات بدني در مدارس را ممنوع ساخت و با توجه به اوضاع نامناسب مدارس و بودجه محدود وزارت معارف در پي آن برآمد تا منابع مالي لازم را براي اصلاح امور در اختيار بگيرد، به همين جهت از رضاخان درخواست كرد تا انجمني از افراد ثروتمند براي جمع‌آوري كمك‌هاي مالي تشكيل دهد و با اين اقدام زمينه ايجاد انجمن معارف را فراهم آورد (دولت آبادي، 1362، ج4، ص 304). سليمان ميرزا در اين زمان رابطه خوبي نيز با احمد شاه داشت كه اين مسئله با توجه به گرايش سياسي سليمان ميرزا و عضويت او در حزب سوسياليست عجيب بود (بهار، تا1357، ج1، ص 294).

انتخابات مجلس پنجم در 13 فروردین 1302 انجام شد و سلیمان میرزا در این دوره نیز به نمایندگی از تهران به مجلس راه یافت و رهبری حزب سوسیالیست را بر عهده گرفت (همان، ص 305). مجلس پنجم از تاثیر گذارترین مجالس ایران بود، در اواخركار مجلس پنجم، اكثريت نمايندگان در اوايل آبان ماه 1304 راي به انقراض سلطنت قاجار دادند و مصوب شد تا با تشكيل مجلس مؤسسان درباره آينده كشور تصميم گيري شود، مجلس همچنين تا پايان كارمجلس مؤسسان ،حكومت موقت كشور را به رضاخان سپرد (امير طهماسب، 1355، ص 225). در 15 آذر 1304 پس از برگزاري انتخابات مجلس مؤسسان، سليمان ميرزا از تهران به مجلس راه يافت (مكي، 1357، ج3، ص 487). پس از چندين جلسه مذاكره سرانجام منتخبين مجلس مؤسسان در روز 21 آذر 1304 با اكثريت كامل سلطنت ايران را به رضا خان پهلوي و خاندان او واگذار كردند (همان، ص 586). از ميان 260 نماينده مجلس مؤسسان، تنها سه نفر از راي دادن به نفع سلطنت رضاخان خودداري كردند كه يكي از آن‌ها سليمان ميرزا بود، وی كه خيلي دير به اهداف اصلي رضاخان پي برده بود در مجلس مؤسسان در صدد جبران اشتباه خود بر آمد و علت كار خود را چنين عنوان كرد:

هر چند حزب او از ريفرم‌هاي رضاخان حمايت به عمل آورده اما اصول سوسياليستي ـ جمهوري اجازه نمی‌دهد يك پادشاهي جديد به پادشاهي كنوني ترجيح داده شود، هر دو به يك اندازه از مرام سوسياليستي به دور می‌باشند. (اسماعيلي، 1379، ص 113).

از 1305 رضاشاه كم كم اقداماتي را براي تسلط كامل بر تمامي عناصرحاضر در ساختار قدرت ايران انجام داد. سليمان ميرزا پس از مدتي با تهديد رضا شاه مجبور به كناره گيري از هر گونه فعاليت سياسي شد، باكناره گيري اجباري وی، حزب سوسياليست از هم پاشيد، باشگاه‌هاي حزبي تعطيل شده و برخي از آن‌ها نيز به آتش كشيده شدند (فوران، 1378، ص 377). سليمان ميرزا پس از اين براي مدت كوتاهي استاندار كرمان بود و در سال 1306 بازنشسته شد (آبراهاميان، 1377، ص 191). در همين سال سليمان ميرزا با دعوت رسمي از سوي حزب كمونيست شوروي براي شركت در دهمين سالگرد انقلاب اكتبر همراه با فرخي يزدي به اين كشور مسافرت كرد، سپس از آن جا براي شركت دركنگره خلق‌هاي مورد ستم به بروكسل رفت. سليمان ميرزا از بلژيك براي ديدار از برادر زاده‌اش، ايرج به فرانسه رفت و زمينه ايجاد ارتباط او را با ايرانيان كمونيست در برلين فراهم كرد كه اين افراد در سال‌هاي بعد« گروه 53 نفر» را تشكيل دادند (اسكندري، 1368، ص76). پس از اين در سال‌هاي بعدي حكومت مطلقه رضاشاه ديگر هيچ اثري از سليمان ميرزا در عرصه سياسي ايران وجود نداشت و او تا پايان حكومت رضا شاه در شهريور 1320 درمنزل خود در انزواي كامل به سر می‌برد.

 

سقوط رضا شاه و تاسيس حزب توده

پس از حمله آلمان به لهستان در سال 1939م و آغاز جنگ جهانی دوم، ايران از همان ابتداي جنگ اعلان بي طرفي كرد اما با توجه به موقعيت مهم و استراتژيك، کشورمان به محل جنگ قدرت‌هاي بزرگ تبديل شد، در سوم شهریور 1320نیروهای آمريكا، شوروي و انگليس بدون هیچ گونه مقاومت جدی وارد ايران شدند (فردوست، 1370، ص 90). اقدامات رضاشاه در حمايت از آلمان‌ها و نارضايتي شديد مردم، عملا امكان تداوم سلطنت او را از ميان برده بود به همين منظور سه هفته پس از ورود متفقين به كشور رضاشاه براي حفظ سلطنت درخاندانش استعفا کرد (آبراهاميان، 1377، ص 202ـ203). با سقوط رضاشاه، قدرت مطلق وی از ميان رفت وتا سال 1332، پنج كانون قدرت در كشور به وجود آمد : دربار، مجلس، كابينه، سفارت‌هاي خارجي و مردم. امااين كانون‌هاي قدرت هيچ كدام توانايي لازم را براي تسلط بر ساير گروه‌ها نداشتند و همواره با يكديگر درگير بودند (آبراهاميان، 1377، ص 208).

حزب توده مهمترين و سازمان يافته‌ترين گروه سياسي بود كه پس از سقوط رضاشاه با حضور فعالان سياسي قديمي، نيروهاي چپ و برخي اعضاي گروه پنجاه و سه نفر تشكيل شد. حضور افرادي با گرايش‌هاي فكري و سياسي متفاوت درحزب توده در اين زمان نشان دهنده آن است كه پايه گذاران حزب در صدد بودند تا با حضور افرادي چون سليمان ميرزا در راس حزب در ميان عموم مردم جايگاه ويژه‌ای به دست بياورند كه اين مسئله درگسترش نفوذ حزب در ميان مردم اهميت فراواني داشت و باعث جلب احترام ساير گروه‌ها نيز می‌شد (ابوترابيان، 1366، ص185). در هفتم مهر ماه 1320 جلسه مؤسسان حزب توده در منزل سليمان ميرزا اسكندري در خيابان ژاله تشكيل شد (طبري، 1366، ص 42). در اين جلسه پانزده نفر به عنوان اعضاي كميته موقتي حزب انتخاب شدند و سليمان ميرزا در راس اين كميته قرار گرفت (ملكي، 1368، ص 24).

با توجه به رشد و گسترش سريع حزب توده در زمان نخست وزيري سهيلي (اسفند 1320ـ مرداد 1321) دولت از اعضاي حزب در خواست كرد تا ملاقاتي با محمد رضاشاه داشته باشند. اعضاي حزب از سليمان ميرزا درخواست كردند تا براي ملاقات شاه جوان به دربار برود، او تمايلي به انجام اين كار نداشت اما سرانجام پذيرفت و به دربار رفت (آوانسيان، 1376، ص 145). در اين ملاقات محمدرضاشاه كه در عرصه سياسي كشور اقتدار چنداني نداشت با احترام زيادي با سليمان ميرزا برخورد كرد «شخصا در چايي او قند ريخت» و براي جلب حمايت حزب توده عنوان كرد: « من دموكرات و سوسياليست هستم، من طرفدار زحمتكشان هستم و مانند حزب شما طرفدار مردم رنجبر هستم». در اين ديدار سليمان ميرزا هم در ارتباط با اهداف حزب توده مطالبي را عنوان كرد، اين ملاقات در جرايد و مجلات آن زمان انعكاس نيافت (آوانسیان، همان، ص 149).

 برگزاري اولين كنفرانس ايالتي حزب توده در 17 مهرماه 1321 در تهران يكي از مهمترين اتفاقات در تاريخ حزب توده در اين دوره به شمار می‌رود، در اين مراسم سليمان ميرزا رياست كنفرانس را بر عهده داشت و كنفرانس با سخنراني او آغاز شد. (همان، ص 197) كنفرانس ايالتي، كميته مركزي موقتي سابق را منحل و كميته ايالتي تهران را جايگزين آن ساخت.كميته ايالتي تهران پانزده عضو داشت كه برخي از آن‌ها عبارت بودند از : سليمان ميرزا، ايرج اسكندري، روستا، نورالدين الموتي، ضياء‌الدین الموتي و... (خامه‌اي، 1372، ص 295).

در انتخابات چهاردهم مجلس شوراي ملي، سليمان ميرزا يكي از كانديدا‌هاي حزب توده در تهران بود، اما در جريان برگزاري انتخابات در هفدهم دي ماه 1322 درگذشت (اسكندري، 1368، ص 324). مراسم تشييع جنازه سليمان ميرزا تبديل به يكي از مظاهر قدرت حزب توده در آن زمان شد، مسؤوليت نظم تشييع جنازه سليمان ميرزا از سوی دولت به عهده حزب توده گذاشته شد، در اين مراسم که ده تا پانزده هزار نفر در آن شركت داشتند كمترين اخلالي ایجاد نشد. كالبد اين سياستمدار آزاديخواه در امامزاده عبدالله كنار آرامگاه دكتر اراني به خاك سپرده شد (انور خامه‌اي، 1372، ص 312). در مراسمي كه به همين مناسبت در اصفهان برگزار شد نیز بيش از 25 هزار نفر شركت داشتند كه بزرگترين تظاهرات خياباني در تاريخ اين شهر بود (آبراهاميان، 1377، ص 359). با توجه به جایگاه سلیمان میرزا در سومين كنگره حزب توده در پانزدهم بهمن سال 1330 در كرج ،دو صندلي به نام وی و دكتر تقي اراني، خالي گذارده شد. (چپ در ايران به روايت اسناد ساواك (دبيران اول حزب توده)، 1382، ص 16).

 

نتیجه‌گیری

تاریخ هر مملکتی با گونه گونی تحولات بوجود آمده، در آن علاوه بر داشتن نقاط ضعف و قوت، در عرصه‌ها و دوره‌های مختلف دارای ویژگیهای خاصی است، تاریخ معاصر کشور ما و در قسمت خردتر آن مجلس نیز واجد ممیزات مشخصی از این روند است. با توجه به این مسئله تعابیر، تعاریف و تفاسیر عدیده‌ای را با قبول وجود سلایق و عقاید مختلف می‌توان از یک رویداد، شخص و ... در نظر داشت.

عصر حیات سلیمان میرزا از تاثیر گذارترین دوران‌ها در تاریخ معاصر ایران است و در بررسی کارکرد و نقش اشخاصی همچون او، در هر عرصه‌ای، باید به ظرف زمانی و ویژگیهای آن نگاه متمایزی داشت. از اینرو قضاوت در مورد سلیمان میرزا اسکندری کمی دشوار به نظر می‌رسد. او در بدنه احزاب مهم کشور و نیز در مجالس شورای ملی همواره تاثیر گذار بوده است. این شاهزادة قاجاری بدون توجه به خاستگاه اشرافی خود در زمره نیروهای تندرو و انقلابی و از پیشروان حرکت‌های چپ در ایران بود. وی فردی ملی گرا محسوب می‌شد و بارها در موضع گیری‌های خود این مسئله را نشان داد، از جمله به هنگام حضور در کرمانشاه، از تمامیت ارضی ایران، در برابر ترکان عثمانی دفاع کرد و همین مسئله باعث شد تا از سوی ترکان عثمانی با محدودیت‌هایی مواجه شود (اسکندری، 1368. ص325). از سویی دیگر با دادن رای ممتنع در مجلس موسسان پای بندی‌اش را به اصولی که اعتقاد داشت نشان داد (آبراهامیان، 1377، ص123). پس از تاسیس حزب توده در مقام ریاست این حزب، به عنوان فردی آزادیخواه و مدافع قانون اساسی و مشروطیت، با اقدام مجلس در استخدام دکتر میلسپو به عنوان رئیس کل دارایی ایران مخالفت کرد، اگر چه این موضع گیری او با موضع رسمی حزب توده متفاوت بود (خامه‌ای، 1372، ص 346). در آخر باید گفت سلیمان میرزا به لحاظ سیاسی «ضد فاشیست و دموکرات خیلی مبرزی بود و افکار سوسیالیستی داشت ...او معتقد به انقلاب کارگری، عدالت اجتماعی و اصلاحات ارضی بود و سوسیالیسم را به معنی عدالت اجتماعی می‌دانست و مقداری هم طرفدار تعدیل سرمایه داری، تقلیل قدرت آن‌ها، تمرکز صنایع در دست دولت، ملی کردن صنایع و غیره بود» (اسکندی، 1368، ص 323) وی چندان اهل مطالعات سیاسی نبود لذا به لحاظ تئوریک مطالعات چندانی هم نداشت و عنصری میانه‌رو به حساب می‌آمد.

 

 

منابع و مآخذ

آبراهاميان، يرواند، ايران بين دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدي، محمد ابراهيم فتاحي، تهران، نشر ني، 1377

آدميت، فريدون، فكر دموكراسي اجتماعي در نهضت مشروطيت ايران، تهران، انتشارات پيام،1363.

_________، ايدئولوژي نهضت مشروطيت ايران، تهران، انتشارات روشنگران، بي تا

آفاري، ژانت، انقلاب مشروطه ايران (1906ـ1911 م/ 1285ـ1290 ش)، ترجمه رضا رضايي، تهران، نشر بيستون، 1379.

آوانسيان، اردشير، خاطرات، تهران، نشر نگره، 1376.

ابوترابيان، حسين، مطبوعات ايران از شهريور 1320 تا 1326، تهران، انتشارات اطلاعات، 1366.

اتحاديه، منصوره، زندگي سياسي رضاقلي‌خان نظام‌السلطنه، تهران، كتاب سيامك و نشر تاريخ، 1379.

_________، پيدايش و تحول احزاب سياسي مشروطيت، (دوره‌هاي يكم و دوم مجلس شوراي ملي)، تهران، كتاب سيامك، 1381.

اردلان، امان‌الله و سميعي، حسين، اولين قيام مقدس ملي در جنگ بين‌المللي اول، تهران، كتاب فروشي ابن سينا، 1332 .

اردلان، امان الله، زندگي در دوران شش پادشاه، خاطرات حاج عزالممالك اردلان، تهران، نشر نامك، 1372.

اسكندري، ايرج، خاطرات سياسي، به كو شش علي دهباشي، تهران، انتشارات علمي، 1368

اعظام قدسي، حسن، خاطرات من يا تاريخ صد ساله، تهران، نشر كارنگ، 1379

الموتي، ضياءالدين، فصولي از تاريخ مبارزات سياسي و اجتماعي ايران (جنبش‌هاي چپ)، تهران، انتشارات چاپخش، 1370.

امير طهماسب، عبدالله، تاريخ شاهنشاهي اعليحضرت رضا شاه پهلوي، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1355.

بهار، محمد تقي، تاريخ مختصر احزاب سياسي ايران، تهران، شركت سهامي كتاب جيبي با همكاري مؤسسه انتشارات امير كبير، 1357.

خامه‌اي، انور، خاطرات سياسي، تهران، نشر گفتار، 1372.

ديوان بيگي، رضا علي، سفر مهاجرت در نخستين جنگ جهاني، تهران، چاپخانه بانك ملي، 1351.

دولت آبادي، يحيي، حيات يحيي، تهران، انتشارات جاويدان، 1362.

ذبيح، سپهر، تاريخ جنبش كمونيستي در ايران، ترجمه محمد رفيعي مهر آبادي، تهران، مؤسسه مطبوعاتي عطايي، 1364.

ذوقي، ايرج، روابط سياسي ايران و قدرت‌هاي بزرگ 1900ـ1925، تهران، انتشارات پاژنگ، 1368.

زرگر، علي اصغر، تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس در دوره رضا شاه، ترجمه كاوه بيات، تهران، انتشارات پروين ـ انتشارات معين، 1372.

زماني، صفر، تاريخچه احزاب و حزب دموكرات ايران، تهران، انتشارات واژه آرا، 1379.

سنجابي، كريم، ايل سنجابي و مجاهدات ملي ايران (خاطرات علي اكبر خان سنجابي، سردار مقتدر)، تهران، نشر شيرازه، 1380.

شريف كاشاني، محمد مهدي، واقعات اتفاقيه در روزگار، به كوشش منصوره اتحاديه، سيروس سعدونديان، تهران، نشر تاريخ ايران، 1362.

شيباني، عبدالحسين، خاطرات مهاجرت از دولت موقت كرمانشاه تا كميته مليون برلن، به كوشش ايرج افشار، كاوه بيات، تهران، نشر شيرازه، 1378.

طبري، احسان، كژراهه (خاطراتي از تاريخ حزب توده)، تهران، انتشارات اميركبير، 1366.

عين السلطنه، قهرمان ميرزا، روزنامه خاطرات، تهران، انتشارات اساطير، 1374.

فردوست، حسين، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، تهران، انتشارات اطلاعات، 1370.

فوران، جان، مقاومت شكننده (تاريخ تحولات اجتماعي ايران از صفويه تا سال‌هاي پس از انقلاب اسلامي)، ترجمه احمد تدين، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، 1378.

كرماني، ناظم‌الاسلام، تاريخ بيداري ايرانيان، به اهتمام علي اكبر سعيدي سيرجاني، تهران، نشر پيكان، 1377.

كسروي، احمد، تاريخ هجده ساله آذربايجان، تهران، انتشارات امير كبير، 1353.

__________، تاريخ مشروطه ايران، تهران، انتشارات امير كبير، 1353.

كشاوزر، اردشير، كرمانشاهان در جنگ جهاني اول (تشكيل دولت ايران آزاد)، كرمانشاه، انتشارات طاق بستان، 1382.

كهن، گوئل، تاريخ سانسور در مطبوعات ايران، تهران، انتشارات آگاه، 1362.

كيانوري، نورالدين، خاطرات، تهران، انتشارات اطلاعات، 1371.

گركه، اولريخ، پيش به سوي شرق، ترجمه پرويز صدري، تهران، كتاب سيامك، 1377.

مكي، حسين، مدرس قهرمان آزادي، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1358.

________، تاريخ بيست ساله ايران، تهران، انتشارات اميركبير، 1357.

ملك زاده، مهدي، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، تهران، انتشارات علمي، 1363.

ملكي، خليل، خاطرات سياسي، تهران، شركت سهامي انتشار، 1368.

مهدوي، عبدالرضا هوشنگ، تاريخ روابط خارجي ايران از ابتداي صفويه تا پايان جنگ جهاني دوم، تهران، انتشارات امير كبير، 1364.

هدايت، مهدي قلي خان، خاطرات و خطرات، تهران، كتابفروشي زوار، 1363.

يغمايي، اقبال، وزيران علوم، معارف و فرهنگ، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1378.

مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، چپ در ايران به روايت اسناد ساواك (دبيران اول حزب توده)، تهران، 1382.

مزدک نامه 4 | موضوع : تاریخ

نوشته قبلی : ایران در استیلای مغول: کارائی و ناکارآمدی‌های نظام اداری دوگانه | نوشته بعدی : کن در سیاحتنامه‌ها

مشاهده : 106 بار | print نسخه چاپی | لینک نوشته |

دی ان ان evoq , دات نت نیوک ,dnn
دی ان ان