Menu

بجستجوی شهزاده‌ای بودایی

نویسنده: علیرضا دولتشاهی

اشاره:

دیگر، بیست و دو بهمن، از زایش این نوشتار گذشته است. روزگاری بلند که در حقیقت، سن نوشتار حاضر است. روزگاری که این نوشته، در گوشه پرت کشوی میز، یا میان درهم کاغذهایم گم بوده است با آن امید، که روزی برای انتشار در مجموعه‌ای از مقالاتم، از محاق بدرآید. روزی که خود، در ابهام فرداهای دور نشسته است. از این رو، نوشتار حاضر به جوانیِ جاودان مزدک کیان‌فر پیشکش می‌شود. باد، که این دو جوان، در کنار هم روزگاری دراز داشته باشند.

 

شرق ايران در دوران اشكانيان و ساسانيان تحت انديشه بودايي قرار داشت و آئين بودا در شرق ايران رواج پيدا كرده بود. وجود معبد بزرگ نوبهار1، خاندان برمكيان2 و گزارش سوزان زانگ، از ستايش گاه نوبهار و ديدن جاروب، يك دندان بودا و ظرفي كه بودا براي شستشو بكار می‌برد، اين امر را مسلم می‌كند. همچنين نكته ديگري كه شايد تاكنون چندان مورد توجه قرار نگرفته، همانندي ميان باب بروزيه طبيب، از كتاب كليله و دمنه، با بخشي از سخنان بودا ست. بروزيه پس از برگردان كليه و دمنه به زبان پهلوي در ديباچه‌اي به بيان زندگي خود پرداخته، اين ديباچه نام بروزيه طبيب را برخود گرفته، در بخشي از آن می‌خوانيم:

همچون آن مرد است كه از پيش شتر مست بگريخت و به ضرورت خويش را در چاهي آويخت و دست در دو شاخ زد كه بر بالاي چاه رسته بود و پاهايش بر جايي قرار گرفت در اين ميان بهتر بنگريست هر دو پاي بر سر چهار مار بود كه از سوراخ بيرون گذاشته بودند. نظر به قعر چاه افكند. اژدهايي سهمناك ديد دهان گشاده و افتادن او را انتظار می‌كرد. بسر چاه التفات نمود موشان سياه و سپيد بيخ آن شاخه‌ها دايم بي‌فتور بريدند و او در ميان اين حال و در اثناي اين محنت تدبيري می‌انديشد و خلاص خود را چاره‌اي می‌جست.

پيش خويش زنبورخانه‌اي ديد و قدري شهد يافت، چيزي از آن به لب برد، جنان در حلاوت آن مشغول گشت كه از كارهاي خود غافل ماند و نه انديشيد كه پاي او بر سر چهار مار است و نتوان دانست كه كدام وقت در حركت آيند و موشان در بريدن شاخه‌ها جد بليغ می‌نمايند و البته فتوري بر ايشان راه نمي يابد و چندان كه شاخه‌ها به گسست در كام اژدها قرار گرفت و آن لذتي حقير چنين غفلتي عظيم بدو راه داد و حجاب تاريك از جهل برابر نور عقل او بداشت تا موشان از بريدن شاخه‌ها پرداختند و بيچاره حريص در دهان اژدها افتاد.3

مي‌دانيم برزويه از مردمان شرق ايران بود و «بقول ابن ابي اُصَيبه در عيون الاء في طبقات الاطبا به مروشاهجان منسوب بوده است.»4 اما، بودا نيز در سخنان خود مثالي آورده نزديك به آنچه برزويه در نوشته خود بكار برده است. بودا چنين می‌گويد:

مردي مسافر در مرزعه‌اي به يك ببر برخورد و فرار كرد. ببر به دنبالش. به پرتگاهي رسيد. ريشه يك مو وحشي را گرفت و خود را از لبه پرتگاه آويخت تا سقوط نكند. ببر بالاي سرش ايستاد و بو كشيد. مرد می‌لرزيد و به پائين نظاره كرد. ببري ديگر ديد در اعماق دره ايستاده و سر به بالا داشت. منتظر او. فقط ريشه مو او را در آن بالا حفظ می‌كرد. دو موش يكي سفيد و يكي سياه آرام آرام ساقه مو را می‌جويدند. مسافر، توت فرنگي خوشمزه‌اي در نزديكي ديد. در حالي كه يك دست بر مو داشت با دست ديگر توت فرنگي می‌چيد، چه خوشمزه بود!5

اين مثال نفوذ ادبيات بودايي را حتي در ادبيات رسمي ساساني به خوبي باز مي‌نمايد. ساكنان شرق ايران در راه ترويج آئين بودا كوشش‌ها نموده و در اين راه رنج بسيار برده‌اند. ايرانيان بويژه در راه ترويج و تبليغ آئين بودا در چين تلاش كردند. از دير باز ميان ايران وچين روابط فرهنگي و اقتصادي وجود داشت و هرگز اين روابط به سردي و تيرگي نگرائيد. حافظه تاريخي از پيكار ميان اين دو كشور باستاني آسيا خالي است.

ايران در ميانه جهان باستان واقع بود، هم غرب و هم شرق، براي ارتباط با يكديگر ناگزير  عبور از ايران بودند و راه باستاني و معروف ابريشم با آن كه در خاك چين خود به دو راه شمالي و جنوبي بخش می‌شد، در ايران به هم می‌پيوست و راه يگانه‌اي می‌ساخت.

در منابع قديم چيني، ايران، ان شي يا پوسي ناميده می‌شد. ان شي گرفته از لقب پادشاهان پارتي، اشك، يا ارشك است. اين نام در مورد ايران اشكاني بكار می‌رفت. T.W.Kingsmil  محقق چين قديم، اولين كسي بود كه پيشنهاد كرد ان شي ترجمه لفظ به لفظ لقب پادشاهان اشكاني می‌باشد. به تحقيق می‌توان گفت تمامي  پژوهشگران تاريخ قديم چين اين نظريه را پذيرفته‌اند.6 پوسي از نام فارس گرفته شده كه براي ايران ساساني به كار مي‌رفت. از منابع چيني برمي آيد كه نخستين تماس رسمي ميان اين دو كشور در سال 119 پيش از زايش مسيح در زمان امپراطور وو ـ دي (از سلسله هان غربي) و اشك نهم، مهرداد دوم (از سلسله اشكانيان) رخ داد. كتاب شي ـ جي (قديمي‌ترين دفتر تاريخ چين) اين رويداد را گزارش كرده است. با رواج داد و ستد ميان ايران و چين و گرمي روابط فرهنگي، بسياري از ايرانيان در چين به زندگي پرداختند. اين امر را يافته‌هاي باستان شناسي نيز تائيد می‌كند. باستان شناسان سكه‌هاي ساساني را در بسياري از استان‌ها چين يافته‌اند كه قديمي ترين آنان متعلق به شاپور دوم و جديدترين آنان مربوط به يزدگرد سوم است.

بعد از سقوط دولت ساساني و دست يافتن تازيان مسلمان بر ايران، بسياري از ايرانيان به چين پناه بردند و در آن ديار به زندگي و تجارت پردختند. چين پيشتر از هند پناهگاه ايرانيان بود. در يك سند تاريخي بنام سين تانگ شو از  بازرگانان ايراني كه در چين اقامت داشتند نام برده شده است: ليو ـ شانگ دست به قيام زد، تن چين شان، از تين سن گون، كمك خواست تا اين قيام را خاموش كند. آنها وقتي به شهر يان چو رسيدند به غارتگري پرداختند و اموال ديگران را ربوده و تجار ايراني و كشور‌هاي ديگر را می‌كشتند كه تعدادشان بيش از چند هزار نفر بوده است.7 تا جايي كه امكان داشت ايرانيان جذب فرهنگ چيني شده‌اند، براي مثال می‌توان از شاعر بلند آوازه دوران تانگ، لي ايو (885ـ930 م) نام برد كه بر طبق منابع چيني وي در ايران زاده شده و پرورش يافته و بعداً در سي چوآن اقامت گزيده.8

گفتيم ساكنان شرق ايران در راه ترويج آئين بودا در چين تلاش بسيار كرده‌اند: در سال 67 ميلادي گروهي از دانشمندان ايراني بودايي كيش از براي تبليغ به چين رفتند و كتب مقدس بودايي را به زبان چيني ترجمه كردند.9 اين امر در دوران اشكانيان روي داد. امروزه آگاهي ما از دوران اشكانيان اندك است. اين امر خواه بدليل نابودي آثار اشكانيان به دست دولت ساساني باشد، خواه به علتي ديگر، اما آنچه مسلم است دوران اشكانيان هنوز در تيرگي و تاريكي قرون نشسته است. امروزه  ما تنها نام چند تن از ايرانياني را كه براي ترويج آئين بودا به چين رفته‌اند را می‌دانيم، نه نام ايراني آنان را، كه تنها نامي كه در چين به آن نامدار بوده‌اند، به ما رسيده است و عبارتند از:

ـ ان شي كائو

ـ ان هوآن

ـ ت ان وئي

ـ ان ناهين

ـ ان فاچين

اما این نوشتار،  تنها به ان شي كائو می‌پردازد.

بنا به سنت بودائيان چين و ژاپن، ان شي كائو وليعهد اشكاني بوده، در شعب مختلف علم و صنعت مهارتي تام داشت و به آموختن دين ممالك خارجه همت گماشت. پس از مرگ پدرش از بي‌حقيقتي دنيا اندوهگين و آزرده گشته چشم از سلطنت پوشيد و تاج و تخت به عمش واگذار نمود خود منزوي و تارک دنيا شد. به مطالعات بودائي پرداخت، غالباً رياضت می‌كشيد و به اوراد و اذكار مشغول گشت. پس از چندي از مملكت خويش خارج شده به سير و سفر رفت  تا اين كه در سال 148 به لوينگ10 پايتخت چين رسيد. در زبان چيني زبر دست و استاد شد تا سال 170 ميلادي در كار ترجمه كتب مقدس بودايي به زبان چيني بود.11 به روايت مورخان بودائي، ان شي كائو خود شخصاً در حدود صد و هفتاد و شش متن را به چيني ترجمه كرده است كه پنجاه و پنج متن آن امروزه در دسترس می‌باشد.12 درباره ترجمه وي از سنسكربت به چيني، معاصرانش گفته‌اند:

معناي آن روشن و دقيق و طرز استعمال كلمات درست و انشايش زيبا ولي نه پُر طمطراق، ساده ولي نه سست و نارسا است.13

اين تمام چیزي ست كه از وي می‌دانيم. در اين گفته بايد درنگ كرد. براستي او فرزند كدام پادشاه اشكاني بوده؟ نام واقعي او چيست؟ جوي ليان، وابسته اسبق فرهنگي چين  در ايران، در كتاب دوستي ديرينه چين و ايران، نام اين شاهزاده را اشك آورده. همچنين دياكونف، او را اشك يا ارشك، ناميده. اين گفته  دياكونف نيز بي‌ هيچ تاملي بر آن،  توسط مورخين ايراني باز گفته شده است. اين اطلاعات كوچك ترين كمكي در شناخت ان شي كائو نمي كند. چه همگان می‌دانند كه اشك يا ارشك لقب همگاني شاهان اشكاني بوده كه از نام ارشك اول، سر سلسله اشكانيان گرفته شده است. از سوي ديگر می‌دانيم كه ان شي كائو از سال 147 تا 170 ميلادي در چين بسر برده است. نيز می‌دانيم كه بين سال‌هاي 133 تا 191 ميلادي اشك بيست و چهارم بلاش دوم  و اشك بيست و پنجم بلاش سوم در ايران پادشاهي كرده‌اند. از سويي ديگر می‌دانيم كه بلاش سوم نه برادر، كه فرزند بلاش دوم بود. در صورتي كه بنابر سرگذشت ان شي كائو در اين دوران  بعد از پدر وي، عمويش به سلطنت رسيده است. و نيز می‌دانيم در تمام دوران اشكانيان تتها سه پادشاه بعد از برادرانشان بر تخت پادشاهي نشستند:

1. اشك دوم، تيرداد اول كه به جاي برادرش اشك اول درسال 253 پيش از زايش مسيح بر تخت نشست.

2. اشك ششم مهرداد اول كه به جاي برادرش اشك پنجم، فرهاد اول در 173 سال پيش از زايش مسيح بر تخت نشست.

3. اشك بيست و يكم وانان دوم كه به جاي برادرش اشك بيستم گودرز در سال 51 پيش از زايش مسيح بر تخت نشست.

با آنچه كه تا كنون گفتيم، و با آكاهي اندكي كه داريم به هيچ رو نمي توان به كشف نام اصلي و حقيقي ان شي كائو نايل شد. براستي اين در وطن خويش غريب كيست كه چنين در پس پشت پرده‌اي از مه نشسته است؟

آيا براستي او از تبار شهزادگان گمنام اين ديار است كه نامشان از يادها، تصويرشان از قابها رخت بر بسته است؟ آيا افسانه است يا حقيقتي فراموش شده.

شايد ان شي كائو وليعهد يكي از حكومت‌هاي شرقي ايران بوده و نه وليعهد حكومت مركزي. اين گمان با وسعت نفوذ آئين بودا در شرق ايران سازگارتر است. در اين صورت آيا اين شاهان محلي نيز از عنوان اشك استفاده می‌كردند؟ آيا تاريخ 147 تا 170 ميلادي تاريخ‌هاي قابل اعتمادي هستند؟ ممكن نيست ان شي كائو پادشاهي و حكومت را نه به عمويش، كه به برادر كوچكش سپرده باشد؟ در این صورت می‌توان نظر دكتر جان هون نين را پذيرفت كه احتمال داده است كه با توجه به تاريخ ورود ان شي كائو به چين، وي بايد بلاش دوم باشد.14

شايد شهزاده بودن ان شي كائو از جنس همان افسانه‌هايي ست كه هميشه گرداگرد زندگي بزرگان تنيده است و تنيده می‌شود. اين پرسش‌ها را تاريخ دانان ايراني بايد پاسخ گويند. براستي آيا تاريخ دانان ايران تا كنون پيرامون ان شي كائو به پژوهش پرداخته‌اند يا تنها به باز گفت گفته‌هاي دياكونف‌ها بسنده كرده‌اند؟!

 

 

پی‌نوشت‌ها

  1. نوبهار، شكلي از واژه سنسكريت nova  vihar  به معناي دير نو يا معبد نوين است.
  2. برمك از ريشه سنسكريت para maka  به معناي سرور بزرگ است.
  3. قريب. عبدالعظيم، كليله و دمنه، كتابخانه معرفت، 1316، ص 52ـ53. 
  4. مجتبايي. فتح الله، ملاحصاتي درباره اعلام كليله و دمنه، مجله زبان‌شناسي، س 1،ش 2، 1363، ص 36.
  5. برزين.مسعود، گوشت ذن، استخوان ذن، تهران: بهجت، 1364، ص 21.
  6. تشكري. عباس، ايران به روايت چين باستان، موسسه روابط بين المللي وابسته به وزارت امور خارجه، 2536( 1356)،  ص 11.
  7. ليانگ كامايه‌يي، رفت و آمد‌هاي دوستانه اين جين و ايران در زمان قديم، مجله سياست خارجه، س 1، ش4، ص 849.
  8. جان هون نين، ادبيات فارسي در چين، مجله آينده، س 13، ش 4و5، تير و امرداد1366،ص 248.
  9. پورداود. ابراهيم، يشت‌ها، دانشگاه تهران، 1356، ص 31.
  10. Loyang
  11. پورداود، همان، ص 2ـ3.
  12. تشكري، همان، ص 97.
  13. جان هون نين، همان، ص 248.
  14. پيشين، ص 248.

مزدک نامه 3 | موضوع : تاریخ

نوشته قبلی : افدرا و درخت انار در آیین جاودانگی در ایران باستان | نوشته بعدی : جانشینان امیرتیمور گورکان

مشاهده : 111 بار | print نسخه چاپی | لینک نوشته |

دی ان ان evoq , دات نت نیوک ,dnn
دی ان ان