Menu

تعامل نهاد روحانیت و نهاد وقف

نویسنده: دکتر نزهت احمدی

مقدمه

در تاريخ دولت صفويه را دولتی مبتنی بر مذهب می­دانند چرا که شاه اسماعيل از ابتدا حکومت خود را بر پايـﮥ مذهب تشيع استوار ساخت و با بهره­گيری از آموزه­های شيعی که در آن زمان با تصوف درآميخته بود به حکومت خود هويتی خاص داد. حمايت از مذهب تشيع و آميختگی آن با سياست حکومت صفوی تا پايان اين سلسله ادامه داشت و چنان تأثير ديرپا و عميقی بر فرهنگ جامعه گذاشته بود که پس از فروپاشی آن دولت نيز همچنان تداوم يافت.

بی­شک در چنين حکومتی روحانيان که سلسله جنبان مذهب هستند، از جايگاه ويژه­ای برخوردارند. چرا که از سويي حکومت برای استوار ساختن خود نيازمند حمايت معنوی آنان است و از ديگر سوی روحانيت شيعه که سالها تحت فشارهای گوناگون و مخالفت­های برخی از حکومتگران به سر برده بود، تأسيس حکومت صفوی را نه تنها با روی باز استقبال کرد که آن را فرصتی مغتنم برای اشاعه مذهب شيعه يافت.1

بنابر اين رابطه دولت صفوی و روحانيت شيعه يک رابطه دو جانبه و مبتنی بر نياز دوطرفه بود. تشيع که تا اين زمان نتوانسته بود به عنوان يک نهاد دينی مستقل جايگاه خود را در جامعه به دست آورده، با استفاده از فرصت پيش آمده، همراه با طبقه حاکمه برای اشاعه آئين تشيع در جامعه کوشيد.

بنا بر سنت مرسوم، از ديرباز در جوامع اسلامی برخی از نهادها، از جمله نهاد وقف تحت نفوذ و نظارت نهاد روحانيت قرار داشت. آنان با تسلط بر اين نهاد نظارت بر بخشی از مسائل فرهنگی و حتی سياسی جامعه را در اختيار داشته و با اقشار زيادی از مردم در ارتباط و پيوند بودند. در واقع مشاهده می­شود که بسياری از واقفان اداره امور وقفی خود را به آنان سپرده بودند يا درآمد موقوفـﮥ خود را برای مخارج آنان و زير مجموعه­های وابسته به نهاد روحانيت از جمله مساجد، مدارس و مخارج مدرسان و طلاب اختصاص داده بودند. اين تعامل در دولت شيعی مذهب صفوي نيز همچنان تداوم يافت.

البته برخی از واقفان با تأکيد در وقفنامه­های خود شرط قرار داده بودند که هيچ يک از مقامات رسمی روحانی مانند صدر و زيردستان او در امر موقوفـﮥ آنان دخالتی نکنند اما در همين حال نيز گاه واقفان موقوفه خويش را در اختيار گروهی از روحانيان غير رسمی قرار داده­اند و يا آنان را به عنوان جانشينی احتمالی برای توليت؛ در صورت انقراض نسل متولی، قرار داده­اند. اين امر می­تواند نشان از اطمينانی باشد که آنان به اين دسته از روحانيت داشته­اند.2

در حکومت دينی صفوی نياز به تأييد و حمايت طبقه روحانيت شيعه افزايش يافت و از اين روی جايگاه و نفوذ آنان در جامعه فزون شد. چرا که تا اين هنگام به دليل فقدان يک حکومت شيعه که در عين حال سياست را با مذهب درآميزد، روحانيت شيعه نتوانسته بود به عنوان يک نهاد مستقل و منسجم در جامعه ايفای نقش کند. از اين روی با فراهم شدن زمينه مساعد برای نهادينه شدن روحانيت شيعه و به ويژه به دليل حمايت­های حکومت، اين نهاد توانست شکلی منسجم بگيرد. آن چه در ارتباط با نهاد وقف قابل توجه است، آن که وقف در ايجاد نوعی استقلال مالی برای روحانيت شيعه نقش بسزايي داشت که به ويژه پس از فروپاشی قدرت صفوي اين قدرت مالی بر استقلال هر چه بيشتر از دولت­های بعدی کمک بسيار کرد.

البته اين تأثير ابعاد مختلفی دارد به طوری که گاه در ارتقاء جايگاه سياسی _ اجتماعی آنان مؤثر بوده و گاه استقلال مالی آنان را تضمين کرده و گاه تنها جنبـﮥ فرهنگی داشته و پيشرفت علمی اين طبقه را به دنبال داشته است.

در اين جا بر آنيم تا با ذکر شواهدی به بررسی تعامل اين دو نهاد بپردازيم و به اين پرسش پاسخ دهيم که تعامل اين دو نهاد در دورة صفويه؛ که از سويي زمان گسترش وقف و از ديگر سوی دوره انسجام و نفوذ نهاد روحانيت شيعه می­باشد، به چه صورتی بوده است؟

به طور کلی اداره و رسيدگی به امور موقوفات در دوره صفوي بر عهدة صدر بود و از آن جايي که مقام صدر نوعی منصب روحانی_سياسی بود می­توان گفت که از اين زاويه مسأله وقف ارتباط تنگاتنگی با دستگاه روحانيت داشت. البته روحانيتی که صاحب منصب و برگزيده حکومت بود نه روحانيت مستقلی که در اين سلسله مراتب جايگاهی نداشت و تنها به امور شرعی عامه مردم رسيدگی می­کرد و يا در مدارس تدريس می­نمود.

در همين جا لازم به ذکر است که بخش ويژه­ای از موقوفات که بيشتر شامل موقوفات مساجد و مدارس بود، در اختيار روحانيان؛ منهای دستگاه صدارت، قرار داشت. در اين گونه موقوفات ممکن بود که مجتهد جامعه الشرايط يا اعلم علمای هر شهر به عنوان متولی و يا ناظر انتخاب شود.3

در چنين مواردی روحانيان به صورت­های مختلف از درآمد­های موقوفات بهره­مند می­شدند به عنوان مثال افرادی که به عنوان متولی و يا ناظر سرپرستی موقوفه را برعهده داشتند بنابر ميزانی که در متن وقفنامه قيد شده بود بخشی از درآمد موقوفه را دريافت می­داشتند که برای متوليان غالباً يک عشر از درآمد خالص موقوفه بود و برای ناظر هم مبلغی کمتر بنابر نظر واقف، در وقفنامه معين شده بود که تا حدی به نوع نظارت وی (اطلاعی يا استصوابی)، بستگی داشت.

بخش ديگری از روحانيان به عنوان مدرس در مدارس، از حقوق ثابتی که از طريق موقوفات مدارس تأمين می­شد، امرار معاش می­کردند. طلاب همان مدارس نيز به صورتی که در وقفنامه­های هر يک از مدارس قيد شده است، مدد معاش دريافت می­کردند. البته بسته به درآمد موقوفات يک مدرسه و نيز شروط واقف آن، مبلغ قابل پرداخت به طلاب و مدرسان متفاوت بود.

به طور معمول، دستگاه صدارت که وظيفه تعيين مدرس برای مدارس را برعهده داشت4 بر کار پرداخت حقوق مدرسان نيز نظارت می­کرد و يا مستقيماً دخالت می­نمود. البته اگر مدرسه دارای موقوفاتی بود که صدر را در آن تصرف و دخالتی نبود، پرداخت حقوق مدرس و طلبه از طريق متولی يا ناظر همان موقوفه به طور مستقيم صورت می­گرفت که البته امکان داشت وی فردی روحانی خارج از سلسله مراتب دستگاه صدارت باشد. همين مطلب در مورد ائمه جماعت برخی مساجد موقوفه­دار نيز صادق است.

به اين ترتيب و با توجه به آن که غالباً روحانيان درآمد رسمی ديگری نداشتند، می­توان به اهميت پيوند نهاد روحانيت و نهاد وقف پی برد. البته ممکن بود برخی از مدرسان بابت تدريس از طلاب حق التدريسی دريافت دارند5 و يا ممکن بود که فرد روحانی شغل ديگری مانند کتابت و استنساخ نسخ قديمی داشته باشد و بابت آن پولی دريافت کند و يا حتی به کسب و کار و تجارت بپردازد.

بسياری از واقفان به عنوان عاقبت انديشی شرطی در وقفنامه­های خود قرار داده­اند که اگر احياناً نسل متولی مورد نظر آنان به طور کامل منقرض شد، توليت موقوفه در اختيار مجتهد جامع­الشرايط زمان يا عالم معتبر و شهير شهر قرار گيرد. اين درست در حالی است که بسياری از واقفان قيد کرده­اند که مقامات روحانی رسمی مانند صدر در امور موقوفه هيچ نوع دخل و تصرفی ننمايند. اما با همه اين احوال صدر به عنوان نماينده رسمی دولت حق نظارت و رسيدگی به امور موقوفات را داشت.

به هر حال تسلط روحانيان بر موقوفات چه به صورت نماينده دولت و چه به صورت فردی منصوب از جانب واقف، بر توانمندی اجتماعی و اقتصادی طبقه روحانی بی­تأثير نبود. شايد تفکيک منصب صدر به دو صدر خاصه و عامه به دنبال گسترش و افزايش موقوفات امری اجتناب ناپذير بوده است. اين کار هم از بار مسئوليت صدر می­کاست و هم از قدرت گرفتن بيش از حد اين مقام جلوگيری می­کرد. شايد سياست شاهان صفوی در تفکيک اين منصب کاهش از قدرت روزافزون آنان بود به ويژه که به دليل مزاوجت­های خاندان سلطنتی با برخی علماء، گاه شاهزاده­ای صاحب منصب صدرات بود که اين موضوع خود می­توانست بالقوه خطر آفرين باشد.

مسأله تدريس روحانيان در مدراس معتبر وقفی و پيشنمازی مساجد مهم شهرها، جنبـﮥ ديگری از تأثير وقف بر جايگاه روحانيت در اين دوره است. در اين مورد علاوه بر آن که آنان را از عوايد مادی موقوفات بهره­مند می­کرد بر شأن و اعتبار اجتماعی آنان نيز می­افزود. البته اين مطلب را نيز بايد در نظر گرفت که غالباً برای رسيدن به چنين سمت­هايي، افراد می­بايست رده­هايي از مراحل ترقی در علوم دينی را طی کرده باشند و شرايط احراز اين مناصب را دارا باشند.

نکته جالب توجهی که در اين خصوص وجود دارد آن است که به دليل احتياط­هايي که در استفاده از مال موقوفه وجود دارد6 گويا برخی از علماء از گرفتن مال وقف، بدون آن که حدود آن روشن باشد پرهيز داشتند. البته اين احتياط شامل گرفتن پول از حکومت نيز می­شد. علامه­محمدتقی مجلسی(متوفی 1070) در اين باره فتوايي ارائه کرده که قابل توجه است. از وی پرسش می­شود:

اخذ وظايف7 و سيورغالات8 جايز است يا نه، خواه از سلاطين و امراء و خواه از وظايف مدارس باشد.9

پاسخ محمد تقی مجلسی چنين است:

افراد وظايف بسيار است. حلال و حرام دارد. اگر موافق شرط واقف باشد و متولی دهد خوب است و الا فلا و احتياط در ترک سيورغال است مگر سيورغال ملک خود، و اگر کسی به وجه ديگر تحصيل تواند نمود، اولی ترک همه است، چون بسيار نادر است بی­دغدغه باشد.10

از اين پاسخ چنين استنباط می­شود که فرد روحانی اگر بتواند از راه ديگری غير از وقف زندگی خود را بگذراند، بهتر است چنان کند. همچنين نشانگر آن است که برخی از روحانيان در استفاده از وجوه وقفی احتياط می­کردند اين در حالی است که عده­ای ديگر به ويژه طلاب چاره­ای جز استفاده از اين وجود را نداشتند.

علی رغم همه احتياطی که در مورد استفاده از مال وقف وجود داشت، به نوعی استفاده از آن به جای سيورغال که جنبه دولتی داشت يک مزيت محسوب می­شود، چرا که وابستگی کمتری به دولت دارد.11 اين امر استقلال مالی روحانيت را افزايش می­داد و آنان را کمتر وابسته به وجوهات دولتی می­کرد، امری که بر نفوذ و شأن اجتماعی آنان می­افزود.

در ميان کسانی که از درآمد موقوفات استفاده می­کردند به طور طبيعی نقش اول را متولی و ناظر داشتند، که البته غالباً از افراد خانواده واقف بودند نه از سلسله مراتب روحانيت، چرا که غالباً تا يک دهم درآمد موقوفه را تصرف می­کردند.12 گاهی نيز همان طور که گفته شد توليت يا نظارت بر عهده روحانیان بود که در اين صورت آنان از اين امتياز بهره­مند می­شدند، اما در مجموع بيشترين سهم نصيب صدر می­شد که بر کل موقوفات نظارت داشت.13 البته همان طور که گفته شد نظارت مجتهد جامعه الشرايط يا اعلم علمای شهر که در عين حال محل اعتماد واقف نيز بود نوعی تضمين برای بقای موقوفه و حفظ آن از دست چپاولگران و حتی گاه ورثه واقفان بود.

لازم به ذکر است که در موارد پادشاه صفوی به عنوان متولی موقوفه تعيين شده است که غالباً در چنين شرايطی پادشاه اين وظيفه را به شخصی از جانب خود که غالباً همان صدر14 است تفويض می­کند.15

تعامل نهاد وقف و نهاد روحانيت تنها از طريق اداره و نظارت موقوفات نبود بلکه وجود موقوفات بسيار که به امر تعليم و تربيت علوم اسلامی تعلق گرفته بود اين رابطه را در ابعاد مختلف افزايش می­داد.

شواهد گويای آن است که حاکمان صفوی از همان آغازی که تشيع را مذهب رسمی دولت خود اعلام نمودند در جهت تقويت آموزش دينی نيز کوشيدند. در واقع دعوت از علماء شيعه در ادامه چنين مقصودی بود که در تداوم آن ايجاد بستر مناسب جاذبه­های بسياری را برای مهاجران به وجود آورده بود. در اين دوره مانند دوران پيش که غالباً حاکمان و دولتمردان اولين و مهمترين حاميان ايجاد مدارس دينی در جامعه بودند، شاهان صفوی نيز با رويکرد شيعی خود اقدام به ساخت و وقف مدارس شيعه بسياری نمودند و به تبع آنان دولتمردان و صاحبان مکنت نيز اين شيوه را پيروی کردند که اين مسأله هم بر جذب علماء شيعه غير ايرانی تأثير گذاشت و هم در توجه و گرايش استعدادها بر سوی علوم مذهبی در داخل کشور مؤثر بود.

بدين ترتيب در دوره صفوی شرايط لازم برای رشد علوم مذهبی شيعه در ايران فراهم گشت. از يک طرف دولت حامی طبقه روحانی شيعه اثنی عشری بود و برای اشاعه آئين تشيع هر چه در توان داشت مضايغه نمی­کرد و از ديگر سوی، جامعه اعتبار و ارزش بسياری برای صاحبان علم قائل بود. بنابر اين جايگاه معنوی افرادی که در اين راه گام برمی­داشتند بسيار رفيع بود و اين مسأله خود باعث اعتبار فراوان و نفوذ مؤثر اين افراد در جامعه می­شد. اين موارد خود به تنهايي می­توانست انگيزه­ای قوی برای فراگيری علوم اسلامی در جامعه باشد و در نتيجه مسبب گسترش علوم مذهبی شيعه بود.

اين نکته را نيز بايد اضافه کرد که واقفان غالباً به هنگام تنظيم وقفنامه­های خود مهمترين شرط استفاده کننده از وقف را تقيد به تشيع اثنی­عشريه ذکر کرده­اند. اين موضوع در مدارس به دقت رعايت شده است.

حال اگر حمايت­های دولتی و مردمی را نيز به آن اضافه کنيم جز اين انتظار نمی­رود که اين علوم رشد چشمگيری پيدا کنند. افزون بر اين که در اثر همين حمايت­ها مدارس بسياری بنا گرديد و بر تحصيل علوم دينی وقف شد. اين موقوفات که مکان مناسبی برای علاقمندان به تحصيل فراهم ­کرده، صاحبان استعداد را به سوی خود جذب می­کرد چرا که آينده­ای مطمئن را فرا روی آنان قرار می­داد.

همچنين بايد به اين مطلب اشاره کرد که يکی از کارهای مهم نهاد وقف در اين دوره پرورش علماء علوم دينی شيعه بود. واقفان به هنگام تأسيس مدارس نيازهای طلاب را در نظر می­گرفتند. آنان علاوه بر احداث خود مدرسه و تأمين هزينه لازم برای حق التدريس مدرسان، در بيشتر مدارس حجره­هايي برای سکونت طلاب می­ساختند که بتوانند به طور دائم در مدرسه اسکان يابند. علاوه بر اين مدد معاشی برای فراغت از دغدغه زندگی همراه با مختصر اثاث لازمه زندگی روزانه در اختيار طلاب قرار می­دادند و حتی برخی واقفان افرادی را برای انجام کارهای جاری مدرسه مانند جاروکشی، نظافت و غيره در نظر می­گرفتند. البته تهيه کتاب­های مورد نياز طلاب نيز از چشم برخی واقفان دور نمانده است.16 به طوری که برخی مدارس دارای کتابخانه­ای بود17 که طلاب می­توانستند حتی برای مدتی از آن کتاب به امانت بگيرند. حتی گروهی هم که خود مدرسه يا مسجدی را وقف نکرده­اند بر مدارس و مساجد موجود موقوفاتی تخصيص داده­اند که در زمرة آن می­توان از کتاب­های وقفی نيز نام برد. اسکندر بيک نيز اشاره­ای دارد بر اين که شاه عباس کتاب­هايي را بر آستان امام رضا (ع) وقف نموده است.18

قابل توجه است که علاوه بر کتبی که بر مدارس و مساجد وقف بود و به اين ترتيب در اختيار طلاب قرار می­گرفت، عده­ای از واقفان کتاب­هايي را بر خود طلاب وقف کرده­اند. به عنوان نمونه حاج ابراهيم يوزباشی در سال 1127 هـ ق، وقفنامه­ای تنظيم کرده و از درآمد آن سهمی برای استنساخ کتب حديث، تفسير، قرآن، صحيفه و ساير کتب علوم دينی اختصاص داده و مسئوليت اجرای آن را بر عهده «ميرزا رفيع الدين محمد حسينی طبسی»؛ که از سادات بوده، محول کرده است و از او خواسته بعد از تهيه کتابهای مزبور، قرآن و صحيفه را هديه دهد و ساير کتب بر شخص او و اولادش وقف باشد و تنها شرط گذاشته که « بعد از سيد مشاراليه هر يک از اولاد او که از اهل تحصيل علوم و مشغول به مباحثه و مذاکره علوم باشند»، کتاب­ها را به صورت وقف تملک نمايند.19 همچنين گاه مشاهده می­شود که واقفان تعمير کتب وقفی مدرسه را در زمرة مخارج ضروريه مدرسه و در رديف تعمير عمارت قرار داده­اند.20 چنين مواردی نشان دهنده تأثيری است که موقوفات می­توانست بر ارتقاء سطح علمی طلاب و علماء داشته باشد.

 

نتيجه

با آن چه کفته شد می­توان چنين استدلال کرد که نهاد وقف و رشد موقوفات در دوره صفويه باعث تکوين و تحکيم جايگاه سياسی و اجتماعی روحانيت شيعه در اين دوره شد، چرا که هم استقلال مالی آنان را تقويت کرد و در واقع آنان را از نفوذ حاکميت رهانيد و هم آنان با به دست گرفتن مشاغل سياسی مهم مانند صدارت که نظارت وسيعی بر اقشار مختلف روحانی و بالطبع بر مردم داشت توانستند در جامعه جايگاه اجتماعی والايي کسب کنند و از اين طريق نفوذ بيشتری را بر ادارة موقوفات اعمال نمايند.

همچنين کثرت موقوفات به ويژه موقوفات مدارس، رفاهی برای مدرسان و طالبان علم فراهم کرد و آنان را تا حدی از دغدغه­های طلب معاش رهانيد و اين امر علاوه بر آن که باعث جذب بيشتر جوانان با استعداد به تحصيل علوم دينی شد، اين امکان را فراهم کرد تا آنان با فراغ بال به مطالعه و علم آموزی بپردازند که در نهايت پيشرفت علوم مذهب شيعه ونيز گسترش طبقه روحانی را به دنبال داشت.

شواهد و قرائن نشان می­دهد که در سرتاسر اين دوره تعاملی پنهان و آشکار ميان نهاد روحانيت و نهاد وقف وجود دارد که اين تعامل در قدرتمند شدن هر دو نهاد و تحکيم آن مؤثر بوده است.

 

پی­نوشت­ها

1. ميرزا عبدالله افندی در کتاب تحفه فيروزيه، شمه­ای از «حقوق ملوک صفویه در باب تقويت دين شيعه اثنی عشريه» آورده است. برای کسب اطلاعات بيشتر رجوع شود به: رسول جعفريان، «تاريخ مذهب، فرهنگ و کتاب در دوره صفوی، گزارش تفصيلی کتاب تحفه فيروزيه شجاعيه ميرزا عبدالله اصفهانی افندی»، صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست، ج 1، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1379،ص 432ـ433.

2. به عنوان نمونه می­توان به وقفنامه الله وردی خان اشاره نمود که در سال 996 ق توليت موقوفه خود را به مولانا محمد امين استرآبادی مشهور به محدث داده است. وقفنامه شماره 161، بايگانی اداره اوقاف کل خراسان.

3. به عنوان نمونه رجوع شود به: وقفنامهای شماره 174، 246، 114، 27، موجود در بايگانی اداره اوقاف کل اصفهان.

4. به استثنای برخی مدارس که واقفان آن خودشان مشخص کرده بودند که چه کسانی بايد در مدرسه تدريس نمايند.

5. منظور حق التدريسی که از محل درآمد موقوفات تأمين می­شد نسيت بلکه حق التدريس از خود طلاب که غالباً معمول نبود به ويژه برای طلاب ثابت مدارس و يا بابت تدريس به صورت خصوصی.

6. زيرا گاه با رعايت نکردن شروط واقف و يا تغيير کاربری موقوفه و موارد ديگر، از منظور اصلی واقف منحرف می­شوند.

7. مقصود از وظايف پولی است که از موقوفه پرداخت می­شود.

8. سيورغال به معنای زمينی است که پادشاه به کسی می­بخشد تا به جای حقوق از مزايای آن بهر­مند شود. در اطن جا نيز به زمينی اطلاق می­شود که به روحانيان داده می­شد. شاردن در اين باره می­نويسد: « نوعی ديگر از موقوفات وجود دارد که ارثی است و سيورغال ناميده می­شود. اين گونه موقوفات غالباً در اختطار خانواده­های روحانی است. نسلاً بعد نسل به آنان منتقل شده و پس از ايشان به اخلافشان انتقال می­يابد.» شاردن، سفرنامه شاردن، ترجمه اقبال يغمايي، ج 4، تهران، توس، 1374، ص 1344.

9. رساله «المسؤولات» (به کوشش ابوالفضل حافظيان)، ميراث اسلامی ايران، به کوشش رسول جعفريان، دفتر سوم، قم، کتابخانه، آيت ا..مرعشی، 1375، ص 695.

10. همان جا.

11. شاردن اظهار کرده که ايرانيان معتقدند هر کس بتواند از راه کار کردن روزی خود را فراهم کند نبايد از موقوفات استفاده نمايد. سفرنامه شاردن، ج 4، ص 1343.

12. تقريباً اختصاص ميزان يک درهم درآمد خالص وقفنامه به متولی در اکثريت وقفنامه­ها رعايت شده است.

13. شاردن معتقد است، اگر چه روحانيان بسياری از درآمد موقوفات بهره­مند می­شدند ولی تنها صدر و معاونان و متصديان املاک موقوفه بودند که از اين راه درآمدهای کلانی نصيبشان می­شد. سفرنامه شاردن، ج 4، ص 1343.

14. نکته جالب توجه آنکه تا کنون در ميان وقفنامه­های مورد بررسی به موردی که از ابتدا توليت را به صدر تفويض کرده باشد برخورد نکرده­ام.

15. وقفنامه محمد بيکا در سال 1120،شماره 41 ترتيب در دفتر بازنويسی اسناد بايگانی اوقاف آستان قدس رضوی.

16. در پشت (ظهر) وقفنامه مدرسه جده کوچک اسامی 76 کتاب وقفی ذکر شده است. برای کسب اطلاعات بيشتر رجوع شود به: نزهت احمدی، «چهار وقفنامه از چهار مدرسه دوره صفوی»، ميراث اسلامی ايران، به کوشش رسول جعفريان، دفتر سوم، قم، کتابخانه آيةا... مرعشی، 1375، ص 8-107.

17. کمپفر به هنگام توضيح در باره ساختمان مدارس می­گويد: « چه بسا که در اين بنا يک کتابخانه عمومی يا مجموعه­ای از ابزار نجومی تعبيه کرده­اند». کمپفر، سفرنامه کمپفر، ص 144.

18. اسکندر بيک منشی، عالم آرای عباسی، به کوشش اسماعيل رضوانی، ج 2، تهران، دنيای کتاب، 1377، ص 1-1250.

     بر طبق اسناد موجود در نسخ خطی موجود در آستان قدس رضوی و تعدادی از نسخ انتقالی از بقعه شیخ صفی به موزه ملی شاه عباس کتابهای عربی خود را به کتابخانه آستان قدس و کتابهای فارسی را به کتابخانه بقعه جد خود وقف کرد که همگی با نشان «کلب آستان علی، عباس» مشخص است. کتابهای بقعه شیخ صفی در جنگ دوم ایران و روس توسط روسها ظاهراً به اسم امانت و باطناً به رسم چپاول از بقعه خارج شد و هم اکنون در روسیه است. خواهان

19. وقفنامه شماره 398، بايگانی اداره کل اوقاف اصفهان.

20. ايرج افشار، «وقفنامه مدرسه اماميه شيراز»، ميراث اسلامی ايران، به کوشش رسول جعفريان، دفتر نهم، قم، کتابخانه آيت ا.. مرعشی، 1377 ص 680.

مزدک نامه 1 | موضوع : اجتماعیات

نوشته قبلی : داستان مشکل گشا (نقدی بر مبنای نظریـﮥ یونگ) | نوشته بعدی : پژوهشی در زندگانی خواجه نصیرالدین طوسی

مشاهده : 51 بار | print نسخه چاپی | لینک نوشته |

دی ان ان evoq , دات نت نیوک ,dnn
دی ان ان