Menu

رسالـﺔ «معرفت قارورة نفط»

نویسنده: علی صفری آق‌قلعه

آگاهي از شيوه‌هاي ساخت و به‌كارگيري ابزارهاي نبرد در روزگاران گذشته از مواردي است كه در متون كهن از آن‌ها سخنِ چنداني نرفته و لذا دانسته‌هاي ما از بيشتر ابزارهاي جنگي به نام و تصوّري مبهم از ساختار آن‌ها محدود شده است.

البته دانسته‌هاي ما دربارة برخي سلاح‌ها بيشتر است چنانكه مثلاً دربارة تيراندازي رساله‌هايي به زبان فارسي و عربي موجود است. همچنين تصوير برخي از اين جنگ‌افزارها ـ مانند منجنيق ـ را مي‌توان در نگاره‌هاي مندرج در نسخه‌ها ديد و حتّي نمونه‌هايي از تيغ‌ها، تير و كمان، گرز و همچنين انواع خفتان و زره در موزه‌ها موجود است؛ امّا اين موضوع دربارة برخي از جنگ‌افزارها صادق نيست. نمونه‌اي از اين موارد «قارورة نفط» است كه در اينجا رساله‌اي در آموزش شيوة ساخت آن را به چاپ رسانيده‌ايم.

«قاروره» بصورت عمومي به ظرف‌هاي كوچك شيشه‌اي اطلاق مي‌شود كه كاربردهاي گوناگوني داشته از جمله شيشه‌اي مدوّر كه براي بررسي پيشاب بيماران استفاده مي‌شد، امّا آنچه در اينجا مدّ نظر ما است نوعي شيشه با همان ابعاد است كه درون آن را از موارد آتش‌زا پر كرده و درب آن را مسدود كرده و فتيله‌اي بر سر آن مي‌نهادند تا در هنگام پرتاب اين وسيله، فتيله را آتش زده و به سوي دشمن پرتاب كنند. اين شيشه پس از برخورد به هدف مي‌شكست و مواد آتش‌زا محترق شده و شعلـﺔ نسبتاً زيادي ايجاد مي‌كرد.

نام «قاروره» در بسياري از متون كهن ـ بويژه متن‌هاي تاريخي ـ به همين معني مورد نظر به كار رفته است چنانكه در اسكندرنامه (ص 571) آمده :

پس اراقيت بفرمود تا هزار پاره قارورة نفط بياوردند و بر آتش كردند و بديشان انداختند ؛ آتش بدرخشيد... .

 امّا تا جايي كه جستجو كرديم در همـﺔ اين موارد صرفاً گزارش‌هايي دربارة كاربرد اين وسيله در جنگ‌ها درج شده و شيوة ساخت آن در هيچ‌يك از متون ديده نمي‌شود. انتظار مي‌رفت كه در برخي متن‌هاي كهن آگاهي‌هايي در اين زمينه به دست آيد امّا چنين نيست. براي نمونه در مهم‌ترين متن شناخته شدة فارسي در زمينـﺔ دانش جنگ يعني آداب‌الحرب و الشّجاعه هيچ اشاره‌اي به قارورة نفط نشده و از ديگر جنگ‌افزارها نيز فقط نامي رفته ؛ چنانكه مي‌توان گفت اين متن بيشتر به استراتژي جنگ اختصاص دارد نه شيوة كاربرد جنگ‌افزارها.

تنها متني كه گمان مي‌رود در آن به توصيف ساختار ظاهري «قارورة نفط» پرداخته شده قصيده‌اي از «محمّد بن عمر الفرقدي» است كه محمّد عوفي در ضمن ترجمـﺔ او در لباب‌الالباب (ج 2، صص 316ـ317 چاپ براون) نقل كرده است. عوفي در آغاز اين بخش نوشته: «و هم در اينجا صفت محرقـﺔ آتش كند». از توصيفات مندرج در قصيده مي‌توان گمان برد كه مقصود «قارورة نفط» بوده است و لذا متن آن را در اينجا نقل مي‌كنيم:


 

رساله‌اي كه در اينجا به چاپ رسيده نوشتـﺔ كوتاهي دربارة شيوة ساخت و كاربرد «قارورة نفط» است كه متن آن در صفحـﺔ 366 رو از مجموعـﺔ 10196 كتابخانـﺔ مجلس درج شده است. از آنجا كه اين مجموعه از ديدگاه‌هاي ديگر اهميّت داشته و رسالـﺔ مورد گفتگوي ما در حاشيـﺔ يكي از صفحات آن مجموعه درج شده، از ديد فهرست‌نويس به دور مانده و لذا در فهرست كتابخانه (ج 32، صص 235 ـ 244) شناسانده نشده است.

1. از جملـﺔ كهن‌ترين اين آثار مي‌توان به نوروزنامه منسوب به خيّام اشاره كرد كه در بخشي از آن (صص 346 – 351 كليّات آثار پارسي حكيم عمر خيّام) بصورت مختصر دربارة تير و كمان گفتگو شده است. همچنين براي ديدن متني كوتاه دربارة تيراندازي نك: « قوسنامه»، به كوشش كريم اصفهانيان، ناموارة دكتر محمود افشار، ج 8، صص 4502-4508. نيز: «جامع‌الهدايه في علم الرمايه»، به كوشش محمّدتقي دانش‌پژوه ، فرهنگ ايران‌زمين، ج 11، صص 229–278.

2. چاپ : «گاهي»

«معرفت قارورة نفط»

{1} صفت روغن گرفتن : سندروس ده درم در ديگي كنند و بر سر آتش خاك انگِشت نهند تا بگدازد. بعد از آن كندر دريايي و كندر شهري و دوش از هر يكي ده درم در آن افگنند.

{2} پس روغنِ شونيز و روغنِ كمان از هر يكي ده درم در آن ريزند ؛ پس اشق و زفت و برق آتش از هر يكي ده درم در آن كنند و ده درم سريشم ماهي سفيد به قوام آورد و در آن ريزد.

{3} و چون در آن آتشِ نرم اينها همه نيك به قوام آيند، روغنِ نفط سي درم و روغنِ چركِ آدمي ده درم اضافتِ آن كنند تا نيك به هم درآميزد.

{4} بعد از آن بردارند و در شيشـﺔ آبگينه كنند و در آفتاب بياويزند تا پرورده شود. هرچند پرورش بيش يابد بهتر باشد. و روغنِ چركِ آدمي از نوبت آخر سر تراشيدن بگيرند كه عبارت از چركِ بنِ موي باشد كه به استره جدا شود.

{5} و بعضي مردم اين چيزها كه گفته شد به مقدار مذكور هرچه گداختني است مي‌گدازند و كوفتني نرم مي‌كوبند و مجموع با روغنِ نفط مي‌آميزند و در ميانِ خاكسترِ انگِشت گرم مي‌نهند تا گرم مي‌شود و به هم مي‌آميزد و بعد از قوام و آميختگي در شيشـﺔ آبگينه كرده به آفتاب مي‌پرورند ؛ فامّا طريق اوّل بهتر است.

{6} صفت قاروره بستن : قاروره بايد كه بزرگ نباشد تا تير خطا نكند. و از روغنِ مشروح پُر سازد و سرِ شيشه به خرما و خاكستر استوار سازند و شيشه را در كرباس دوزند و باز در نمدپاره بغايت باريكِ تَـنُـكِ نيك‌ماليده هموار دوزند.

{7} و تيري بسازند از تيرِ عادتْ چهار انگشت درازتر و پرهايش بغايت بزرگ و پهن. و شيشه با دو فتيلـﺔ گوگرد و يك فتيله شمعِ سرنج‌داده به مفتولِ برنجين بر آن تير محكم ببندند و چون گشاد خواهند داد، فتيلَها درگيرند و رها كنند.

 

 

يادداشت‌ها

{1} سندروس : صمغ درخت «ناژ» است (نك : ترجمـ صيدنه، ج1، ص313، ذيل «راتينج»). سندروس يكي از مواد اصلي در ساختن روغنِ كمان براي جلدهاي لاكي بوده است. صادقي افشار در رسالـﺔ قانون‌الصّور (در : كتاب‌آرايي، ص354) در ضمن اشاره به شيوة ساختن روغنِ كمان يادآور شده است كه به دليل قابليّت اشتعال سندروس بايد عمل حرارت دادن را بيرون از خانه انجام داد. به اين خاصيّت اشتعال سندروس در ديگر آثار نيز اشاره شده است (براي نمونه نك : عرايس‌الجواهر و نفايس‌الاطايب، ص147).

كندر: كندر نيز نوعي صمغ است كه به عربي «علك» ناميده مي‌شود. در ترجمـﺔ صيدنه (ج 2، ص 611) اشاره شده كه : «تمييز ميان او (كندر) و راتينج به آن توان كرد كه چون آتش به كندر رسد درگرفته شود و در راتينج آتش عمل نكند». در منابعي كه در دسترس داشتيم به كندر شهري و دريايي اشاره نشده است.

دوش: به درستي دانسته نشد چيست. ماده‌اي به نام «دوش» و يا صورت‌هاي تحريف شدة احتمالي آن در منابعي كه در دسترس داشتيم يافته نشد ؛ فقط در لغتنامـ دهخدا در ذيل «دوش» آمده : «قسمي از لاك كه با آن محكم مي‌كنند دستـﺔ كارد را».

{2} روغنِ شونيز : براي «شونيز» نك : ترجمـﺔ صيدنه (ج 1، ص 427 و ج 2، ص 905).

اشق : نك : ترجمـﺔ صيدنه (ج 1، ص 64).

زفت : نك : ترجمـﺔ صيدنه (ج 1، ص 344).

برق آتش : ماهيّت اين ماده در منابع يافته نشد.

{4} شيشـﺔ آبگينه : نك يادداشت : «آبگينه و شيشه»، علي صفري آق‌قلعه، گزارش ميراث، پياپي 17 و 18، ص 10. در آن يادداشت با آوردن شواهدي نشان داديم كه پيشينيان، شيشـﺔ شفّاف را «شيشـﺔ آبگينه» مي‌گفتند.

{7} مفتول: مفتول به هر چيز رشته‌ مانند و فتيله شده گويند چنانكه در زر و سيم و فلزات نيز كاربرد دارد.

درگيرند: درگرفتن در اينجا به معني آتش زدن است.

 

كتابنامه

آداب الحرب و الشّجاعه، محمّد بن منصور بن سعيد ( فخر مدبّر)، احمد سهيلي خوانساري، تهران، انتشارات اقبال، 1346خ.

صيدنه، ابوريحان بيروني، ترجمـﺔ ابوبكر بن علي بن عثمان كاساني، تصحيح منوچهر ستوده و ايرج افشار، تهران، شركت افست، 1358خ [2 ج].

عرايس‌الجواهر و نفايس‌الاطايب، نگاشتـﺔ ابوالقاسم عبدالله كاشاني، به كوشش ايرج افشار، تهران، انتشارات المعي، 1386 خ.

فهرست نسخه‌هاي خطّي كتابخانـ مجلس شوراي اسلامي [ج 32]، نگارش محمود نظري، تهران، كتابخانه موزه و مركز اسناد مجلس شوراي اسلامي، 1388 خ.

كتاب‌آرايي در تمدّن اسلامي، تصحيح و تأليف نجيب مايل هروي، مشهد، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1372 خ.

كليّات آثار پارسي حكيم عمر خيّام، به كوشش محمّد عبّاسي، طهران، انتشارات كتابفروشي باراني، 1338 خ.

لباب‌الالباب، محمّد عوفي، تصحيح ادوارد براون و محمّد قزويني، ليدن، 1903ـ 1906م [2ج].

مزدک نامه 4 | موضوع : رسائل

نوشته قبلی : ترجمـﺔ منظوم دیوان امیرالمؤمنین (ع) | نوشته بعدی : کتابفروشی مبرز و آگاه به زوایای حرفه‌ای

مشاهده : 301 بار | print نسخه چاپی | لینک نوشته |

دی ان ان evoq , دات نت نیوک ,dnn
دی ان ان